به روایت تیتر:
کد خبر: 633
منتشر شده در: ۲۰ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۳۴

درجه بندی شهدا

ایلامی ها – شهدا زمانی حرفهایی زده اند که سالها بعد اتفاق افتاده اند. وقتی در یک صف به یک اندازه دم توپ دشمن بودند درصد و درجه بندی نداشتند.

راوی: همسر شهید
پس از جنگ به کسانی که در سپاه ماندند درجه نظامی دادند. برای عبدالرضا درجه سرگردی تصویب کرده بودند. دوستانش تعجب می‌کردند و می گفتند که او باید سرهنگ تمام باشد ولی خودش وقتی که درجه سرگردی برایش آمد تعجبش از نوع دیگری بود. گفت: با معیارهای ارتش حدس می زدم برای من درجه گروهبانی بیاید.

درجه بندی شهدا
درجه بندی شهدا

دوستانش به خانه ما آمدند و گفتند: خانم اسماعیلی باید شیرینی بدی؟ شوهرت سرگرد شده. گفتم: فردا شب شام همتون دعوتین. توی هال نشسته بودیم که من نخ و سوزن آوردم و مشغول دوختن درجه ها روی لباس نظامی اش شدم. حرفی نمی زد و در فکر بود. کار دوخت یکی از درجه ها تمام شده بود و داشتم دیگری را می دوختم که سر بلند کرد و با خنده ای مرده و تلخ و از سر ناراحتی گفت: پس شهدا که درجه ندارن چی؟

همه با تعجب نگاهش کردیم که گفت: یعنی این همه سال مجاهدت و خون برای گرفتن این درجه بود؟ این جایزه‌شه؟ یعنی واقعا این درجه ها شده ارزش کسایی که برای وطن و اسلام جنگیدن و خون دادن؟ مرتب می گفت: پس شهدا که دیگه الان بین ما نیستن چطور باید ارزیابی بشن؟ با این حساب هر کی درجه نداره نباید از این به بعد اسم و رسمی ازش باقی بمونه.

حالش عادی نبود و بدجور برای شهدای از دست رفته ناراحتی می کرد. ما فقط گوش می دادیم و کسی جرئت حرف زدن نداشت. یکهو بلند شد آمده سمت من و انگشت زیر درجه ای که دوخته بودم انداخت و آنرا کشید تا از روی شانه ها بردارد که “عزیز رشیدی” گفت: چکار می کنی عبدالرضا؟ نمیشه که بی درجه توی پادگان رفت و آمد کنی.

عبدالرضا گفت: من مجبور نیستم و همین لباس بی درجه رو ترجیح می دم. برای همین علاوه بر لباسهای رسمی که داشت همیشه یک دست لباس بی درجه ساده داشت که اغلب آنرا می پوشید. بعدها هم زمانی که درصد جانبازی ها را مشخص می کردند، من با حسابهای دو دو تا چهارتا درصد او را پایین می دانستم. خیلی ناراحت بودم که به او گفتم: باید بروی پیگیری کنی. این حق توئه که درصد بیشتری جانبازی بگیری.

عصبانی شد و گفت: چرا اینقدر حق حق می کنی؟ کدوم حق؟ نام حق رو اینجوری به کار نبر و منو مدیون نکن. دین جمهوری اسلامی رو گردن من ننداز. من چه حقی به گردن این مملکت دارم؟ اگه اینجوری بود که همون موقع خودمونو مینداختیم جلوی توپ و تانک تا درصد جانبازی بیشتری بگیریم و شماها با مجاهدت ما سروری کنین. دوست داشتی من شصت هفتاد درصد جانباز بودم که شماها الان لذتش رو ببرید؟

اشکم درآمده بود که گفتم: من کی همچین منظوری داشتم؟ که با همان لحن عصبانی اش گفت: من اگه به این چیزها فکر می کردم هیچ وقت جهاد نمی کردم. من یه وظیفه ای داشتم و انجامش دادم. جانبازی کردم ولی نه برای درصد و درجه. شکر خدا پیروز هم شدیم. حالا هم جایگاهمون پادگان ششداره تا هر وقت امام دستور داد دوباره جبهه ها رو پر کنیم. برای این کار هم نه احتیاجی به درصد دارم و نه درجه.

خاطره ای از سردار شهید عبدالرضا اسماعیلی – به نقل از کتاب کشکول ناطق (در دست چاپ)

Share on FacebookShare on LinkedInPin on PinterestDigg thisShare on StumbleUponFlattr the authorEmail this to someoneShare on RedditShare on TumblrBuffer this pageShare on Google+Tweet about this on Twitter