به روایت تیتر:
کد خبر: 440
منتشر شده در: ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۰۱:۵۷

هرمنوتیک در روزنامه نگاری (قسمت اول)

امیر دل زنده نژاد (دانشجوی دکترای فلسفه) – فرض کنید یک اتفاقی در فلان گوشه شهر افتاده است و بسیاری…

امیر دل زنده نژاد (دانشجوی دکترای فلسفه) – فرض کنید یک اتفاقی در فلان گوشه شهر افتاده است و بسیاری از خبر نگاران مدعو برای پوشش خبری داددن به ماجرا به دور اتفاق حلقه زده اند .هر کدام از خبر نگاران حاضر در صحنه، از طیف های مختلف فکری خاص خود هستند و می خواهند که گزارش را صرفا” در مرحله اول، گزارش کنند، آنگاه وقتی از مرحله گزارش نویسی عبور کردند، وارد مرحله تفسیر خبر شوند.

آشنائی با مباحث هرمنوتیک به ما می گوید که جریان کنش تفسیری در همان ابتدای دیدن و ادراک واقعه اتفاق می افتد یعنی قبل از گزارش نویسی. یک خبر نگار که هنوز واقعه اتفاق افتاده را مو به مو روی کاغذ پیاده نکرده است ، گرفتار تفسیر ادراکی می شود و علم هرمنوتیک از همین جا اتفاق می افتد و شروع می شود. ادراک از هر چیزی ممکن است گرفتار سانسور ادراکی توسط خود شخص خبر نگار شود .تعلق داشتن به یک طیف فکری خاص موجب می شود که نکاتی را از واقعه بر جسته ببیند که در مقابل آن ، رو زنامه نگار بعدی ، آن نکات را حتی نبیند.

سانسور ادراکی به ما می گوید که هر خبر نگار عینک مخصوص خودش را دارد و همه واقعه مورد گزارش را نمی تواند ببیند یعنی اینکه ناخواسته و نا آگاهانه بعضی ابعاد را نمی بیند و نمی تواند هم ببیند چون عینک جریان فکری خاص رو زنامه اش را بر چشم دارد. این ادراک عمدی نیست بلکه ناآگاهانه است .اگر به محتوای گزارشهای نوشته شده دقت کنید متوجه می شوید که نوع و لحن و صفحه و نثر نگارش با روزنامه بعدی متفاوت است . راز این تفاوت نکته مهمی در مبحث هرمنوتیک است که می خواهیم در این مقال بیشتر به آن بپردازیم. ادراک هر چیزی تفسیر آن چیز است.چون وقتی از خبر نگار حاضر در صحنه می پرسیم که اتفاقی که دیدی را صرفا” برای ما گزارش کن و آنرا تفسیر نکن در جواب آنچیزی که میشنویم و به عنوان گزارش صرف آن را می خوانیم صرفا” گزارش نیست بلکه تفسیر است .اجازه بدهید برای روشن شدن مطلب یک مثالی بزنیم چون بعضی ها ممکن است فکر کنند که ما مشغول گفتن حرفای تکراری قرائتهای مختلف هستیم در صورتی که این مقال می خواهد نکته ائی را بگوید که باعث سوء تفاهمات زیادی در عرصه کنش تفسیری شد.و آن سوال این است که آیا واقعا” هر متنی منجر به قرائتهای مختلف می شود یا خیر؟. بگزارید با مثال در مورد سانسور ادراکی پیش برویم که مطلب واضح تر بشود.فرض کنید دیروز یازده سمپتامبر انفجار برج دو قلوی آمریکا بوده و امروز، یعنی یک روز بعد از آن ماجرا ،می خواهیم گزارش خبر انفجار را در رسانه های غربی منتشر کنیم. با هم سر تیتر ها را مرور می کنیم:

” برجهای سر مایه داری جهان فرو ریخت” .،” طالبان به امریکا حمله ور شد”.”نمادهای لیبرال دمکراسی توسط جریان سنت فرو ریخت “.”چه کسی مسئول است ؟ پای چه کسی در میان است؟”، همراه با عکس فرو ریختن برجها،” .”دیروز در یک عملیات انتحاری ، دوهواپیمای ربوده شده به برجهای معرف امریکا اصابت کرد و هر دو ساختمان فرو ریختند.” و …..

