به روایت تیتر:
کد خبر: 671
منتشر شده در: ۲۳ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۴۳

انقلاب در امور نظامی

پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها – انقلاب در امور نظامی تغییری بزرگ در سرشت جنگهاست؛ اما تا زمانی که فناوری های تازه با نوآوری های مهمی در زمینه آموزه ها و سازمان های نظامی در هم نیامیزد، انقلابی در امور نظامی صورت نمی گیرد.

منظور از انقلاب در امور نظامی تغییری بزرگ در سرشت جنگ است که سبب شود که یکی از شیوه های پیشین جنگیدن منسوخ گردد. پیشرفت های فناوری اغلب طلایه دار تغییراتی در هنر جنگیدن است ولی تا زمانی که فناوری های تازه با نوآوری های مهمی در زمینه آموزه ها و سازمان های نظامی در هم نیامیزد انقلابی در امور نظامی صورت نمی گیرد. چنین انقلابی هنگامی رخ می دهد که فناوری های نظامی تازه به تغییرات بارزی در آموزه و سازمان نظامی راه برد، تغییراتی که به نوبه ی خود سرشت و شیوه هدایت عملیات نظامی را از ریشه دگرگون سازد.

در مدخل حاضر به بررسی انقلاب در امور نظامی و برخی گرایش ها و پیامدهای مهم آن می پردازیم. پس از مشخص ساختن بستر تاریخی انقلاب در امور نظامی، نگاهی به عناصر فناوری، آموزه ای و سازمانی اصلی انقلاب معاصر در امور نظامی می اندازیم. سپس جنبه هایی از انقلاب در امور نظامی را مشخص می کنیم که به بارزترین شکلی در درگیری های کوزوو، افغانستان، و عراق مورد تأیید قرار گرفت و برخی از تغییر سمت گیری ها را پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ برجسته می سازیم که می تواند بر مسیر و نتیجه انقلاب در امور نظامی تأثیر گذارد. در پایان نیز برخی از پیامدهایی را بررسی می کنیم که انقلاب در امور نظامی برای ایالات متحده، هم پیمانان و دشمنان آن در بردارد.

 

بستر تاریخی

در گذر تاریخ، نمونه های بسیاری از انقلاب در امور نظامی را شاهد بوده ایم. این نمونه ها شامل انقلاب توپخانه در سده پانزدهم، انقلاب باروت در سده هفدهم؛ انقلاب ناپلئون؛ انقلاب در جنگ زمینی در میانه سده نوزدهم که محرک آن پیشرفت های حاصل در فناوری های غیرنظامی راه آهن و تلگراف بود؛ انقلاب هایی که در فاصله دو جنگ جهانی در زمینه استفاده از ماشین ها و هوانوردی رخ داد؛ جنگ برق آسا، هواپیماهای باربری، جنگ آبی-خاکی، و بمباران هوایی راهبردی طی جنگ جهانی دوم؛ و انقلاب هسته ای در دوران جنگ سرد می شود.

از دهه ۱۹۷۰ انقلاب اطلاعات در جهان غیرنظامی، محرک انقلاب روزگار ما در امور نظامی شده است. طی دهه پایانی جنگ سرد، پیشرفت فناوری های نظامی شتاب بیش تری پیدا کرد زیرا امریکا با استفاده از برتری فناوری غرب برای جبران برتری کمّی نیروها و تجهیزات اتحاد شوروی راهبرد «جبرانی» را در پیش گرفت. سرشت متحول تهدید در نخستین دهه پس از جنگ سرد همراه با کاهش بودجه ها و ضرورت سیاسی کاهش تلفات نیروهای خودی و خسارت های جنبی وارد بر غیرنظامیان به پیشرفت بازهم بیش تر فناوری های نظامی کمک کرد. این پیشرفت ها نیز به نوبه خود برخی تغییرات اولیه در آموزه و سازمان نظامی را از نظر شیوه عملیات ارتش ها تسهیل کرد. حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ که مرحله تازه ای در امور جهان را مشخص ساخت به ناگزیر بر مسیر و سرعت این تحولات اثر گذاشته است.

 

عناصر انقلاب در امور نظامی

انقلاب امروزی در امور نظامی حول چند فناوری و آموزه اصلی و برخی دگرگونی های ملازم با آن ها در سازمان نظامی دور می زند. احتمالاً شناخته شده ترین پیشرفت فناوری در زمینه هنر امروزی جنگ، توسعه جنگ افزارهای هدایت شونده دقیق است. این گونه جنگ افزارهای نخستین بار در مراحل پایانی جنگ ویتنام تولید شد ولی حدوداً از میانه دهه ۱۹۸۰ و به ویژه از جنگ خلیج فارس به این سو بر دقت آن ها به میزان بارزی افزوده شده است. در دورانی که مردم تلفات جنگ را هر چه کم تر می پذیرند جنگ افزارهای هدایت شونده دقیق امکان آن را فراهم می آورند که بدون وارد شدن خسارات جدید به غیرنظامیان، آماج های نظامی را نابود کنیم. در زمینه فناوری های غیرقابل مشاهده یا آن چه معمولاً پنهان کاری خوانده می شود هم پیشرفت هایی حاصل شده است. ادوات پنهان چون قادرند به نواحی پرخطر نفوذ کنند و مهمات هدایت شونده دقیق را به هدف بزنند بر نمونه های مشابه غیرپنهان خود برتری دارند.

آن چه بیش از هرگونه ادوات نظامی خاص می تواند به تغییر شیوه پیش بردن جنگ ها کمک کند توانایی فناوری های نظامی تازه برای کاستن از «ابهام آلودگی جنگ» است. امروزه حس گرهای تعبیه شده در ماهواره ها، هواپیماهای خلبان دار یا وسایل پرنده بدون خلبان می توانند عملاً تمامی آن چه را در یک ناحیه رزمی خاص می گذرد زیر نظر داشته باشند و همین، توانایی های گردآوری اطلاعات، مراقبت و شناسایی را به شکل بارزی بهبود می بخشد. نتیجه خالص همه ادوات مستقر در فضای پیرامون جوّ و پرنده های خلبان دار و بی خلبان این است که فرماندهان می توانند از وضعیت تمامی نیروهای دوست و دشمن در یک منطقه رزمی، بی درنگ و به طور کامل اطلاع یابند.

