به روایت تیتر:
کد خبر: 595
منتشر شده در: ۱۷ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۰۱:۱۳

گزارشی از یک ساز و نوازنده اش

ایلامی ها – سالهاست که هنرمندان ایلامی از پروسه درآمدزای موسیقی کنار گذاشته شده اند و نه اجرای زنده ای برایشان هست و نه به جرگه نوازندگان صدا و سیما امکان راهیابی دارند.

ایلامی ها (گروه گزارش) – کف پنچرگیری کوچکش روی موزاییکهای سرد و رنگ و رو رفته قدیمی، چوب ترنج مانندی را از جنس عناب به آرامی برای دهانه “نرم نایی” که تازه ساخته سمباده می کشد و با صورت کشیده و چشمهای تورفته از تأثیر هواگردان سازهای بادی محلی بر صورتش، بین آن همه لاستیک ضایعاتی که در این چند ساله روی هم قد کشیده اند غریبانه تر از آن بود که به هوای گفتگویی هنری با او صحبت کنم چرا که در همین چند لحظه دیدارمان فهمیدم که تکیه کلام دائمش این است که: “دیگر هیچ چیز فایده ندارد.”
چه روزگاری که جوان تر بود و چه حالا که عاقله مردی شده همیشه برای نواختن و تمرین کردن مشکل داشته و بنا به قبحی که نواختن سازهای بادی در بین مردم تازه شهرنشین شده ایلام دارد، اغلب ترجیح می دهد استادی گمنام باشد تا هنرمندی مردمی که مردم برای غمها و شادیهاشان به نوای گرم سازهای مقامی به هنر او محتاجند.
آن روزها با بچه های دیگر که گاهی تنبک نوازی هم همراهی شان می کرده با هر لجاجتی که شده به ارتفاعات کوههای “کمِرصاف” و “هانیوان” می رفتند و تا جایی که کسی به صدای تمرین دوزله و سرنای شان گیر ندهد از کوه بالا می آمدند؛ چون به اعتقاد نوازندگان محلی، نوازنده اگر تمرین مستمر نداشته باشد صدادهی و فرزی انگشتانش را از دست می دهد و نمی تواند صدایی تمیز از ساز دربیاورد. حالا هم گاهی برای تمرین به ارتفاعات ایلام می روند چون هنوز هم نواختن سازهای کردی در محله ها جرمی نانوشته ولی عینی و دارای تبعات برای هنرمندان گمنام است. برای همین است که صخره های خاموش را به گوشهای ملامتگری که اتفاقاً از صدای ساز لذت می برند ترجیح می دهند.
از روزگاری که برجسته ترین نوازنده سازهای بادی ایلامی و نوازنده توانای “دوزَله” را با لباسهای گچ خورده و خاک آلود از سر کار ساختمانی می آوردیم تا در عروسی و شادی مردم بنوازد و در عین حال او را لوطی صدا می زدیم مدت زیادی نگذشته و برای کسانی که با صدای ساز او رقصیده اند یا دست کم آن را شنیده اند مرگ خاموش و بی سر و صدای “خانی” هنوز هم افسوس است و آخرین نفس های هنری رو به احتضار.
“هدایت دشتی” از همان تبار است: گمنام و به شدت هنرمند. چیره دست در ساختن و نواختن انواع سازهای بادی کردی. خاموش، با انبانی از آواهای دور و نزدیک. ساده، و لبریز عصبانیت از کژفهمی اطرافیان و لبریز از افسوس مرگ “خانی” که سرنوشت محتوم او و سایر نوازندگان سازهای محلی ایلامی را در آن می بیند.
چوبی را که صیقل داده در دستم می گذارد و می گوید: عین یاقوت است و اگر رنگ و جلا بخورد می بینی که واقعاً می درخشد. آن را برای غلاف “پیک (pic)” بالای نرم نای که در دهان قرار می گیرد صیقل داده است و سالهاست که نرم نای دست ساز خودش را می نوازد و البته اکثر نوازندگان سازهای ایلامی در ساخت سازهای بادی هم دستی دارند و کارهایشان در کردستان و کرمانشاه و اخیراً هم در بین کردهای ساکن در کشور عراق طرفداران خاص خود را پیدا کرده است.
