به روایت تیتر:
کد خبر: 486
منتشر شده در: ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۰۰:۰۰

قلم کج و معوج، خطرناک تر از بمب اتم

امیر دل زنده نژاد (دانشجوی دکترای فلسفه) – پیش درآمدی بر هر عمل نوشتن: آیا تا کنون با خود فکر…

امیر دل زنده نژاد (دانشجوی دکترای فلسفه) – پیش درآمدی بر هر عمل نوشتن: آیا تا کنون با خود فکر کرده اید که یک حرکت انقلابی یا یک جنبش اجتماعی یا تشکیل یک حکومت چگونه متولد می شود، شکل می گیرد، حیات می یابد، می بالد، رشد می کند و می میرد؟ ما در این مقال می خواهیم به صورت مختصر نشان دهیم که هسته مرکزی یک جابجایی بزرگ و حتی تحول انقلابی و فرهنگی در کجاست؟

تئوریهای کوانتومی در فیزیک مدرن به اینجا رسیده اند که جهانی که ما در آن زیست می کنیم یک ماشین صرف نیست بلکه سراسر اندیشه است. “بهتر است که جهان را یک اندیشه بزرگ بدانیم تا یک ماشین بزرگ. زیرا در یک ماشین، رابطه ای خطی بین علت و معلول وجود دارد ولی در یک سیستم زنده، چنین رابطه ای موجود نیست. در رابطه بین اجزاء ماشین رابطه ای مکانیکی (نیوتونی) است که خطی است، ولی این رابطه بین موجودات زنده نه تنها غیر خطی بلکه کاملا دینامیکی است که در فضا و زمان تغییر می کند.” (یک کوانتوم،عرفان و درمان، ص ۱۳۹)

این تئوری، اگر وارد مسائل اجتماعی شود دقیقا نقطه مقابل تئوری مارکسیستی است که معتقد است جهان مادی هسته اصلی تحولات جهان است؛ یعنی اقتصاد در تئوری مارکسیستی زیر بنا و فرهنگ روبنا می باشد. اما با این نگاه جدید به جهان، فرهنگ و اندیشه زیر بنای هر گونه تغییر و تحول در جهان اجتماعی و مادی محسوب می شود.
فرض کنید شخصی معتقد است که خدا وجود ندارد و ساختار جهان بر روی تصادف محض بنا شده است. در اینجا گزاره “خدا وجود ندارد” و “جهان محصول تصادف است” را اگر به عنوان گزاره های بنیادین یک شخص یا یک گروه یا حتی یک خرده فرهنگ در نظر بگیریم می خواهیم بگوییم که اثرات این گزاره بنیادین تا کجا می تواند ادامه یابد و اثرات جامعه شناختی سیاسی و فرهنگی آن در روند تاریخ چیست؟

هر تئوری در باب حکومت داری منشعب از یکسری پیش فرضهای فلسفی و هستی شناختی پیرامون جهان است به بیان ساده تر، هر اندیشه ای که ما پیرامون جهان و معنای آن اتخاذ کنیم می تواند منجر به یک تئوری سیاسی در باب حکومتداری شود و فلسفه سیاسی مختص به خودش را پدید آورد .به فرض مثال آنارشیست ها جهان را فاقد معنا و تصادفی می دانند و به همین خاطر است که هر کاری را مجاز می دانند.
بنابراین، اندیشه های بنیادین هستند که باعث حرکت تاریخ می شوند. نمونه بارزی که خوانندگان فرهیخته این مطلب با آن آشنائی دارند طرز تفکر مذهبی در قرون وسطای اروپا می باشد؛ آنجایی که معتقد بودند بهشت و جهنم، قابل خرید و فروش است و مردم با پرداخت پول می توانند به بهشت بروند! حال تصور کنید در چنین جامعه ای، تکلیف اخلاق، عبادت و وجدان چگونه خواهد بود؟ چگونه می شود در جامعه ای با این اعتقادات پایه ای، تشویق به اخلاق نمود؟ شاید هرگز.

آنچه که باعث تحول بنیادین در چنین اعتقادات سست و بی اساسی شد ظهور تفکرات جدید علمی و واقع بینانه بود. دانشمندان و متفکران زیادی به مرگ محکوم شدند چرا که وجود یک فکر و ایده و فرضیه جدید می تواند باعث جنبش اجتماعی و در نهایت انقلاب و براندازی شود. چرا در زمان حکومت پادشاهان در تاریخ ایران، هراس از قلم بدستان همیشه وجود داشته است؟ دلیلش همین است که اندیشه، می تواند تاریخ را بسازد و عوض کند و به جریان بیندازد.