تقویت توان نظارت و مراقبت تنها یک بخش از ماجراست؛ چیز دیگری که در ابهام زدایی از جنگ به همان اندازه اهمیت دارد این است که نظام های فرماندهی و کنترل بتوانند روی اطلاعات کار کنند. برای سردرآوردن از حجم عظیم اطلاعات گردآروی شده، نمایش کارگشای آن ها روی صفحه های نمایش، و تعیین آماج ها برای جنگ افزارها و سکوهای پرتاب، نظام های پیشرفته فرماندهی، کنترل، ارتباطات، رایانه ها و پردازش اطلاعات طراحی می شود. ترتیبات پیشرفته فرماندهی و کنترل به فرماندهان این توانایی را می دهد که در تمامی سطوح با نیروهای خودشان تماس مستمر و آن به آن داشته باشند و همین، آنان را قادر می سازد تا لحظه به لحظه نبرد را کنترل کنند.

جنگ افزارهای دقیق، پنهان کاری، و فناوری پیشرفته برای مشاهده روشن تر صحنه نبرد و ارتباط گیری سریعتر با نیروهای نظامی اصلی ترین فناوری های نظامی ملازم با انقلاب معاصر در امور نظامی هستند. ولی فناوری های تازه به تنهایی انقلاب نمی آفرینند بلکه باید در نتیجه این فناوری تازه آموزه نظامی هم دگرگون شود. انقلاب امروزی در امور نظامی متضمن برخی آموزه های نظامی تازه از جمله آموزه عملیات مشترک است. انقلاب در امور نظامی موجب پدید آمدن رزمگاه هر چه یکپارچه تری شده است که در آن نیروهای زمینی، دریایی و هوایی همکاری هرچه نزدیک تری با هم دارند. وجه مشخصه عملیات این است که حملات دقیق نیروی هوایی میدان نبرد را برای نیروهای زمینی آماده می سازد و وسایل پروازی سربازان را به صحنه عملیات می رسانند. هواپیماهای خلبان دار و بی خلبان نظارت و مراقبت و ماهواره ها با فعالیت در سراسر میدان نبرد از هر سه نیرو حمایت به عمل می آورند. نیروهای دریایی از آب های مقابل ساحل، حمایت تدارکاتی، حمل و نقل نیروها و تجهیزات، و عملیات دقیق بر ضد آماج های زمینی را بر عهده دارند. این گرایش به سمت عملیات مشترک سبب شده است توانایی نیروهای برای انجام عملیات مشترک سبب شده است توانایی نیروها برای انجام عملیات مشترک میان خودشان اهمیت یابد.

جدای از آموزه عملیات مشترک، آموزه نیروی دریایی هم تغییر کرده است. یکی از دگرگونی های اصلی در این زمینه، گرایش به سمت جنگ ساحلی است. برخلاف سناریوی دوران جنگ سرد که مبتنی بر جنگ با نیروهای سطح رو بزرگ دشمن در دریا بود در حال حاضر نیروهای دریایی در حال کسب آمادگی برای قدرت نمایی مستقیم در ساحل از داخل دریا خواه در چارچوب جنگ منطقه ای یا عملیات صلح بانی هستند. منطقه ساحل رزمگاه کاملی برای جنگ مشترک است زیرا انجام عملیات مؤثر در این محیط ایجاب می کند که نیروی دریایی با نیروی زمینی همکاری نزدیک داشته باشد. از این گذشته، نیروی دریایی ایالات متحده در حال گذار از جنگ سکّوپایه به جنگ شبکه پایه است. این مفهوم به جای تکیه بر ویژگی های خاص خود سکّو، بر حس گرها و سیستم های نظارت و مراقبت گروهی از کشتی های جنگی، زیردریایی ها یا هواپیماها تکیه دارد.

به گفته متخصصان جنگ زمینی، قطع نظر از دگرگونی های پدید‌آمده در عرصه فناوری پیشرفته، هنوز این نیروهای زمینی هستند که باید به اهداف نظامی ایالات متحده دست یابند. بیش تر مأموریت های نظامی که از پایان جنگ سرد برای ایالات متحده پیش آمده وابسته به نیروهای زمینی بهره مند از پشتیبانی قدرت هوایی و دریایی بوده است. در بوسنی، کوزوو، افغانستان و عراق چنین بود حتی در جریان نخستین جنگ خلیج فارس هم عراقی ها ضربه های دقیق از راه دور را تحمل کردند و تسلیم نشدند مگر آن زمان که نیروهای زمینی ائتلاف در صحنه نبرد حاضر شدند.

گرچه نیروهای زمینی همچنان ضرورت دارند، ویژگی هایشان در حال تغییر است. پیش بینی ناپذیربودن تهدیدات در محیط امنیتی بین المللی امروز (-امنیت) ایجاب می کند که نیروهای نظامی بتوانند در برابر هر وضعیتی به سرعت از خود واکنش نشان دهند. این نیز به نوبه خود وجود نیروهای زمینی کوچک تر، پویاتر و انعطاف پذیرتری را ایجاب می کند که در عین حال از قدرت مرگ بار چشمگیری برخوردار باشند. این اندیشه به معنی گذار از ارتش های از پیش آرایش یافته دوران صنعتی که برای متوقف ساختن پیشروی شوروی در اروپا آموزش دیده و تجهیز شده بودند به ارتش قدرت نمای دوران اطلاعات است که می تواند در هر نقطه از جهان به عملیات بپردازد.

در عین حال، هواداران قدرت هوایی مدعی اند که توانایی نیروهای هوایی امروزی برای تحت تأثیر قرار دادن جنگ زمینی آستانه ای را پشت سر گذاشته است که نتایج تأثیرگذاری آن را بسیار بزرگ تر از گذشته می سازد. به گفته آنان پیشرفت های به دست آمده در زمینه جنگ افزارهای دقیق، نیروی هوایی را مبدل به نیروی تعیین کننده در جنگ ساخته و این زمینه ساز طرح آموزه رزم نادَرگیر شده است. با استفاده از جنگ افزارهای دقیق دوربرد می توانیم از فاصله دور و بی خطر به شکل چشمگیری اعمال قدرت کنیم. دیگر لازم نیست فرماندهان زمینی با دشمن رودر رو شوند مگر زمانی که هزینه چنین برخوردی به میزان چشمگیری کاهش یافته باشد. هواداران قدرت هوایی معتقدند که امروزه نقش اصلی قدرت زمینی، محفوظ نگه داشتن پیروزی نهایی است و نه به دست آوردن آن.

