به روایت تیتر:
کد خبر: 3919
منتشر شده در: ۲۰ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۰۸

قرآن و هنر قصه‌گویی

ایلامی ها – به بهانه انتشار مجموعه‌ای با عنوان «قصه‌های قرآن» با انتخاب و بازنویسی محمدرضا مرعشی‌پور در نشر نیلوفر.

«قصه‌های قرآن» چنانکه از عنوانش پیداست، مجموعه‌ای است از داستان‌هایی که در قرآن آمده. این مجموعه را محمدرضا مرعشی‌پور بر پایه تفسیرهای سورآبادی، کشف‌الاسرار میبدی، ترجمه تفسیر طبری، تاریخ بلعمی و دیگر منابع معتبری که این داستان‌ها در آن‌ها درج شده، گردآوری و بازنویسی کرده است. قصه‌های قرآنی متونی هستند که نه‌فقط به‌لحاظ محتوایی و اهداف معنایی و آموزشی که در این قصه‌ها مدنظر بوده، بلکه به‌لحاظ زیبایی‌شناختی و هنری نیز اهمیت ویژه‌ای دارند. این قصه‌ها منابعی ارزشمند برای جستجوی شیوه‌های روایتگری و به‌کاربستن این شیوه‌ها در داستان‌نویسی امروز هستند.

از جمله نویسندگان معاصر که به قصه‌های قرآن و شیوه‌های روایتگری در آن توجه داشت هوشنگ گلشیری بود. گلشیری مقاله‌ای درباره قصه یوسف نوشته که در کتاب «باغ در باغ» نیز چاپ شده. او در این مقاله به شیوه‌های روایت‌گری در قصه‌های قرآن و تفاوت آن با روایتگری در کتاب مقدس پرداخته است. اما توجه به قصه‌های قرآنی منحصر به نویسندگان معاصر نیست.

در ادبیات کلاسیک فارسی نیز مثنوی مولوی از نمونه‌های شاخصی است که قرآن در آن به‌عنوان یک الگو مورد توجه بوده است و این موضوعی است که مرعشی‌پور در «قصه‌های قرآن» به آن توجه داشته و در این کتاب هرجا مناسب دیده است شعری از مثنوی مولوی را آورده است، ضمن این‌که کتاب با ابیاتی از مثنوی آغاز می‌شود. در توضیح پشت جلد این کتاب درباره مولوی و کاربرد قصه‌های قرآنی در مثنوی او آمده است: «این عارف فرهیخته، همان‌گونه که قرآن از قصه‌ها برای اهداف خاص تربیتی و اخلاقی‌اش سود می‌برد، او نیز با برداشت‌های منحصر‌به‌فردی که دارد، برای اهداف خاص عرفانی خود به کارشان می‌گیرد.»

کتاب «قصه‌های قرآن» با مقدمه‌ای مفصل به قلم دکتر غلام‌رضا داودی‌پور همراه است. دکتر داودی‌پور مقدمه خود را با طرح این پرسش آغاز می‌کند که «چرا نسل امروز با فرهنگ گذشته بدین‌گونه بیگانه است؟» و «چرا آگاهی آنان از فرهنگ غنی خود تا بدین اندازه ناچیز است؟» این مقدمه در ادامه در چهار بخش به قصه‌های قرآن می‌پردازد. عنوان‌های هر یک از این بخش‌ها عبارتند از: قصه و قرآن، تاویل و قرآن، مولوی و قصه تاویل و قرآن، قصه و تاویل. در بخش چهارم مقدمه با عنوان «قرآن، قصه و تاویل» به برخی از قصه‌های قرآنی و استنباط‌هایی که از آن‌ها شده، اشاره شده است. این قصه‌ها عبارتند از: قصه آفرینش آدم، قصه ابراهیم و قربانی‌کردن اسماعیل، قصه حضرت موسی و ملاقات او در کوه طور با خدا، قصه موسی و خضر و قصه یوسف.

