به روایت تیتر:
کد خبر: 923
منتشر شده در: ۱۴ تیر ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۲۶

قصه تلخ فوتبالیست شدن دروازبان لرستانی

پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها – دیشب برنامه.. ماه عسل.. سه میهمان داشت …مهدی رحمتی + رضا عنایتی + علیرضا…

پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها – دیشب برنامه.. ماه عسل.. سه میهمان داشت …مهدی رحمتی + رضا عنایتی + علیرضا بیرانوند. رضا عنایتی از دست فروشی در بازار رضای مشهد گفت …مهدی رحمتی از فروختن نارنجک دستی اما نوبت که بیرانوند رسید بغض توی گلوم جمع شد!! او چنین گفت : خانواده ام از لحاظ مالی خیلی ضعیف بودند. حتی پدر من را به عروسی دعوت نمی کردند به خاطر شرایط مالی اش. (( در لرستان رسم است در عروسی باید به داماد کمی پول بدهند))من درس می خواندم و در کنار آن بربری می فروختم!

علی بیرانوند... دروازه بان مستعد لرستانی
علی بیرانوند… دروازه بان مستعد لرستانی در برنامه ماه عسل

مخالف من برای ورود به فوتبال پدرم بود. هر وقت نمی توانست مرا کتک بزند، لباس هایم را پاره می کرد. آن ها از من می خواستند که به کارگری بروم. من با کار کمی پول جمع کردم و بدون اجازه آن ها به تهران آمدم. تنهای تنها. سوار اتوبوس شدم و با حسین فیض برخورد کردم. او مربی وحدت تهران بود و از من دویست هزار تومان پول خواست برای تست دادن در تیم. به او گفتم که پول ندارم اما او باز هم مرا به تمرین برد. در یک بازی تدارکاتی درخشیدم و از من پول نگرفتند. در تهران جای خواب نداشتم. در کارخانه خیاطی پدر یکی از بچه های تیم می خوابیدم. هر شب تا دو بیدار می ماندم و هشت صبح هم بیدار می شدم. در آن زمان ۱۵ ساله بودم. به تیم نوجوانان نفت رفتم. آن تیم خوابگاه نداشت. یک ماه تمام در میدان آزادی می خوابیدم. همه دستفروش های میدان من را می شناختند. بعد به خاطر جای خواب به یک پیتزافروشی رفتم. هروز از ۵ تا ۱۰ صبح برایشان ظرف می شستم. در آن مقطع در تیم جوانان هما بودم. مربی مان سعید ریاضی یک بار ساعت یک و نیم شب به رستوران آمد. نمی خواستم مرا ببیند اما تصادفا دید و برایم گریه کرد!! و گفت چرا تا به حال درباره کار به او نگفته ام؟ بعد از آن به یک کارواش رفتم. یک بار ماشین علی دایی به آن کارواش آمد اما من نخواستم ان را بشورم.

علیخانی خطاب به بیرانوند: یک مدت هم رفته‌گری کردی؟ …..بیرانوند ادامه داد : بعد معرفی شدم به شهرداری و هر روز از ساعت ۵ در خزانه در حوالی مترو رفتگری کردم. در همه این مدت پدر و مادرم نمی دانستند من در تهران کار می کنم. باشگاه نفت یک نمازخانه در اختیارم گذاشت. آن ها البته صبح زود مرا بیدار می کردند تا بروم توی چمن بخوابم. زیرا آن محیط عمومی بود. هر چه جلوتر می روم سختی هایم را فراموش نمی کنم. هم تیمی هایم این قصه ها را ۱۰ بار گوش کرده اند و خسته نمی شوند. اولین قراردادم با نفت ۸۰۰ هزار تومان بود. فقط صدهزارتومان آن برای خودم ماند. بقیه اش را خرج ساخت یک اتاق در زمین مان برای والدینم کردم!!

هم رحمتی و هم عنایتی محو داستان زندگی این بازیکن جوان شدند که از لرستان به تهران آمده بود تا فوتبالیست شود. رحمتی و عنایتی هر دو تصدیق کردند که با شنیدن روایت بیرانوند، فهمیدند که سختی‌های زندگی آن‌ها با بیرانوند قابل مقایسه نیست. به افتخار این دروازبان شایسته لایک کنید!

از صفحه اجتماعی حیدر میرانی