نرم نای، سازی کردی – ترکی است و به جز گستره کردهای ایران و عراق از طریق کردهای ترکیه به اقوام ترک و از طریق کردهای شمال غربی ایران به ترکهای کشور آذربایجان راه یافته و اکنون بهترین نوازندگان و سازندگان نرم نای جهان در آذربایجان حضور دارند. نرم نای با ساختاری لوله ای و هشت سوراخ دارای صدایی نرم و لطیف است که ترجمان روح نرمخو و قسمتهای لطیف شخصیت کردهاست و اگر چه اکنون در ارگهای جدید استفاده از صدای دیجیتالی اش زیاد شده ولی روز به روز از تعداد نوازندگان واقعی نرم نای کاسته می شود.
از چوبی که برای ساختن نرم نای استفاده می کند می پرسم که می گوید: من از عناب استفاده می کنم چون خیلی مقاوم است و سازهایی که با چوبهای دیگر ساخته شوند بعد از مدتی نوازندگی تغییر شکل داده و این باعث می شود نت ها به درستی اجرا نشوند و صدای ساز به اصطلاح فالش می شود. البته بهترین چوب برای ساختن سازهای بادی چوب آبنوس است که سازهای بادی ارکستر سمفونیک را با آن می سازند و بسیار نفیس و عالی است ولی برای ما گران تمام می شود و نزدیک به نیم متر از آن سیصد هزار تومان قیمت دارد.
می گویم با آبنوس یک نرم نای برای خودت بساز و مهر خودت را رویش داغ کن که می گوید روزی بالاخره آبنوس می خرم و ساز اصلی خودم را با آن می سازم، ولی مهر زدن چه ارزشی دارد در حالی که کسی ما را نمی شناسد؟
اهالی قلاقیران و ساکنان دیار ایلامیان اغلب نرم نای را نمی شناسند و آنها سالهاست که با صدای دوزله پایکوبی کرده اند و در عزاداریها نوای باستانی نوازندگان سرنای “چَمَر” اشک را از کاسه چشمان عزاداران سرازیر کرده است. آوای نرم نای اما نغمه ایست که کمتر در ایلام شنیده شده و اینروزها با مهارت به دست آمده از سالها تمرین در کوهپایه ها ی اطراف ایلام، نوازندگانی چون “هدایت دشتی” با جستجوی سینه به سینه مقامهای موسیقایی فولکلوریک و تربیت نوازندگان جوان دوباره ایلامیان را به صدای گرم و پر از اصالت نرم نای میهمان کرده اند.
می گوید: در این وانفسای ایلام که انگار هیچ نوازنده ای زنده نیست تمام هم و غم من این است تا چهار نوازنده که ساز را بفهمند و به خاطر ساز از تهدید آبرویشان نترسند از خود به جا بگذارم چون این مسأله در حال حاضر از هر چیز برایم مهم تر است و در بعضی جاهای کشور بعضی از سازهای محلی به خاطر نبود نوازنده های شاگرد از بین رفته اند.
در سالهای دورتر اساتید دوزله نوازی در ارشاد اسلامی ایلام فرصت تدریس و تربیت نسلهای بعدی را پیدا می کردند چیزی که امروزه وجود ندارد و در این بین با از دنیا رفتن هر نوازنده چیره دست، ذخیره ای غنی و روایتی منحصر به فرد از مقامهای موسیقایی ایلام و گنجینه ای فرهنگی در زیر خاک مدفون می شود.
در حالی که سایر کشورهای جهان در گرامیداشت و حفظ هنرهای سنتی و سوابق هنری ملتها، می کوشند تا با برگزاری جشنواره ها و مسابقات و همایشهای تخصصی این هنرها را زنده نگاه دارند، ما در چهاردیواری خویش، نوازندگان و هنرمندان حوزه سازهای سنتی و آوازخوانان بومی را که با نوای “هوره” خویش ما را به یاد اصالت چندهزارساله مان می اندازند نکوهش کرده و مانند یک مجرم اجتماعی با آنان برخورد می کنیم.