در بخشی از این مقدمه درباره ویژگی قصه‌های قرآنی و مهم‌ترین وجوه امتیاز آن‌ها از دیگر قصه‌ها آمده است: «از مهم‌ترین وجوه امتیاز قصه‌های قرآنی از دیگر قصه‌ها، می‌توان به درهم‌آمیختگی و درپیوندبودن اهداف و مقاصد هنری با اهداف و مقاصد دینی آن‌ها اشاره کرد. به‌طوری‌که این ویژگی، همواره اعجاب مخاطبان، به‌ویژه پژوهشگران را سبب می‌شده است. بدین معنی که قصه‌های قرآن علاوه بر انتقال اهداف و مقاصد خاص دینی از قبیل معارف عالیه و تعالیم حکیمانه درخصوص توحید، حقیقت، پیدایش و تاریخ گذشتگان، به اندیشه و تامل فرورفتن و… به کارکردها و اغراض و مقاصد هنری هم توجه ویژه‌ای داشته‌اند. براین‌اساس هنر قصه‌پردازی قرآن، ابزاری برای اعجازآمیز نشان‌دادن قصه به‌شمار می‌رفته است؛ زیرا قرآن می‌خواسته است که با هنر اعجازآمیز قصه‌گویی مخالفان را به تحدی و مبارزه‌طلبی بخواند و از این راه عجز و درماندگی آنان و حقانیت خود را اثبات نماید.»

در این بخش از مقدمه کتاب، همچنین درباره هدف و فرم بیان قصه در قرآن آمده است: «بیان قصه در قرآن به خودی‌خود، هدف نیست. وقوع حوادث و رخدادها و ذکر اشخاص قصه‌های قرآن، که در اوج فصاحت و بلاغت و یا به تعبیر علمای علم معانی بنا به مقتضای حال و مقام بیان شده‌اند، همه در راستای اهداف دینی و معنوی قرار گرفته‌اند، زیرا ابزارِ هنریِ بیانِ قرآن، در خدمت اهداف محتوایی قصه، که دعوت و تربیت است، قرار گرفته است.

چگونگی روش (فرم) بیان قصه در قرآن، کاملا با اهداف قصه (محتوا) مطابقت دارد. قرآن در چگونگی بیان قصه‌ها، روش (فرم) واحدی را در پیش نگرفته است، بلکه به مقتضای حال و مقام مخاطب و اهداف خاص دینی، که برای تامین و برآورده‌شدن آن‌ها به قصه‌گویی پرداخته، این روش و شیوه (فرمِ) بیان را برگزیده است.» قصه آدم و حوا، قصه هابیل و قابیل، قصه هاروت و ماروت، قصه عاد و ثمود، قصه صبر ایوب و قصه سلیمان از جمله قصه‌هایی است که در کتاب «قصه‌های قرآن» می‌خوانید. آن‌چه در ادامه می‌خوانید سطرهایی است از «قصه‌ی سلیمان» از این کتاب: «داود پیامبر به قضاوت نشسته بود که دو مرد بر او وارد شدند. یکی‌شان گفت: چیزی به برداشت محصول‌ام نمانده بود؛ چشم هرکس به کشتزارم می‌افتاد، آفرین می‌گفت… و به او که با خود آورده بود اشاره کرد و ادامه داد: دیروز این مرد گله‌اش را در آن رانده و هرچه بوده به گوسفندان‌اش چرانده و خرابی‌ها به بار آورده و دیگر چیزی از کشت‌ام بر زمین نمانده است.
شبان خاموش ماند.
داود از بهای محصول و نیز از ارزش گله پرس‌وجو کرد و چون دانست که برابر هستند، گفت: شبان برای جبران زیان کشاورز، گوسفندان‌اش را باید به او بدهد.
داود چون می‌دانست که خداوند نعمت دانش و حکمت را، همان‌طور که به او داده، به فرزندش هم بخشیده است، هنگام داوری در کنار خویش‌اش می‌نشاند تا بر آزموده‌های وی بیفزاید و نیز در داوری‌های خود با او مشورت کند. پس رو به سلیمان یازده‌ساله کرد، که در مجلس حاضر بود و پرسید: رای تو چیست، فرزندم؟
سلیمان گفت: بهتر است که شبان گله‌اش را پیش کشاورز بگذارد تا او بتواند از شیر و دیگر فراورده‌های گوسفندان برخوردار شود. کشتزار هم در اختیار شبان قرار گیرد تا در آن کار کند و به حال نخستین‌اش برگرداند و آن‌گاه، به صاحب‌اش بازدهد و گله‌ی خود را پس بگیرد.»

Share on FacebookShare on LinkedInPin on PinterestDigg thisShare on StumbleUponFlattr the authorEmail this to someoneShare on RedditShare on TumblrBuffer this pageShare on Google+Tweet about this on Twitter

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.