به روایت تیتر:
کد خبر: 3694
منتشر شده در: ۲۳ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۳۸

نگاهی‌گذرا به جنبش کارگری درایران/ قسمت دوم: از مشروطه تا رضاخان

در این یادداشت دنباله‌دار به قلم «افشین حبیب زاده» عضو مرکزی حزب اسلامی کار و علی‌البدل نخست چهارمین دوره شورای…

در این یادداشت دنباله‌دار به قلم «افشین حبیب زاده» عضو مرکزی حزب اسلامی کار و علی‌البدل نخست چهارمین دوره شورای اسلامی شهر تهران، عملکرد جنبش کارگری ایران از آغاز شکل گیری تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی مورد بررسی قرار می گیرد.

 

انقلاب مشروطه سرآغاز مشارکت جویی کارگران

در طول دوران مورد بحث مشارکت کارگران در زندگی سیاسی دستخوش تحولات گوناگونی شد. آنجا که حکومت‌ها از افزایش قدرت تشکلات کارگری احساس خطر می‌کردند سعی می‌نمودند فعالیت آنان را درچارچوب اهداف صنفی محدود نمایند و آنجا که احساس می‌نمودند اعمال محدودیت بیش از حد می‌تواند زمینه نفوذ کمونیسم را فراهم آورد گشایشی هرچند محدود در فعالیت آنان بوجود می‌آمد. اساساً مشارکت کارگران در زندگی سیاسی در آن دوران از طریق نفوذ بر سیاستمداران و تشکیل گروه‌های نفوذ و احزاب سیاسی اعمال می‌گردید. امّا عمده ترین آن را شاید بتوان از طریق ارتباط با احزاب سیاسی مشاهده نمود. ریشه‌های مشارکت جویی مردم را می‌توانیم در انقلاب مشروطه جستجو نمائیم. مشروطیت خاستگاه فرهنگ دموکراسی خواهی‌ایرانیان است و‌این امر از دید طبقه کارگر نیز پنهان نبود.

مشروطیت‌ ایران نخستین نقطه عطف تاریخ تحول فکری در‌ایران به‌شمار می‌رود که در آن نظام جدید سیاسی پایه ریزی شد و حقوق اساسی ملت به ثبت رسید. انقلاب مشروطه موجب آن شد که‌ایرانیان به‌تدریج با پاره‌ای از مفاهیم دموکراسی هرچند به طور ناقص آشنا شوند و بدین‌ترتیب توقع مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود افزایش یافت.    

اصل ۲۱ متمم قانون اساسی مشروطه مقرر می‌داشت انجمنها و اجتماعاتی که مولّد فتنه دینی و دنیوی و مخل به نظم نباشد در تمام مملکت آزاد است. بدین ترتیب با‌اینکه ‌این نهضت دستاورد ویژه‌ای درخصوص حقوق اساسی کار به‌همراه نداشت، امّا مشروعیت اجتماعات کارگری را به نوعی رقم زد. تشکیل سندیکاهای کارگران چاپخانه‌های تهران در سال ۱۳۳۵ قمری و سپس سندیکای کارگران آهنگری تهران و کارگران قالیبافی کرمان را می‌توان متأثّر از‌این مقررات قانونی دانست. قانون اساسی با تضمین حق تشکل و اجتماع زمینه سیاسی لازم را برای نشو و نمای اتحادیه کارگری فراهم آورد.

تقارن آغاز جنبش کارگری در‌ایران با انقلاب مشروطه موضوعی قابل تأمّل است و به نظر می‌رسد اندیشه‌هایی که توانست پایه‌های انقلابی براساس افزایش نقش مردم در تعیین سرنوشت آنان را بنا نهد، از سوی دیگر بیداری طبقه کارگر را در پی داشت. طبقه کارگر احساس می‌کرد با افزایش نقش خود در تصمیم گیریها و سیاست گذاریها خواهد توانست منافع خود را تأمین نماید. لذا به دنبال یافتن راهکارهای مشارکت در زندگی سیاسی بود. انقلاب مشروطه توانست‌این توانایی را به طبقه کارگر بدهد که به خودآگاهی برسند. این نتیجه منطقی اندیشیدن درخصوص رهایی از مشکلات طبقه کارگر و یا هر گروه و قشر دیگر است. مشارکت در زندگی سیاسی می‌توانست منافع اقتصادی و اجتماعی طبقه کارگر را تأمین نماید.

     با اینحال مشارکت سیاسی طبقه کارگر در طول سال‌های قبل از انقلاب اسلامی همواره دستخوش تحولات متعددی بوده‌است و کمتر‌این طبقه توانسته بود از طریق مشارکت سیاسی منافع خود را تأمین و آن را حفظ نماید. شاید بتوان علّت‌این امر را در عوامل زیر جستجو نمود:

•    طمع بیگانگان در بهره گیری از قدرت طبقه کارگر

•    بی ثباتی سیاسی در‌ایران

•    عدم اعتقاد دولت‌‌ها به ترویج و توسعه تشکل ها ی کارگری

•    وابستگی سران اتحادیه‌‌ها به احزاب بیگانه

•    نفوذ دولت در اتحادیه‌‌ها و تشکل های کارگری بعد از ۱۳۲۰

•    عدم آگاهی کافی طبقه کارگر در اهمیت حفظ استقلال و انسجام تشکیلاتی

•    عدم آشنایی طبقه کارگر نسبت به تأثیرات مشارکت سیاسی در تأمین منافع صنفی (عدم بلوغ سیاسی)