دیگر آموزه نظامی جدید، رزم خودکار یا بدون حضور انسان است. بسیاری از کارشناسان نظامی، حرکتی بلندمدت را از جنگجویان انسانی به رزم خودکار یا در غیاب انسان پیش بینی می کنند. وسایل پرنده مسلح و بدون خلبان در افغانستان و عراق در سطح گسترده به کار گرفته شدند و ایالات متحده دست اندرکار تولید یک وسیله پروازی رزمی بدون خلبان است. هواپیماهای رزمی بدون خلبان بر جنگنده های خلبان دار برتری هایی دارند. هم کم هزینه ترند، و هم خطر از بین رفتن خدمه پرواز را منتفی می سازند، و هم در برخی موارد حتی ممکن است عملکرد بهتری از هواپیماهای خلبان دار داشته باشند. بدون وجود خلبانی که لازم باشد وضع و حالش در نظر گرفته شود ممکن است هواپیماهای تاکتیکی بدون خلبان قادر باشند سریع تر، بلندتر، و طولانی تر از جنگنده های خلبان دار پرواز کنند و هم بتوان آن ها را کوچک تر و پنهان تر ساخت. می توان تصور کرد که در آینده از جنگنده های خلبان دار تنها برای ایفای برخی نقش های محدود، مانند سرنگون ساختن پیشرفته ترین هواپیماهای دشمن، استفاده شود. چه بسا پیکره اصلی نیروهای هوایی از هواپیماهای بدون خلبان تشکیل می شود.
نه تنها ادوات و آموزه های جنگ بلکه سازمان های به کارگیرنده آن ها نیز در تغییر انقلابی جنگ نقش داشته اند. اختراع تانک موجب انقلاب جنگ زرهی نشد مگر آن زمان که آلمان این سلاح را در چارچوب یک لشکر پانزر-یک سازمان مسلح مرکب که حول تانک ها آرایش یافته بود و شامل توپخانه، مهندسان، پیاده نظام می شد-به کار گرفت. امروزه دگرگونی سازمانی مستلزم آن است که به موازات گذار از نابودی جمعی به جنگ دقیق، گذار دیگری نیز از ارتش های توده ای به نیروها و واحدهای کوچک تر و پویاتر صورت گیرد.

در همین حال، تأکید بر تسلیحات بسیار کیفیت دار از اهمیت تعداد نفرات کاسته و سربازان قابل با اهمیت ساخته است. ارتش های آینده اساساً بر نیروهای حرفه ای و نه نیروهای وظیفه تکیه خواهند داشت. توازن میان کمیت و کیفیت به سود کیفیت تغییر کرده است. هم زمان، تصمیم گیری متمرکز سازمان های دیوان سالار که ویژگی دوران صنعتی بود باید در جهت عدم تمرکز خاص عصر اطلاعات دگرگون شود. از لحاظ نظری، فناوری های نظامی پیشرفته تر به سربازان اجازه خواهد داد تا به اندازه ژنرال ها از میدان نبرد باخبر باشند. نتیجه آن که باید سازمان های نظامی با قائل شدن ابتکار عمل بیش تر برای سربازان، «لایه زدایی» شوند؛ البته برای پرهیز از بروز هرج و مرج در میدان نبرد، باید چنین تغییری با تشریفات تازه فرماندهی همراه شود.

همراه با دگرگونی سازمان ها، باید افراد برخوردار از توانایی های حرفه ای تازه، تحصیلات لازم، و امکان پیشرفت شغلی اصل قرار گیرند. لازم است افزایش مسئولیت ها در پله های پایین تر سلسله مراتب با تقویت سطح مهارت ها همراه شود. از این گذشته سرشت متحول هنر جنگ مستلزم به کارگیری انواع کاملاً تازه ای از مهارت هاست. سرانجام، سازمان های نظامی جدید باید آن اندازه انعطاف پذیر باشند که به سرعت از نوعی واحد بندی به نوعی دیگر بروند. بهترین راه دستیابی به این مهم «واحد بندی انعطاف پذیر نیروها» ست. بر اساس این مفهوم باید واحدهای یک سازمان قابلیت انجام عملیات با واحدهای سازمان دیگر را داشته باشند. واحدها باید قابل کم و زیاد کردن باشند، یعنی باید بتوان آن ها را در کنار واحدهای دیگر قرار داد تا مجموعه ای از نیروها پدید آید که مناسب انجام مأموریت خاص مورد نظر باشد.

 

روندهای انقلاب در امور نظامی: کوزوو، افغانستان و عراق

این ها به طور خلاصه برخی از فناوری ها، آموزه ها، و دگرگونی های سازمانی مهمی هستند که با انقلاب در امور نظامی در پیوندند. عملیات نظامی در کوزوو، افغانستان، و عراق مایه تقویت و اعتبار یافتن برخی از این عناصر شد ولی در عین حال هشدارهایی را هم مطرح ساخت که نشانه ابتدایی تغییرات ممکن در خط سیر نهایی انقلاب در امور نظامی هستند.

هر سه این عملیات، کارایی جنگ افزارهای دقیق پیشرفته و آموزه های ملازم با آن ها در هنر امروزی جنگ را به اثبات رساند. در کوزوو، عملیات هوایی دقیق کمک کرد تا دشمنی ها خاتمه یابد. در افغانستان به ایالات متحده اجازه داد تا بخش اعظم مبارزه با تروریسم بین المللی را از مکانی دوردست و ایمن به انجام رساند. و در عراق، قدرت آتش دقیق ادوات گوناگون امریکا و انگلیس، تعداد زیادی از آماج های بسیار مشخص در عراق از جمله کانون های فرماندهی و کنترل، خطوط ارتباطی و تأسیسات پدافند هوایی رژیم را هدف گرفت و نابود ساخت.

