به روایت تیتر:
کد خبر: 3364
منتشر شده در: ۲۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۳۹

فتح‌نامه ایل ملکشاهی

ایلامی ها – ایلام با طولانی ترین مرز در کشور، از دیرباز تا کنون همواره مورد آماج حملات خارجیان بوده است ولی هر بار با رشادت و غیرت، بهترین محافظ مرزهای ایران بوده اند تا جایی که در سال ۱۲۳۶ ایل غیور ملکشاهی به پاس رشادت‌هایی که در نبرد با عثمانی از خود نشان می دهد موفق به دریافت فتح‌نامه از پادشاه ایران می گردد.

علیرضا اسدی نویسنده و پژوهشگر ایلامی
علیرضا اسدی نویسنده و پژوهشگر ایلامی

علیرضا اسدی*

چکیده

استان ایلام یکی از باسابقه ترین جایگاه های تمدنی نجد ایران محسوب می شود که همواره از ایالات مهم سلسله های تاریخی ایران قبل از اسلام بوده است. پس از ورود اسلام به ایران، و هم زمان با فرمانروایی آل بویه، سلسله های کردی بر منطقه ایلام و کرمانشاهان حکم راندند. با فروپاشی سلطنت خاندان کرد بر این منطقه و به قدرت رسیدن لرها (۵۸۰ ه.ق) ایلام کنونی جزئی از منطقه لر کوچک محسوب می شد و فرمانروایان لر جای حاکمان کرد را گرفتند. بی شک مهمترین بهره ای که فرمانروایان لر از ایلات این منطقه برده اند تجهیز و سازماندهی آنان جهت مقابله با دشمنان داخلی و خارجی بوده و بدین وسیله به نیاتشان می رسیده اند و به مدد و اتحاد با این ایلات توانستند علاوه بر کسب القاب گوناگون سال ها با قدرت در برابر تجاوزات عثمانی قد علم نمایند. از جمله ایلات معتبر استان ایلام، ایل کرد ملکشاهی چمزی (چمشگزک) است که از زمان ظهور سلسله صفویه در ایران تا اواخر سلسله قاجاریه، بارها تجاوزات سپاهیان امپراتوری عثمانی را در مرزهای غربی در هم شکسته است و بیشترین نقش را در پیروزی های تاریخی سپاه ایران بر سپاه عثمانی در سال های ۱۲۳۶ هجری قمری مطابق با سال ۱۱۹۹ خورشیدی و ۱۳۲۶ هجری قمری مطابق با ۱۲۸۷ خورشیدی داشته است که همین امر موجب دریافت فتح نامه توسط ایل ملکشاهی چمزی (چمشگزک) و ریاست ایل ملکشاهی، پهلوان موسی خمیس گرزدین وند در جنگ ایران و عثمانی به سال ۱۲۳۶ هجری قمری از طرف محمد علی میرزا دولتشاه و با دستور فتحعلی شاه قاجار شده است.

کلید واژه ها:

سلسله قاجاریه، محمد علی میرزا دولتشاه، امپراتوری عثمانی، ایل ملکشاهی چمزی، حسن خان والی، پهلوان موسی خمیس گرزدین وند، فتح نامه

 

 

مقدمه:

ایلام ، سرزمینی که اکنون استان ایلام در آن قرار دارد، بنا به وجود اسناد تاریخی فراوان بخشی از کشور ایلام باستان بوده است. این منطقه با عنوان «ورهشی» به عنوان سرزمین تابعه کشور ایلام محسوب می شده است. [هینتس،۱۳۸۸: ص۸۸] [اسدی، ۱۳۹۱: ص ۴۲] با ورود اسلام و سقوط سلسله ساسانیان مردم استان ایلام امروزی نیز که در دوره اشکانیان و ساسانیان تحت عنوان دو ایالت مهرجانقذق و ماسبذان جزو قلمرو حکومتی این دو سلسله قرار داشتند[ابن فقیه، ۱۳۴۹:ص ۲۳] [نفیسی،۱۳۳۱: صص ۲۸۶-۲۸۷] [یعقوبی، جلد ۱، ۱۳۷۱: ص ۲۱۸] [یاقوت حموی،۱۳۶۲: ص ۱۱۹-۱۲۵] تابعیت اعراب را پذیرفتند و به دین اسلام گرویدند.