همانطور که می بینیم هنور وارد مرحله تفسیر خبر نشده ایم که در مرحله گزارش نویسی دچار تفسیر می شویم. هر تیتری پوشیده و بر آمده از یک سری پیش فرضها می باشد.پیش فرض تیتر اول داشتن یک نگاه انتقادی به سرمایه داری را نشان می دهد و تیتر دوم نگاه خصمانه ائی به جهان اسلام دارد جریانی که می خواهد طالبانیسم را به اسلام ناب بچسباند تا اسلام ناب را از اعتبار و مشروعیت ساقط کند. تیتر سوم به احتمال زیاد متعلق به جریانی غیر از جریان سنت گرائی و لیبرال دموکراسی می باشد و احتمال زیاد نگاهش بر خاسته از نگاه آنارشیستی و کمونیستی به سیاست است. تیتر چهارم آشکارا دنبال مقصر می گردد و می خواهد همه چیز را به نفع خودش مصادره کند و شکم خودش را فقط سیر کند.تیتر پنجم به ظاهر فقط خبر را منتشر کرده است و می خواهد خود را بی طرف نشان دهد.

همانگونه می بینید هر روزنامه خودش و دریافتش را از واقعه یازده سبتامبر به وسیله جمله هائی نشان می دهد و آشکار می کند (آشکار شدگی یک واژه هرمنوتیکی می باشد که در آینده بیشتر در مورد آن خواهیم نوشت).این جمله ها قبل از اینکه نوشته شوند و ما آن را روی صفحه روز نامه ببینیم ابتدا ادراک شده اند اما در فرایند ادراک هر کسی فقط آنچه را که برای خودش مهم است را ثبت و ضبط می کند و ابعاد دیگر موضوع را نمی تواند ببیند و ادراک کند که تا بعد از آن وارد مرحله گزارش نویسی شود و سپس وارد مراحل تفسیر خبر شود . سانسور همیشه با آدمی هست و وجود دارد و مکانیسمش بیشتر از آنکه آگاهانه باشد نا آگاهنه و نا خواسته و حتی به جرئت می گویم که ضرروت روانشناختی دارد . یعنی سانسور باید باشد اما این باید یک باید دستوری نیست بلکه یک باید تکوینی و طبیعی است در اینجا کلمه باید به معنی بایسته بکار می رود. یعنی سانسور ادراکی ،بایستگی دارد. هر کسی چیزهائی را می بیند که خودش دوس دارد ببیند. خب ممکن است شما سوال کنید آیا اگر اینطور است یعنی از هر چیزی می شود هر چیزی را برداشت و تفسیر و ادراک کرد؟ و آن ادراک و تفسیر مجاز درست است؟ یعنی اگر شخص گرسنه ائی در خیابان راه برود و مردم را به شکل یک ساندویج ببیند باید به او حق بدهیم که برداشت شما طبیعی است و هر کسی ادراک خودش را دارد ؟!

نکته مهم و ظریف هرمنوتیکی که می گویم در همین جاست. نگارنده این مقال بارها از دانش آموختگان علوم انسانی شنیده ام که می گویند هرمنوتیک نظرش این است که هر برداشتی را می شود از متن داشت و تاویل کردن آزاد است.این نگاه واین حرف موید این مطلب است که هنوز کتاب خوبی در این زمینه نداریم تا جوان ما با نظریات حیطه هرمنوتیک آشنا شود و خیلیها تئوریهای غربی را بدون توجه و با عدم دقت و آگاهی کافی از تئوری در کوچه و خیابان اشاعه می دهند و دیگران بگویند به به چه تئوری مهم و قدرتمندی و شما چقدر با سواد هستید آقا یا خانم!.

جالب اینجاست که هیچ متفکر و متخصص هر منوتیک غربی را پیدا نمی کنید که همچین تئوری سخیفی را داده باشد حتی هرمنوتیسین های نسبی گرا و ذهن گرا هم چنین حکمی صادر نکرده اند.برخی متفکران، برای برداشتهای مختلف از هر چیز یا متن معتقد به یک ملاک هستند و اگر هر کسی آن ملاک را بکار نبرد تفسیر و برداشتش از ماجرا و متن مورد نظر اشتباه است کسانی چون دونالد هیرش ،امیلیا بتی ،اشلایر ماخر و دیلتای به وجود ملاک برای نقد برداشتها معتقد هستند و از طرف مقابل هم نسبی گراهائی چون گادامر، ریکور،ولفگانگ آیزر و … با وجود اینکه به یک ملاک عینی و واقعی در مورد برداشتهای مختلف اعتقادی ندارد باز مدعی این هستند که قواعد ساختاری موجود در هر متنی باعث می شود که ما نتوانیم هر گونه برداشتی از متن یا واقعیت یا ماجرائی که اتفاق افتاده را مجاز بدانیم . راز حل معمای بزرگ برداشتهای مختلف از یک متن واحد در همین نکته ظریف نهفته است.متن خودش اجازه نمی دهد ما هر برداشتی از آن را داشته باشیم اما اینکه چگونه متن به ما اجازه نمی دهد هر برداشتی را آزاد بگزاریم موضوع قسمت بعدی این مقال است که با توجه به متفکران مهم این حیطه به بررسی آن خواهیم پرداخت.

ادامه دارد…