از پایان جنگ سرد گرایشی به سمت افزایش کاربرد جنگ افزارهای دقیق در درگیریهای نظامی پا گرفته است . حدود ۶۸درصد بمب هایی که در سال ۲۰۰۳ بر عراق فرو ریخته شد بمب های هدایت شونده دقیق بود حال آن که این رقم در نخستین جنگ خلیج فارس در حدود ۹ درصد، در جریان رزم هوایی کوزوو ۳۵ درصد و در افغانستان ۶۰ درصد بود. نسبت فزایندهای از این بمب های دقیق با ماهواره ها هدایت می شدند. این بمب ها شامل مهمات حمله مستقیم مشترکی که در بمب های پرتاب شده توسط بمب افکن ها یا هواپیماهای جنگنده به کار رفته بودند و موشک های کروز تاماهاوک می شوند که از کشتی ها یا زیردریایی ها پرتاب می گردند. جنگ افزارهای تحت هدایت ماهواره ها از این جهت که شرایط آب و هوایی مانند وجود ابر، بارندگی یا توفان های شن عملکرد آن ها را محدود نمی سازد بر جنگ افزارهای هدایت لیزری برتری دارند.

دومین جنگ خلیج فارس (۲۰۰۳) نقطه مقابل نخستین جنگ خلیج فارس، کوزوو، و افغانستان بود زیرا نیروهای ائتلاف بر خلاف آن چه آموزه رزم نادرگیر ایجاب می کرد پیش از به کارگرفتن نیروهای زمینی چندین هفته وقت صرف از کار انداختن پدافند هوایی دشمن با وارد ساختن ضربات هوایی نکردند. این تفاوت را باید با توجه به شرایط مدنظر قرار داد. بهتر از همه آن است که دو جنگ خلیج فارس را بخشی از تصویر واحدی بدانیم که شامل حملات هوایی نخستین جنگ خلیج فارس، مجازات های دوازده ساله که توانایی رژیم عراق را برای بازسازی تأسیسات بسیار پرارزش دچار اشکال کرد، و دوره مشابهی از برقراری منطقه پرواز ممنوع می شد که بسیاری از آماج های باقی مانده نیروهای دقیق را از میان برداشت. در اصل میدان نبرد دومین جنگ خلیج فارس مدت ها پیش از آغاز شدن این جنگ آماده شده بود.

در دوره پس از جنگ سرد با وقوع هر جنگ تازه بر محوریت توانایی های پیشرفته گردآوری اطلاعات، مراقبت و جاسوسی در هنر جنگیدن در سده بیست و یکم و به ویژه بر ارزش وسایل پرنده بدون خلبان در فراهم سازی این اطلاعات افزوده شده است. در نخستین جنگ خلیج فارس از وسایل پرنده بدون خلبان و تاکتیکی کوتاه برد آمریکا و اسرائیل استفاده فراوان شد. هواپیماهای بدون خلبان پریدیتور در بوسنی نخستین عملیات خود را به انجام رساندند و در کوزوو نیز تعداد بیش تری از آن ها به صحنه نبرد اعزام شد. هم پریدیتور و هم هواپیماهای راهبردی بدون خلبان گلوبال هاوک در جنگ با تروریسم در افغانستان جلوه بارزی داشتند. پریدیتورها که برای زیرنظر داشتن تحرکات لشکرها ساخته شده اند به راحتی برای انجام مأموریت ردگیری تروریست ها تغییر یافتند. هواپیماهای بلندپرواز گلوبال هاوک با حس گرهایی که برای غلبه بر هوای ابری در آن ها تعبیه شده است عملیات راهبردی مراقبت و شناسایی را در سطح گسترده به انجام رساندند. در عراق، هواپیماهای بدون خلبان پریدیتور با پرواز بر فراز سر نیروهای ائتلاف که در حال پیشروی به سمت بغداد بودند به فرماندهان نیروهای زمینی درباره آن چه در پیش رو انتظارشان را می کشید تازه ترین اطلاعات را می دادند و هواپیماهای بدون خلبان گلوبال هاوک هم با کمک حس گرهای خود، بخش های بزرگی از خاک عراق را پیوسته زیر پوشش داشتند.

در نبرد افغانستان به کمک هواپیماهای بدون خلبان برای نخستین بار شاهد تحقق چیزی بودیم که پنتاگون اطلاعات، مراقبت، و شناسایی «مستمر» می خواند. منظور از این مفهوم، توانایی ارائه بی درنگ جریان مستمر اطلاعات به هر سکوی زمینی، هوایی یا دریایی است باید واکنش مناسب را از خود نشان دهد. اطلاعات، مراقبت و شناسایی مستمر پیامدهای مهمی برای فرماندهی و کنترل و هدف انقلابی توانمند ساختن فرماندهان نیروها برای کنترل لحظه به لحظه میدان نبرد دارد. در جریان نخستین جنگ خلیج فارس ساعت ها طول می کشید تا هواپیماهای بدون خلبان پایونیر به منطقه خاصی برسند و گاه چندین روز به درازا می کشید تا اطلاعات را به فرماندهان برسانند. در زمان جنگ کوزوو با استفاده از هواپیماهای بدون خلبان پریدیتور و هانتر تأخیرهای زمانی به میزان چشمگیری کاهش یافت ولی تأخیرهای زمانی به میزان چشمگیری کاهش یافت ولی هنوز اطلاعات با سرعت کافی به دست کسانی که به آن نیاز داشتند نمی رسید. در افغانستان اطلاعات حس گرها از هواپیماهای بدون خلبان پریدیتور بی درنگ به اتاقک های فرماندهی کشتی های توپدار و هواپیماهای ضربتی امریکا ارسال شد و این امکان را فراهم ساخت تا این نیروها ظرف چند دقیقه بر ضد مراکز طالبان وارد عمل شوند. به همین سان، در دومین جنگ خلیج فارس هواپیماهای بدون خلبان پریدیتور تصاویر ویدیوئی زنده ای را از صحنه نبرد به کشتی های توپدار امریکا ارسال می کردند.

