به روایت تیتر:
کد خبر: 364
منتشر شده در: ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۰۲:۰۲

قصه تکراری مطبوعات در ایلام؛ همه چیزمان به همه چیزمان می آید!

مجید بگ نظری – بیشتر اخبار مرتبط با سفر رییس جمهور حسن روحانی به زادگاهم را دنبال می کنم؛ قضاوت‌ها…

مجید بگ نظری – بیشتر اخبار مرتبط با سفر رییس جمهور حسن روحانی به زادگاهم را دنبال می کنم؛ قضاوت‌ها متفاوت و گاهاً متناقض است؛ هرکسی از دریچه‌ی نگاه خود به این سفر نگریسته؛ برخی سطحی و گذرا و دیگرانی نیز عمقی‌تر آنرا شکافته‌اند که البته همگی آنها مؤثر و مبارک است. به دلیل نداشتن اطلاعات کافی تا این لحظه، قصد ندارم راجع به این سفر و دستاوردهای مثبت و یا احیاناً اثرات منفی آن اظهار نظر نمایم؛ اما رگه‌ای از اظهارات در لابه‌لای یادداشت‌ها و یا کامنت‌های دوستانم در شبکه های اجتماعی راجع به عملکرد نه‌چندان رضایت‌بخش خبرنگاران استان در این سفر و خصوصاً نشست خبری آقای روحانی با اصحاب رسانه، بنده را بر آن داشت تا هرچند کوتاه چند نکته را یادآوری نمایم:
* خبرنگاران ایلامی نیز محصول و برآیند جامعه‌ای هستند که در آن رشد کرده‌اند؛ دوستان توجه بفرمایند که در هر جامعه‌ای -یا کشوری- تمامی اجزا و ارکان آن، کلیت آن جامعه را شکل داده و نظم می‌بخشند. مگر می‌شود در کشوری درحال توسعه و استانی با آن همه مختصات و مشخصاتی که همه‌ی ما می دانیم، انتظار پرورش و حضور خبرنگارانی توسعه یافته _هم دانش و هم امکانات- داشته باشیم؟! اگر چه در همین جوامع نیز انتظار می‌رود خبرنگاران تا حدودی آگاه‌تر از دیگران بوده و برای رفع برخی از مشکلات نیز گام بردارند!

* خبرنگار و خبرنگاری خصوصاً در ایلام وابسته به بند ناف اقتصاد دولتی است؛ این موضوع ایجاب می‌کند تا بسیاری از همکاران با احتیاط مشمئزکننده، چشمان خود را بر روی بسیاری از مسائل بسته و یا حتی در مواردی طرح برخی از مسائل انتقادی باز هم تا حدودی ریشه در مشکلات اقتصادی گردانندگان آن مطبوعه داشته است. در بیشتر مواقع هم حق با رسانه‌ای‌هاست؛ هزینه‌های سرسام‌آور اجاره‌ی دفاتر، چاپ‌خانه‌ها، حروف‌چینی، صفحه‌آرایی، مشکلات توزیع و … نای نفس کشیدن را از بیشتر خبرنگاران ایلامی گرفته است؛ در این گیر و دار، خبرنگار ایلامی فرصت و امکان مطالعه‌ و سایر ابزارهای مفید، برای بهبود دانش حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای خود را تا حد زیادی از دست داده است؛ سری پر از شیدایی و دلی پر از عشق می‌طلبد تا علیرغم همه‌ی گرفتاری‌ها، در این محیط خبرنگار بمانی.

* ما در ایلام متأسفانه هم به دلیل نبود این رشته در سنوات گذشته در رشته‌های دانشگاهی استان و هم به دلیل خطرات و دردسرهای متعاقب آن، دارای خبرنگار متخصص با تحصیلات آکادمیک نیستیم و بیشتر همکاران رسانه‌ای ما کسانی هستند که به تجربه و یا حتی به ضرورت و اقتضای شرایط و در حد رفع و یا انجام تکلیف اجرایی و نه انجام رسالت حرفه‌ای، خبرنگاری را فرا گرفته‌اند؛ پس انتظاری فراتر از ظرفیت، شاید چندان منطقی به نظر نرسد.

* در ایلام به دلیل مشکلات اقتصادی که ذکر شد و کمبود متخصصان و فارغ‌التحصیلان این رشته و همچنین تعداد زیاد مطبوعات و رسانه‌ها و خبرگزاری‌هایی که بسیاری از انها “بی خیر و بیر” و دهن‌پر‌کن هستند، دارای سرویس‌های خبری مختلف نمی‌باشیم؛ حتی در اکثر موارد یک نشریه با یک، دو و یا سه‌نفر که همه‌کاره و همه‌فن حریف!!! هستند، اداره می‌شوند؛ با وجود و تداوم این وضعیت، هیچگاه خبرنگارانی زبده را نه تنها به جلسات سران سه قوه و دولتمردان مطرح کشور، بلکه به جلسات بخشداران و دهیاران روستاها!!! نیز گسیل نخواهیم داشت!

*‌ بخشی از این مشکل نیز به دولت بر می گردد. اداره ارشاد ایلام در ادوار و دولت‌های مختلف، همیشه یک سیاست ناکارآمد و مشکل‌زا را اتخاذ نموده است: صدور مجوز بارداری و سپس زایمان مطبوعاتی که قبل از تولد، ناگفته پیداست که به دایه‌هایی نه چندان دلسوز سپرده خواهند شد؛ فرزندانی که با آگاهی کامل از اینکه شرایط جامعه هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ روحی ظرفیت رشد و تعالی و سپس شکوفایی و خدمت‌شان را ندارد بر تولد آنها اصرار می‌ورزند.

* به شخصه می‌گویم و می پذیرم که بسیاری از مطبوعات و مطبوعاتی‌های ایلام – خاصه مجید بگ‌ نظری- در حد و اندازه‌ی خبرنگار، نه در شعار و نه در عمل نبوده و نیستند، اما ما باید بپذیریم که همین مطبوعات ‌بی‌در و پیکر و رنجور، بانی و ایجاد‌کننده‌ی بسیاری از خدمات در طول سالیان گذشته بوده‌اند؛‌ باور کنید حتی این مطبوعات با این وضعیت، اضافه بر ظرفیت خود بار برداشته‌اند؛‌ خودمان و اطراف‌مان را خوب نگاهی بیندازیم، سعی کنیم تا همه چیز را سیاه و یا سفید نبینیم؛ خاکستری نیز رنگی برای همین روزهاست تا در زمانه‌ی “تدبیر و امید” امیدمان را از دست ندهیم.
پ.ن: این متن له و یا علیه مطبوعات و یا نظرات برخی دوستان خوبم نوشته نشده است و صرفاً بیان تجربه و قضاوت شخصی نگارنده است

یک پاسخ به “قصه تکراری مطبوعات در ایلام؛ همه چیزمان به همه چیزمان می آید!”