   پس از گذشت این دوران و هم زمان با فرمانروایی آل بویه، یکی از سلسله های کردی که بر منطقه ایلام و کرمانشاهان حکم راند، خاندان حسنویه برزیکانی کرد از شعب کردهای گوران بودند که نقش وافری در حفظ تداوم آداب و رسوم سنن مردم این خطه داشته و پایتخت خود را در سرماج بیستون قرار داده بودند.[ابن اثیر، جلد ۱۲، ۱۳۸۳: ص ۵۲۴۱][زکی بیگ، ۱۳۸۱: صص۶۷-۶۸] آنان سرانجام جای خود را به خاندان شاذنجانی کرد تبار دادند. شاذنجانی ها هم حدود یک صد سال بر این منطقه حمکرانی کرده اند. با فروپاشی سلطنت خاندان کرد بر این منطقه و به قدرت رسیدن اتابکان لر خورشیدی (۵۸۰ ه.ق) ایلام کنونی جزئی از منطقه لر کوچک محسوب می شد و فرمانروایان لر جای حاکمان کرد را گرفتند. [زکی بیگ، جلد ۲، ۱۳۸۱: ص ۲۱۲] که آخرین حکمران اتابکان لر خورشیدی، شاهوردی خان خورشیدی به سال ۱۰۰۶ه.ق توسط شاه عباس صفوی به قتل رسید و این سلسله منقرض گردید.[اسکندربیگ منشی، جلد ۲، صص ۸۶۱-۸۶۳] [ملاجلال منجم یزدی، ۱۳۶۶: ص ۱۶۲] [زکی بیگ،جلد ۲، ۱۳۸۱: ص ۲۱۲] [ هدایت، روضه الصفا، جلد ۸، ۱۳۳۹: ص ۳۰۴] هم زمان با این دوران امرای ایل چمشگزک[کرمانج] در ناحیه ملکشاهی پشتکوه قلعه هایی را در اختیار داشته اند که هنوز آثار فراوانی از این قلعه ها به چشم می خورد که نشان از نفوذ ایل کرد چشمگزک (کرمانج) در این منطقه داشته است.

از این دوران به بعد سلسله دیگری از وابستگان به خاندان اتابکان لر در نواحی لرستان پیشکوه (لرستان امروزی) و پشتکوه (استان ایلام کنونی) تشکیل گردید که تحت عنوان سلسله والیان لرستان از آن ها نام برده می شود. این سلسله، خود شامل دو سلسله والیان بود که یکی در دوره ی صفویان، افشاریه و زندیه، یعنی از زمان شاه عباس اول تا زمان فتحعلی شاه قاجار که مرکز آن در لرستان کنونی بود و سلسله دیگر از زمان فتحعلی شاه قاجار تا سقوط قاجارها و شکل گیری قدرت رضا شاه در ایلام حکومت می کردند. والیان پشتکوه در اصل از طوایف موجود در پشتکوه بر نخاسته بودند، بلکه بر اساس یک ادعایی، خود را از نسل حضرت ابوالفضل عباس(ع) می دانستند و حتی منابع زیادی، ادعای آنان را در این خصوص تأیید می کنند.[عالم آرای صفوی، ۱۳۶۳: ص۱۳۰]

در دوران والی گری حسن خان – والی لرستان و ایلام کنونی – تنش هایی مابین او و فتحعلی شاه قاجار ایجاد گردید که منجر به اعزام محمد علی میرزا دولتشاه به نواحی غربی ایران گردید. محمد علی میرزا دولتشاه به عنوان حاکم کرمانشاهان، لرستان و خوزستان منصوب شد، همین امر باعث کدورت حسن خان از حکومت مرکزی گردیده و او مقر خود را به پشتکوه منتقل نمود و لرستان به دو قسمت پیشکوه و پشتکوه تقسیم شد و ما از این دوران به بعد حکومت والیان پشتکوه را شاهد بوده ایم.

از جمله ایلات معتبر استان ایلام، ایل کرد ملکشاهی چمزی( چمشگزک) است که از زمان ظهور سلسله صفویه در ایران تا اواخر سلسله قاجاریه، بارها تجاوزات سپاهیان عثمانی را در مرزهای غربی در هم شکسته است و بیشترین نقش را در پیروزی تاریخی سپاه ایران بر سپاه عثمانی در سال ۱۲۳۶ هجری قمری برابر با سال ۱۱۹۹ هجری شمسی داشته است. توشمالان ایل ملکشاهی و شخص پهلوان موسی خمیس گرزدین وند، از اعقاب امیران ایل کرد چمشگزک- امیر عالیجاه شه میر (شمیر) و حاج رستم بیگ چمشگزک و امیر ملکشاه(چمشگزک)- توشمال و ریاست ایل ملکشاهی در اوایل دوره قاجار یکی از سرکردگان مرزی ایران محسوب می شد و به مدد مردم ایلش بارها تجاوزات سپاهیان عثمانی را در هم شکسته بود و از احترام فراوانی در میان مردم پشتکوه برخوردار بود.[رفعتی، ۱۳۸۶، صص۳۴۰-۳۴۱] [محمدزاده، ۱۳۸۹:ص۸۱] [بی نا، هفته نامه صدای ملت، ۱۳۸۷: ص۳] [مصاحبه با موسی اسدی و عباس عزیزیان و لطیف داراخانی بزرگان ایل ملکشاهی: فروردین ۱۳۸۸]