پیش بینی انقلاب در امور نظامی مبنی بر اینکه نیروهای دریایی، زمینی و هوایی به شکلی هرچه تنگاتنگ تر با هم فعالیت خواهند داشد در جنگ با تروریسم در افغانستان شاهد هم زمانی فوق العاده میان نیروهای زمینی و هوایی از جمله نیروی هوایی مستقر در ناوها بودیم. نیروهای عملیاتی ویژه سوار بر اسب ها اطلاعات مربوط به آماج ها را به کشتی ها، بمب افکن ها، و هواپیماهای جنگنده ای می فرستادند که جنگ افزارهای دقیقی در اختیار داشتند و بدین ترتیب اثربخشی و دقت آتش آن ها را به شکل بارزی بالا می بردند. در عراق، هلی کوپترهای بلک هاوک نیروی زمینی در حملات هوایی نزدیک جت های جنگنده هریر نیروی دریایی سلطنتی انگلیس، ضد تانک های وارتاگ A-10 نیروی هوایی ایالات متحده،F-18 های نیروی دریایی آن کشور به کار گرفته شدند. بمب افکن های راهبردی از نزدیک از نیروهای زمینی حمایت هوایی به عمل می آوردند و زره پوش های سنگین حمایت هوایی به عمل می آوردند و زره پوش های سنگین از نیروهای عملیاتی ویژه پشتیبانی می کردند. از این گذشته در حملات هوایی بر ضد مراکز حیاتی رژیم نیروهای ویژه نیز به کار گرفته شدند. گرچه مفهوم هماهنگی نیروهای هوایی و زمینی در جریان نبرد تقریباً از این گذشته در حملات هوایی بر ضد مراکز حیاتی رژیم نیروهای ویژه نیز به کار گرفته شدند. گرچه مفهوم هماهنگی نیروهای هوایی و زمینی در جریان نبرد تقریباً از هنگام پیدایش هواپیما مطرح بوده است، جنگ عراق نمایان گر مشارکت بی سابقه نیروی هوایی و مانور زمینی بود. ژنرال ریچارد میرز، رئیس مشاوران نظامی ریئس جمهور ایالات متحده، پیشرفت مؤثر جنگ را ناشی از تصویر بسیار بهبودیافته ای که از میدان نبرد در دست بود و نیز نتیجه تمایل تازه فرماندهان به استفاده از مناسب ترین توانایی ها قطع نظر از نیروی ارائه کننده آن ها می دانست.

نتیجه آن که تمامی نبردهای نظامی اخیر گرایش نیروی دریایی را به جنگ ساحلی تقویت کرده است. در جریان نبردهای هوایی کوزوو بخش قابل ملاحظه ای از ضربات دقیق زمینی به کمک موشک های کروز تاماهاوکی وارد شد که از ناوهای امریکایی و انگلیسی مستقر در کرانه های دریایی آدریاتیک شلیک می شد. در افغانستان، کشتی های سطح رو و زیردریایی های نیروی دریایی ایالات متحده و نیروی دریایی سلطنتی انگلیس بر ضد آماج های تعیین شده در خاک افغانستان موشک های کروز تاماهاوک شلیک می کردند و هواپیماهای جنگنده به پرواز درآمده از عرشه ناوهای هواپیما بر بمب های هدایت شده دقیق فرو می ریختند. در دومین جنگ خلیج فارس هم وضعیت مشابهی جریان داشت و کشتی ها و زیردریایی های امریکایی و انگلیسی بیش از ۷۵۰ موشک کروز شلیک کردند.

جنگ با عراق را می توان جنگی دانست که طی آن برای نخستین بار فناوری های پیشرفته اطلاعاتی، مراقبتی، شناسایی و فرماندهی و کنترل به شکلی آشکار یک کاسه شدند تا تأثیر نیروها چند برابر گردد. تلفیق آماج یابی سریع با حملات بسیار یکپارچه هوایی و زمینی زنجیره ای لاینقطع از پیروزی ها را پدید آورد. افزایش توانایی به هم پیونددادن سیستم های تسلیحاتی جداگانه، هواپیماها و سربازان نیروی زمینی در دل یک شبکه اطلاعاتی مشترک، ایالات متحده را قادر ساخت تا بهتر از هر زمان دیگری عملیات را هماهنگ سازد و همین سبب شد تا قدرت نظامی آن کشور بیش از مجموع اجزای آن گردد. در عراق به نظر می رسید دوران جنگ بر محور شبکه ها به راستی فرا رسیده است.

یکی از تحولات شایان ذکر، نقش چشمگیر و فزاینده نیروهای عملیاتی ویژه بوده است. نیروهای ویژه آمریکا و هم پیمانانش در افغانستان نقش نیروی زمینی محوری را بازی می کردند. شاید این امر شگفت نباشد زیرا این نیروها در حال حاضر بیش ترین شباهت را با آن نوع نیروی زمینی دارند که انقلاب در امور نظامی برای آینده ضروری می سازد: نیروهایی به سرعت آرایش پذیر و بسیار پویا که بتوانند در نقاط بسیار پراکنده ای از میدان نبرد تحرک چشمگیری داشته باشند و در عین حال فوق العاده مرگبار باشند (در این مورد با فراخوان نیروی هوایی). این گرایش را فناوری تسهیل می کند ولی محرک آن ها سرنوشت محیط امنیتی بین المللی است. جهانی بودن جنگ، سرشت دشمن، و لزوم انجام عملیات سریع و بُرنده در مبارزه با شبکه های تروریستی همگی موجب تقویت نقش نیروهای عملیاتی ویژه شده است. در افغانستان حدود ۶۰۰۰ نیروی عملیاتی ویژه درگیر نبرد شدند ولی در عراق حتی این رقم هم پشت سر گذاشته شد و در هفته نخست جنگ ۱۰،۰۰۰ نفر نیروی ویژه پا به میدان گذاشتند. در واقع عراق یکی از بزرگترین مأموریت های نیروهای ویژه بود که در آن نیروی دلتا و رنجرهای ارتش در غرب، و نیروهای ویژه در شمال و جنوب فعالیت داشتند. جزئیات این عملیات به طور کامل اعلام نشده است ولی احتمالاً نیروهای ویژه در عراق با در دست گرفتن کنترل فرودگاه ها، مصون نگه داشتن میدان های نفتی از خرابکاری، درخواست حملات هوایی، از بین بردن خطر موشک های اسکاد برای اسرائیل، و تشکیل این جبهه شمالی نفتی چشمگیرتر از حضور در افغانستان داشتند.