•    نفوذ ناپذیری حکومت و قدرت سیاسی نسبت به احزاب و اتحادیه‌‌های کارگری

 

رضاخان وجنبش کارگری

سال‌‌های پس از آغاز جنبش کارگری سال‌های پرالتهابی برای کشور بود و بدون تردید این التهابات دامنگیر طبقه کارگر بوده‌است. آغاز دوره تجزیه‌ایران در سال ۱۲۸۸ هجری شمسی و انحلال مجلس دوّم در آبان ۱۲۹۰ در اثر فشار‌های خارجی و تصرّف انزلی و رشت توسّط روس‌ها، وضعیت اقتصادی ناگواری را در کشور حاکم نموده بود خصوصاً با آغاز جنگ جهانی اوْل (۱۲۹۷-۱۲۹۳ه.ش) وضعیت طبقه کارگر به شدت روبه وخامت گذاشت. هرچند در این سال‌ها جنبش کارگری همچنان به فعالیت و سازماندهی خود ادامه می‌داد به گونه‌ای که برخی از‌ایرانیان مقیم باکو در سال ۱۲۹۵ کمیته عدالت را تشکیل دادند و‌این کمیته در سال ۱۲۹۹ اولین کنگره خود را در بندر انزلی در خاک‌ایران تشکیل داد. در این سال حزب عدالت و حزب همّت که خاستگاه آن نیز باکو بود با یکدیگر ترکیب شده و حزب کمونیست‌ ایران را تشکیل دادند. برخی سال ۱۲۹۹ را سال اوج اعتلای جنبش کارگری در‌ایران می‌دانند. چرا که کارگران توانسته بودند تعداد قابل توجهی اتحادیه کارگری تشکیل دهند.

در سال ۱۳۰۰ رهبران اتحادیه‌‌ها (۱۶اتحادیه) شورای اتحادیه مرکزی را تشکیل دادند که به عضویت اتحادیه کارگری بین الملل کمونیست مستقر در مسکو پیوست و روزنامه‌ای تحت عنوان «حقیقت» را به عنوان ارگان رسمی‌خود منتشر نمود.‌ این دوران مصادف است با روی کار آمدن رضاخان. رضاخان در سوّم اسفند ۱۲۹۹ کودتا نمود و به مرور زمان سعی نمود قدرت را به دست گیرد و در سال ۱۳۰۲ به عنوان نخست وزیر و در سال ۱۳۰۵ به عنوان پادشاه‌ایران تاجگذاری نمود.

اگرچه در ابتدا اتحادیه‌‌های کارگری سردار سپه را مدافع کارگران می‌پنداشتند امّا پس از مخالفت رضاخان با جمهوریت و آغاز توقیف اتحادیه‌‌ها و حزب کمونیست موضع خود را تغییر دادند. هر چند تسلّط قوّه مجریه بر قوّه مقنّنه می‌توانست خود بیانگر آغاز محدودیت‌‌های جدید بر علیه اتحادیه‌‌های کارگری باشد.

هنگامی‌که رضاخان در اوّل آبان ۱۳۰۲ به نخست وزیری انتخاب شد، انگلیسی‌ها در قبال قولی که رضاخان برای برقراری امنیت به آنان داده بود دست او را باز گذاشتند تا بر نهاد‌های نوپای سیاسی‌ایران – از جمله مجلس- مسلّط شود. تسلّط تدریجی قوّه مجریه بر مقنّنه موقعیت اتحادیه‌‌های کارگری را به شدّت تضعیف کرد.

 با توجه به فضای حاکم بر جامعه ملل و گسترش اندیشه کمونیسم خصوصاً در جغرافیای مجاورت با شوروی دوران حکومت رضاخان را می‌توان به دو بخش براساس نوع رابطه دولت رضاخان با شوروی تقسیم نمود. بخش اوّل که روابط مناسبی میان دو دولت وجود نداشت، رضاخان سعی در اعمال محدودیت در فعالیت تشکل های کارگری نمود. چرا که رهبران‌این تشکل ها را وابسته به روس‌ها می‌دانست و‌اینکه آنان سیاست‌های دولت روسیه را جهت تضعیف دولت رضاخان دنبال می‌نمایند. در بخش دوم به جهت توافقاتی که میان دولت روسیه و‌ایران به عمل آمد. حمایت روس‌ها از حزب کمونیست‌ایران  کاهش یافت که بی تأثیر در  اعمال  محدودیت بر علیه  اتحادیه‌‌های کارگری نبود.

رضاشاه برای تضمین قدرت مطلق خود همه اتحادیه‌‌های کارگری بویژه شورای متحده را ممنوع ساخت و در سال‌های ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۱، ۱۵۰نفر از فعالان جنبش کارگری را دستگیر کرد. بسیاری از آنان مثل سلطان زاده، نیک بین و شرقی در دوره تصفیه‌‌های استالین از بین رفتند. به‌این ترتیب استالین به طور غیر مستقیم به رضاشاه کمک کرد تا حزب کمونیست‌ایران را مضمحل کند.

منبع: ایلنا

Share on FacebookShare on LinkedInPin on PinterestDigg thisShare on StumbleUponFlattr the authorEmail this to someoneShare on RedditShare on TumblrBuffer this pageShare on Google+Tweet about this on Twitter