به روایت تیتر:
کد خبر: 748
منتشر شده در: ۳۰ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۵۴

تنهایی، کتاب، قلم………. و آزادی

پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها – دوست داشتم به نام شریعتی مطلب بلندی بنویسم و از اینکه سوژه بنگاههای جک سازی هدفمند شد گلایه کنم؛ اما دیدم که انقلابها فرزندان خود را می بلعند… شریعتی را نیز!

هیچ‌گاه ” تنهایی و کتاب و قلم “، این سه روح و سه زندگی و سه دنیای مرا کسی از من نخواهد گرفت . قصر بلند و زیبای تنهائی و از آن دو یار همیشگی‌ام کتاب و قلم. دیگر چه می‌خواهم ؟ “” آزادی “” چهارمین بود که به آن نرسیدم و آن را از من گرفتند . اما این سه را که نمی‌توانند گرفت. حتی به زندان هم که می‌روم ، این‌ها وفادارتر می‌شوند …

دکتر علی شریعتی / گفتگوهای تنهائی

دکتر علی شریعتی مفسر خون و هدف
دکتر علی شریعتی مفسر خون و هدف

شریعتی؛ چشمه ای زلال در کویر ایران

از صفحه اجتماعی مهدی مؤمنی

من شریعتی را پدر معنوی خویش میدانم بخش بسیار زیادی از روزان وشبان من با شریعتی گذشته است اما شریعتی خدا نیست ،بت نیست ،ظل الله نیست ،شاه نیست،شریعتی چنان که خویش میگوید انسانیست دردمند ودرد شناس کسی است که جامعه ایرانی را میشناسد،فرهنگ ومذهب مردمانش را میشناسد و عمق فاجعه ای را بنام خرافه پرستی واستحمار و پوستین وارونه ای را که بر قامت دین پوشانده اند عمیقا میفهمد.

وقتیکه پس از ۳۷سال از هجرتش هنوز آثار ونوشته هایش جزء پر مخاطب ترین اثار منتشره در ایران و سایر کشورهای دنیاست و صدها کتاب و مقاله و پایان نامه به نقد و بررسی اثارش اختصاص یافته است این خود نشان از پویایی اندیشه و دیدگاههای شریعتی دارد ،خودش میگوید آنچنان مجال تنگ است و حجم دردهای جامعه زیاد که وظیفه خویش را تنها در گفتن و فریاد کشیدن میدانم.

آثار شریعتی از زوایای مختلف مذهبی ،جامعه شناختی ، عرفانی ، ادبی وروانشناسی دیده شده و نقد گردیده است ،شاید کمتر کسی به ماننددر تاریخ معاصرکشورمان مورد بی مهری قرار گرفته باشد عده ای شریعتی را تئوریسین انقلاب اسلامی میدانند ودیدیم که بعد از انقلاب با شریعتی و اثارش چگونه برخورد شد. بقول خودش در عربستان مرا “شیعه غالی ودر ایران مدافع عمر وابوبکر میدانند”.

متاسفانه عده ای شریعتی را چون پیشگویی نکرده است وچون پنجاه سال اینده را از نظر سیاسی اجتماعی نقاشی و طراحی نکرده است محکوم و تخطئه میکنند،کدام سیاست مدار و اندیشمند و فیلسوفی غیب گو و پیشگو بوده است؟ لنین یا مائو ، مارکس یا سارتر؟ این چه سخن سخیفی است که مشکلات سیاسی یا اجتماعی اکنون جامعه را به شریعتی نسبت دهیم؟ مگر در کنار شریعتی دهها گروه سیاسی و مبارزاتی دیگر و تمام ملت در پیروزی انقلاب نقش نداشته اند؟ اگر من و تو رسالت سیاسی فرهنگی و اجتماعی خویش را نشناخته ایم و عمل نکرده ایم و همیشه ی تاریخ، چشم انتظار قهرمان ها در عمق تاریخ بوده ایم، چه دخلی به شریعتی و دیدگاه های شریعتی دارد؟ اگر چنین باشد پس هیچ متفکری باید سخن نگوید چون معلوم نیست پنجاه سال بعد نظراتش در جامعه چه بازخوردی خواهد داشت و درباره اش چگونه قضاوت خواهد شد.

نکته ظریف دیگر دیدن شریعتی در زمانه ی خویش است. اگر شریعتی چندان از دموکراسی بمعنای امروزین یا مثلا جنبش زنان یا انرژی هسته ای سخن نگفته بدان سبب است که این مسایل اولویتهای زمان و پرسش زمانه شریعتی نبوده؛ چنانکه فمنیسم خواست و نیاز دهه ی پنجاه و شصت اروپا نبوده. متفکر و اندیشمند را نباید با پیشگو وغیب گو اشتباه گرفت، شما تاریخ اسلام را ببینید، جامعه ای که پیامبر بنیان مینهد، در کمتر از نیم قرن به کجا ختم میشود. از خود بپرسیم که آنهمه شور و هیجان دیدگاههای چپ و مارکسیستی چرا الان مطرح نیست؟ جامعه را باید بعنوان یک نهاد فعال و پویا دید که در هر برش زمانی خواستها و جهت گیریهای متناسب با نیاز زمانه اش را دارد. البته این سخن به معنای بی ارزش شدن اندیشه ها در گذشت زمان نیست؛ چنانکه هنوز هم بعضی از آراء افلاطون یا مولوی قابل تأمل است. اما این سخن کم مهری و بدور از تأمل است که مشکلات کنونی جامعه ایرانی را به شریعتی نسبت دهیم یا شریعتی را محکوم کنیم که چرا درباره حقوق شهروندی یا مثلا سلامت انتخابات سخن نگفته و موضع گیری نکرده است. در این فضا بیش از این نمی توان سخن گفت که حوصله ما و بالاخص جوانان عزیز امروزی بسیار کم است.

خدایا به من چگونه زیستن را بیاموز

که خود چگونه مردن را خواهم آموخت

 

 

 

Print Friendly, PDF & Email