جدای از نقش رو به رشد نیروهای عملیاتی ویژه، جنگ عراق نشانه های گوناگونی از انواع نیروهای زمینی لازم برای آینده را نمایان ساخت. شبح تانک های بزرگ آبرامز و چلنجر و خودروهای زرهی جنگی برادلی و واریور که در صحرا در حال حرکت بودند عملاً ثابت کرد که نیروهای زمینی سنگین، که بنا به پیش بینی انقلاب در امور نظامی باید به زباله دان تاریخ ریخته می شدند، هنوز هم در درگیری های پس از جنگ سرد اهمیت خود را حفظ کرده اند. ارتش زمینی با آن که در جنگ کوزوو به کار گرفته نشد و در جنگ افغانستان هم تنها به نیروهای عملیات ویژه کمک کرد، در عراق پیش از انجام عملیات بزرگ هوایی پا به صحنه گذاشت و در سراسر جنگ نیز محور نبردها را تشکیل می داد. این تحولات ما را درباره این تصور طرفداران نیروی هوایی که امروزه نقش اصلی نیروی زمینی نه به دست آوردن پیروزی بلکه محفوظ نگه داشتن آن است به تردید می اندازد.

با همه این ها دومین جنگ خلیج فارس، با پیش بینی هایی که انقلاب در امور نظامی برای نیروی زمینی کند، برخی همخوانی ها هم داشت. شمار نیروهای آمریکایی و انگلیسی آرایش یافته در عراق و پیرامون آن-حدود ۳۰۰،۰۰۰ نفر سرباز-کم تر از نصف نفراتی بود که نیروهای ائتلاف برای دستیابی به هدف های خود در نخستین جنگ خلیج فارس به صحنه آوردند. حتی به صحنه آوردن همین نیروها هم وقت گیر بود و به اعتقاد مقام های پنتاگون ارزش تانک های آبرامز به واسطه دشوار بودن انتقال آن ها به صحنه عملیات کاهش یافت. ممکن است درگیری های آینده این اجازه را ندهد که برای گسیل داشتن نیروها به یک درگیری منطقه ای چنین زمان طولانی سپری شود.

جنگ سال ۲۰۰۳ عراق بیش از هر چیز ارزش سرعت انجام عملیات زمینی در سده بیست و یکم را برجسته ساخت. سرعت عمل محور آموزه نظامی عملیات سریع و قاطع را پس از حادثه ۱۱ سپتامبر تشکیل می دهد. بر اساس این آموزه، برای آن که ارتش با تمرکز کم تر نیروها بتواند مؤثرتر عمل کند باید نیروی هوایی، نیروهای ویژه و واحدهای متحرک زمینی یکپارچه شوند. منظور از این آموزه این نیست که با نیرویی کوبنده دشمن را به زانو درآوریم بلکه هدف آن است که در زمان درست دشمن درست را زیر قدرت آتش کوبنده خود قرار دهیم. بدین ترتیب، گرچه جنگ عراق سبب تقویت موقعیت ارتش زمینی شده است، احتمالاً تلاش ها همچنان متوجه بالابردن قدرت تحرک و سرعت آرایش پذیری نیروهای زمینی در مقایسه با گذشته خواهد بود. این امر متضمن تجدید ساختار نیروها در قالب واحدهای کوچک تر و به میدان آوردن تجهیزات سبک تر است و این همان چیزی است که انقلاب در امور نظامی پیش بینی می کند. در محیط امنیتی پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، نیاز به تانک ها یا سکوهایی برخوردار از توانایی های تانک ها از بین نرفته است بلکه این سکوها باید قدرت تحرک و آرایش پذیری بیش تری پیدا کنند. همین حکم درباره توپخانه هم صادق است. هر دو جنگ عراق و افغانستان ضرورت استفاده از جنگ افزارهای ضربتی دقیق تاکتیکی را به صورت توپخانه و خمپاره انداز نشان داد. فقدان این توانایی در افغانستان نیروهای زمینی را ناگزیر از آن ساخت که به قدرت آتش دقیق هوایی متکی شوند. این روش مؤثری بود ولی انجام برخی مانورهای نظامی را بسیار دشوارتر از گذشته ساخت.

تلاش هایی هم که پس از جنگ در بالکان، افغانستان و عراق برای برقراری ثبات صورت گرفت درس هایی درباره نیروهای زمینی آینده در برداشت. انقلاب در امور نظامی ایجاب می کند که واحدهای تشکیل دهنده ارتش زمینی کوچک تر و دارای قدرت بیش تری باشند. ولی تشکیل واحدهای کوچک تر، دیگر به معنی کاهش اندازه کل ارتش نیست-این اندیشه تنها در دوران بلافاصله پس از جنگ سرد و به ویژه در چارچوب گذار ضروری از ارتزش نیروهای وظیفه به ارتش حرفه ای در بسیاری از کشورهای اروپا با موضوعیت داشت. در محیط امنیتی آینده نیروهای زمینی هم در عملیات جنگی و هم در صلح پروری نقش محوری خواهند داشت و ارتش های غربی باید آن اندازه بزرگ باشند که هم در جنگ پیروز شوند و هم صلح را تحکیم کنند.

سده بیست و یکم شاهد نخستین نمود آموزه هوایی انقلابی جنگ در غیاب انسان با استفاده از ادوات رزمی هوایی بدون سرنشین بوده است. طی جنگ با تروریسم در افغانستان در هواپیماهای بدون خلبان پریدیتور که برای انجام مأموریت های نظارت و مراقبت طراحی و ساخته شده بودند چنان تغییراتی داده شد که آن ها را قادر به انجام عملیات رزمی ساخت. هلی کوپترهای درون مسلح به موشک های هدایت شده دقیق هِلفایر ده ها حمله به آماج های تعیین شده در خاک افغانستان انجام دادند که بنا به گزارش از دقت بالایی نیز برخوردار بوده است. در سال ۲۰۰۲ یک هواپیمای بدون خلبان پریدیتور که تحت هدایت سازمان سیا و مسلح به موشک های هلفایر بود اعضای القاعده در یمن را هدف قرار داد. و در جنگ ۲۰۰۳ با عراق هواپیماهای بدون خلبان و مسلح شده پریدیتور بیش از یک دو جین موشک هلفایر شلیک کردند.