سعی می کنم با تعریف از نوازندگی سرنا و دهل دوستانش در هفته پایداری ایلام که در تهران برگزار شد و استقبالی که مردم از این نوع موسیقی می کردند رگه هایی از انگیزه های کاری را در وجودش تقویت کنم که می گوید: هم برای نوازندگی در آنجا و هم برای نوازندگی در شبهای نمایشگاه صنایع دستی در چغاسبز ایلام، سراغم آمده بودند که همه را رد کردم. گیرم چند روز مرا به تهران بردند و روزی چند دقیقه در قسمتهای خالی برنامه ها ساز و دهل زدیم و ۴۰۰ تومن هم به من دادند که نصفش را به دهل نوازم بدهم، اینها چه اهمیتی دارند در حالی که کسی ارزشی برای آن قائل نیست؟ باور کنید خیلی از نوازنده ها هستند که با این اوضاع حاضر نیستند در جمعی بنوازند چه رسد به اینکه در چغا سبز بین غرفه ها با ساز و دهل بگردند. خودشان هم اگر قبول کنند خانواده شان به راحتی سرافکنده می شود. نه اینکه کار زشتی باشد. صدایش را همه دوست دارند ولی برای نوازنده اش احترامی قائل نیستند.
سخت نیست درک کردن بار روانی سنگینی که بر قلب و دوش نوازنده های موسیقی مقامی ایلام سنگینی می کند و بسیاری از نوازنده هایی که می شناسم، جز معدودی از دوستان و خانواده شان کسی از مهارتشان در نواختن سازهای بادی ایلامی خبر ندارد چون برای شغل و موقعیت اجتماعی شان یک انگ به شمار می آید و این در استانی که نه کنسرت موسیقی موفقی بین مردم اجرا می شود و نه جشنواره موسیقی کوچک اما معتبری برای گردهمایی هرساله هنرمندان موسیقی استان برگزار می شود چندان عجیب نیست. مردم چطور باید از ذهنیتهای گذشته خلاص شوند در حالی که چیزی تازه و نفی کننده باورهای غلط گذشته در جامعه به آنها عرضه نمی شود؟ مردم کاری را می کنند که گمان دارند درست است. پس چه کسی باید به آنها بگوید و نشان بدهد که درستشان غلط است؟
در همین راستا مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی ایلام در حاشیه چهارمین جشنواره موسیقی محلی ایلام در مصاحبه با خبرنگار ایرنا برگزاری جشنواره موسیقی با حضور گروه های برتر استان را در ایجاد عرصه و فضای مناسب برای تولید و ارائه آثار فاخر بسیار موثر دانست و گفته بود: برگزاری جشنواره موجب نمایش و نشان دادن توانایی و خلاقیت گروه های موسیقی استان خواهد شد.
الیاس گهرسودی گفت: با وجود قومیتهای مختلف در استان ظرفیت ها و توانمندی های مناسبی در عرصه موسیقی بومی و محلی ایلام وجود دارد که بستر مطلوبی را برای توسعه و تعالی فرهنگ و هنر بومی اسلامی این دیار از جمله موسیقی مقامی فراهم کرده است.
وی با اشاره به اینکه موسیقی ایلام ریشه در فرهنگ اصیل و کهن مردم این دیار دارد، بیان کرد: هر اثری که در این گونه جشنواره ها ارائه می شود، معرف و شناسنده بخشی از پیشینه و آیین ها و نماینده فرهنگ و تمدن آن منطقه است.
گهرسودی جشنواره موسیقی را فرصت مناسبی برای ترویج ارزش های والای اسلامی و ایرانی دانست و افزود: بهره گیری مناسب از گویش و سروده های شاعران ایلامی، سبب رشد فرهنگ موسیقی محلی و تقویت گروه های موسیقی و جذب مخاطب بیشتر در استان می شود.
سالهاست که هنرمندان ایلامی از پروسه درآمدزای موسیقی کنار گذاشته شده اند و از آنجا که خیلی از هنرمندان شاغل در حوزه موسیقی استان نه اجرای زنده ای برایشان هست و نه به جرگه نوازندگان صدا و سیما امکان راهیابی دارند، به قول خودشان موسیقی را کنارگذاشته اند و اگر دل و دماغ نوازندگی برای دل خویش هم در آنها به کما رفته باشد، جلدهای چوب و چرمی سازهاشان تبدیل به تابوتهایی پر از خاک و خاطره شده است، تکیه داده بر دیواره شوره بسته زیرزمینهای نمناک و انباریهاشان.

پ.ن: نویسنده یاسر بابایی