به مثال قبلی بر می گردیم. کسی که معتقد است خدایی وجود ندارد، خود ، در زندگی شخصی اش چگونه رفتار خواهد نمود؟ آیا نوع کردارش با کسی که معتقد است خدا وجود دارد یکی خواهد بود؟ مسلما خیر . حال اگر جامعه و تاریخ را فرآیندی از اجتماع افراد و اشخاص بدانیم قطعا طرز تفکر این افراد خواهد بود که به اجتماع آنها شکل و صورتبندی خاصی می دهد. هنوز در اطراف جهان انسانهایی وجود دارند که معتقد به “درخت-خدا باوری” هستند. یعنی به این معتقدند که درختان علل تمام حرکات روی زمین هستند و نعوذ بالله درختان خدایان می باشند و استدلالشان این است که باد به این علت می وزد که درختان شاخه هایشان را می جنبانند و موجب وزیدن باد می شوند. زمستان به این علت فرا می رسد که درختان برگ هایشان را فرو می ریزند و به این ترتیب اجازه می دهند که گرما از زمین در سرتاسر شاخه هایشان جریان یابد. آدمیان می توانند بیاندیشند و احساس کنند، هر چند به نحوی که در مقایسه با اندیشه ها و عواطف درختان ناپخته و ابتدایی است زیرا ساختار اعصاب آنان به دستگاه ریشه درخت شباهت دارد. از این رو است که آدمها عواطفشان را بر حسب مثلا احساس خشکیدگی، احساس شکوفندگی، نیاز به گرده افشانی و .. بیان می کنند. تاریخ جهان هستی را آنگاه بهتر می توان فهمید که تصور شود که اولین دانه بلوط در غبار کیهانی روییده و به تدریج به صورت ساختار درخت وار پر شاخ و برگ کهکشانها در آمده است!

حال این سؤال پیش می آید اگر کسی نتواند در مقابل این اعتقاد سست درخت باوران استدلال صحیحی بیاورد نتیجه چه خواهد شد؟ اگر این افراد واجد یک سرزمین و اجتماع مشترکی شوند آنچه که برنامه های اجتماعی فرهنگی و سیاسی این جامعه جدید را جهت می دهد منافع درختان است و انسان و نیازهای مادی و معنویش بایستی قربانی درختان شود. اگر نتوانیم شخصی با این اعتقاد را مجاب و قانع کنیم و به او بفهمانیم که در اشتباه است، آنگاه فاجعه اش دیگر یک فاجعه شخصی نخواهد بود، بلکه جامعه شناختی و در نهایت سیاسی خواهد بود که ممکن است این فاجعه به همه بشریت سرایت کند.

اکنون سه دهه از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران می گذرد و ما هر روز نیاز به پشتیبانی فکری و عقیدتی نظام حکومت اسلامی داریم. قلم که می نویسد باید بتواند حامل اندیشه ای باشد که ارزشهای اسلامی و حکومتی و اعتقادی را در خود داشته باشد؛ ارزشهایی که هم انسانی هستند و هم فراتر از تاریخ در حرکتند. ما گزاره های مستدل را داریم و باید در نظر داشته باشیم که در مقابل گزاره های بنیادین قوی و یا گاها احمقانه دیگران، فقط گزاره هایی می توانند حرف اول را بزنند که هم اولا حامل ارزش های انسانی باشند و هم از مشهورات و مقبولات و مسلمات عقل سلیم اجتماع بشری بر خوردار باشند. زیرا ممکن است یک گزاره فاسد و بی بنیان مانند” درخت- خدا باوری”، نزد جماعتی مشهور و مقبول و مسلم تلقی شود و تاریخ انسانیت را به سمت حیوانیت و حماقت بیشتر سوق دهد.

آیا رسالت قلم در این میان جز این خواهد بود که اندیشه پروری و گزاره پروری کند؟ بمب اتم ممکن است بتواند همه حیات بشری را نابود کند اما اندیشه غلط و قلم کج و معوج، همه تاریخ آینده بشریت را ممکن است از آن بدتر کند و انسان را به سمت حیوانیت و حتی بدتر از آن جمادیت نزول دهد. قضاوت در این باب نزد وجدان های هشیار و انسانی روشن است. قلم آمده است تا از گزاره های الهی و انسانی حمایت کند.