می توانیم انتظار داشته باشیم که در نبردهای آینده شاهد ادوات پروازی بدون سرنشینی باشیم که از ابتدا به منزله یک سکوی جنگی برای انجام عملیات طراحی شده باشند. در واقع کنگره آمریکا پیشاپیش دستور داده است که یک سوم هواپیماهای ضربتی تاکتیکی آن کشور تا سال ۲۰۱۵ بی نیاز از خلبان باشند. با این که هواپیماهای بدون خلبان پریدیتور در نبردهای اخیر کارایی خود را ثابت کرده اند ولی باید با اندکی تردید به این تحولات نگریست. موفقیت های به دست آمده در میدان نبرد در برابر دشمنانی بوده است که هیچ گونه توانایی واردسازی ضربات هوا به هوا را نداشته اند یا از توانایی چندانی در این زمینه برخوردار نبوده اند. طالبان اساساً نیروی هوایی نداشتند و صدام حسین هم تصمیم گرفت از هواپیماهایی که از نخستین جنگ خلیج فارس برایش باقی مانده بود استفاده نکند. باید دید پرنده های رزمی بدون خلبان در برابر دشمنی که از برتری هوایی برخوردار باشد چگونه عمل خواهند کرد.

درگیری های صورت گرفته در دوران پس از جنگ سرد و پس از۱۱ سپتامبر گرایش آموزه ها در جهت دورشدن از هواپیماهای تاکتیکی کوتاه برد زمین پایه را تقویت کرده است. این گونه هواپیماها در آغاز برای رویارویی در اروپا طراحی شدند و به ناگزیر متکی به وجود پایگاه هایی در کشورهای هم پیمان و نزدیک به صحنه درگیری هستند. ولی در محیط امنیتی بین المللی جدید بعید است که چنین پایگاه هایی در دسترس باشد. برای نمونه، در افغانستان چون ایالات متحده حق بهره برداری از پایگاه هایی در آسیای مرکزی را نداشت هواپیماهای جنگنده نیروی هوایی آن کشور کلاً از جنگ کنار گذاشته شدند. در سال ۲۰۰۲ قرارداد ساخت جنگنده های ضربتی مشترک امضا شد ولی می توان تصور کرد که خرید نمونه های زمین پایه این هواپمیاها کاهش یابد و احتمالاً جای آن ها را نه تنها هواپیماهای رزمی بدون خلبان بلکه همچنین بمب افکن های راهبردی دوربردی خواهد گرفت که در درگیری های کوزوو، افغانستان و عراق درصد چشمگیری از مهمات دقیق را فرو ریختند. تصمیم پنتاگون دایر بر تشکیل ناوگان تازه ای از ناوهای هواپیمابر نیز گواه آن است که ساخت هواپیماهای مستقر در ناوها برای وارد ساختن ضربات دقیق از مقابل ساحل همچنان مورد تأکید خواهد بود.

 

پیامدهای انقلاب در امور نظامی

انقلاب در امور نظامی پیامدهای مهمی برای ایالات متحده، دشمنان آن و هم پیمانانش دارد. ممکن است ایالات متحده در جریان تلاش برای تحقق انقلاب در امور نظامی بیش از حد بر فناوری اجرای عملیات نظامی کوبنده متمرکز شود و از سایر عوامل مهم غفلت ورزد. انقلاب در امور نظامی بر ارزشمندی کاربرد فناوری های پیشرفته برای زیرنظر داشتن همه نیروها و سکوهای دوست و دشمن در میدان نبرد تأکید خاصی دارد. ولی افزایش اطلاعات یا داده ها به معنی افزایش آگاهی و شناخت نیست بلکه این احتمال وجود دارد که منجر به «اضافه بار اطلاعاتی بر حس گرها» شود. به همین سان، نگرش انقلابی در امور نظامی متضمن توانایی فرماندهان برای دریافت و انتقال بی درنگ اطلاعات و تصمیمات هم هست. ولی افزایش سرعت انتقال داده ها، نه تصمیم گیری سیاسی یا راهبردی را به طرز محسوسی سریع تر می سازد و نه کیفیت آن را بالا می برد. کوتاه سخن این که فناوری پیشرفته می تواند سبب کاهش چشمگیر ابهام آلودگی و اصطکاک جنگ شود ولی نمی تواند آن را به کلی از میان بردارد. تمرکز مفرط روی فناوری های پیشرفته می تواند موجب شود رهبران نظامی از دیگر شرایط کلیدی پیروزی در جنگ از جمله آمادگی، ساختار نیروها، و شاید مهم تر از همه آموزش غفلت ورزند یا تأکید کم تری بر آن ها کنند.

گذشته از این ها انقلاب در امور نظامی موجب شده است دشمنان امریکا درصدد یافتن وزنه های متقابل نامتقارنی در برابر قدرت ایالات متحده برآیند. جنگ ۱۹۹۱ خلیج فارس و نیز چند درگیری دیگر که از آن زمان رخ داده برتری توانایی های متعارف آمریکا را به شکل بارزی نمایانده است و همین، رویارویی دشمنان آینده ایالات متحده را با آن کشور در رزمگاه های نو بعید می سازد. برتری نظامی ایالات متحده در رزمگاه های متعارف نیز به نوبه خود دشمنان آن کشور را واداشته است تا درصدد دستیابی به جنگ افزارهای نامتعارف برآیند. مدت ها پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ معلوم بود که دشمنان بالقوه ایالات متحده در برابر برتری فناوری های آن کشور احتمالاً وزنه های متقابل نامتقارنی-به صورت تروریسم، جنگ اطلاعاتی، موشک های بالستیک، و/یا کاربرد جنگ افزارهای نابودی جمعی-پیدا خواهند کرد تا از نقاط ضعف و آسیب پذیر امریکا بهره برداری کنند. حمله نامتقارن تنها راهبرد معقول برای دشمنان بالقوه ایالات متحده است زیرا آن ها قدرت رقابت با این کشور را مطابق قواعد سنتی ندارند. پیدایش جنگ نامتقارن را این واقعیت پیچیده می سازد که انقلاب در امور نظامی آسیب پذیری نیروهای ایالات متحده را افزایش داده و بنابراین فرصت های بیشتری برای توسل به حمله نامتقارن فراهم ساخته است. برای نمونه، نیروهایی که از نظر تسلیحاتی ضعیف ترند می توانند با ایجاد اختلالات الکترونیکی، چشم ها و گوش های الکترونیکی را که در تلاش های جنگی ایالات متحده نقش هرچه تعیین کننده تری یافته اند از کار بیندازند.

سرانجام، انقلاب در امور نظامی آهنگ رشد شکاف فناوری ها و توانایی ها میان ایالات متحده و هم پیمانانش را سریع تر ساخته است. امریکا در زمینه انقلاب در امور نظامی به مراتب بیش تر از سایر هم پیمانانش در ناتو است و سریع تر از آن ها پیش می رود (-سازمان پیمان آتلانتیک شمالی) و این واقعیت تأثیر ملموسی بر توانایی این اتحادیه برای شرکت جستن در عملیات ائتلاف تحت رهبری ایالات متحده دارد. در جریان جنگ خلیج فارس، برتری سیستم های اطلاعاتی و ادوات الکترونیکی ایالات متحده سبب شد تا ارتباطات نظامی آن کشور سریع تر و پیچیده تر از متحدان آن کشور صورت گیرد. عملیات کوزوو مشکلات موجود از لحاظ تطبیق پذیری جنگ افزارها را برجسته تر ساخت و نشان داد که در نبردهای آینده، نیروهای هوایی قادر به انجام عملیات در کنار جنگنده های ایالات متحده نیستند مگر آن که سیستم های ارتباطی خودشان را ارتقا بخشند. شکاف فناوری ها و توانایی ها میان آمریکا و هم پیمانانش احتمالاً یکی از دلایلی بود که سبب شد ایالات متحده از ناتو نخواهد در جنگ با تروریسم در افغانستان شرکت جوید. هر چند مسئله انطباق پذیری از زمان تشکیل ناتو برای این اتحادیه مطرح بوده است ولی تفاوتی که امروز مشاهده می شود این است که پیشرفت های ایالات متحده در زمینه ارتباطات، پردازش داده ها، و جنگ افزارهای هدایت شونده دقیق دارد پیشرفت های هم پیمانان آن کشور را تحت الشعاع و توانایی آن ها را باری انجام عملیات مشترک در معرض تردید قرار می دهد.

با همه تلاش هایی که ناتو برای کاهش شکاف فناوری ها و توانایی صورت داده است از جمله «ابتکار توانایی های دفاعی» در سال های ۲۰۰۲-۱۹۹۹ و« تعهد توانایی های پراگ» در نشست سال ۲۰۰۲ سران ناتو، این شکاف همچنان وجود دارد و رو به افزایش است این شکاف پیامدهایی دارد که بسیار فراتر از تشکیل نیروهای انطباق پذیر در میان متحدان می رود. در زمانی که سرشت محیط امنیتی بین المللی ایجاب می کند امریکا و متحدانش برای کورکردن سرچشمه های تروریسم همکاری هر چه نزدیکتری با هم داشته باشند آن ها از این کار هرچه ناتوان ترند. این ناتوانی می تواند دور باطلی ایجاد کند که بالقوه ثبات جهان را بر هم بزند. از یک سو، متحدانش امریکا در برابر تلاش هایی که برای تقویت توانایی های نظامی شان صورت می گیرد از خود مقاومت نشان می دهند زیرا احساس می کنند حتی اگر گام های ملموسی برای کاستن از این شکاف بردارند ایالات متحده به آن ها گوش نخواهد داد و یک جانبه عمل خواهد کرد. از سوی دیگر، ایالات متحده که تنها معدودی هم پیمانان دارد که می توانند به مبارزه با تروریسم بین المللی کمک قابل ملاحظه ای کنند، هر چه بیش تر خود را ناگزیر از اقدام یک جانبه در جهان احساس می کنند.

نویسنده مارتین گریفیتس
مترجم علیرضا طیب

 

نویسنده شناسی

alireza-tayeb
علیرضا طیب

علیرضا طیب (متولد ۱۳۳۹ در تهران) مترجم و پژوهشگر حوزه علوم سیاسی، جامعه‌شناسی و روابط بین‌الملل است. او تاکنون بیش از پنجاه عنوان کتاب را ترجمه کرده و حدود دویست مقاله در نشریات علمی و دانشگاهی منتشر کرده‌است. طیب تحصیلاتش را در رشته علوم سیاسی (کارشناسی) و روابط بین‌­الملل (کارشناسی ارشد) در دانشگاه تهران به پایان رساند. او بیش از ده سال سرپرستی بخش پژوهش و ترجمه نشریه علمی ترویجی اطلاعات سیاسی اقتصادی را عهده­دار بود.

 

کتاب های تقدیر شده

کتاب‌های برگزیده و تقدیر شدهٔ او عبارتند از: «تضاد دولت و ملت در ایران» (تقدیر شده در بیستمین دورهٔ کتاب سال، سال ۱۳۸۱)، «تحولات نوین در شیوه‌های حقوقی حل و فصل اختلاف» (برگزیدهٔ دهمین دورهٔ کتاب سال دانشجویی، سال ۱۳۸۲)، «دانشنامهٔ روابط بین‌الملل و سیاست جهان» (برگزیدهٔ یازدهمین دورهٔ جایزهٔ کتاب فصل، پاییز ۸۸).

منبع مقاله

گریفیتس، مارتین؛ (۱۳۸۸)، دانشنامه روابط بین الملل و سیاست جهان، ترجمه ی علیرضا طیب، تهران: نشر نی، چاپ دوم۱۳۹۰٫