 

ایل ملکشاهی

عشایر پشتکوه فیلی، شامل ایلات ملکشاهی، خزل، ارکوازی، شوهان، میشخاص، کرد زرین آباد، ریزه وند، عالی بیگی، دهبالایی، علی شروان، کرد دهلران و … می شوند.[طیبی، ۱۳۷۴: ص ۳۲۹] کسرائیان درباره کردهای ایران می نویسد:«سازمان ایلات کرد که بسیاری از آنها حدود یک قرن پیش به این سو از سوی حکومت ها یکجا نشین شده اند، مانند عشایر ایران، بر چند طایفه، تیره، هوز (دودمان) و خانوار استوار است.[ کسرائیان، ۱۳۷۲: ص ۱۷]

ایل ملکشاهی یکی از بزرگترین ایل‌های کرد ایران[اسدی، ۱۳۹۱: ص۶۱] [اکبری، ۱۳۸۶: ص۶۰] [رفعتی، ۱۳۸۶: ص۳۳۵] [محمدزاده، ۱۳۸۹: ص۷۸][نقیب زاده،۱۳۷۹: ص۵۸] است که شامل شعب بسیاری است. در استان ایلام عمدتأ در شهرستان ملکشاهی و شهرستان ایلام و شهرستان مهران ساکن هستند. گویش آنان کردی ایلامی [اسدی، ۱۳۹۱: ص ۶۱] [اشمیت، ۱۳۸۷: صص۵۴۲-۵۴۴] [کسرائیان، ۱۳۷۲: ص۱۶] و لهجه ملکشاهی است. بخشی از این ایل در استان های کردستان، خراسان شمالی، خراسان رضوی، مازندران و لرستان  و بخش دیگر در کشور عراق و کشور ترکیه یکجانشین شده اند. این ایل بزرگترین ایل پشتکوه و استان ایلام است که از مجوع ۳۴ طایفه تشکیل یافته است که همگی خود را منسوب به ایل می دانند.[ http://www.iranicaonline.org/articles/ilam-i-ii ] [افشار سیستانی، ۱۳۷۲، صص ۳۷۱-۴۰۱] [رفعتی، ۱۳۸۶، ص ۳۳۵] پرفسور ولادیمیر مینورسکی می نویسد: در طی قرون هفتم و هشتم، قریب به هزار خانوار ملکشاهی به ایران خدمت کرده اند و اراضی فراوانی را در قلمرو حاکمیت خود داشته اند و توانسته اند در برابر حملات و یورشهای هولاکو، تیمور و قرایوسف از این اراضی دفاع کنند.[مینورسکی، بی تا: ص۸۴] ایل ملکشاهی بارها در دفاع از مرزهای ایران سپاهیان متجاوز امپراتوری عثمانی را شکست داده اند.[رفعتی، ۱۳۸۶: ص۳۴] [محمدزاده، ۱۳۸۹: ص ۸۱] رهبری و ریاست ایل در ملکشاهی موروثی است که به «عالیجاه توشمال» یا خان معروف است است که بالاترین مقام در ایل ملکشاهی است. گاهی مقام توشمالی و خانی بین دو برادر تقسیم می‌شد؛ و از طرف حکومت مرکزی به رسمیت شناخته می‌شد. از وظایف عمده توشمال افزون بر حفظ امنیت و نظارت بر امور مختلف ایل که از طریق پلیس و انتظامات صورت می‌گرفت و همچنین جمع‌آوری مالیات مرسوم بود. سرپرستی طوایف نیز بر عهده کدخدا بود که در زیر نظر توشمال قرار داشتند. توشمالان هنگامی که ایل ملکشاهی رهبری و ریاست واحدی داشت در زیر نظر عالیجاه توشمال قرار می گرفتند.. مال کوچکترین واحد ایلی است که معادل همان خانوار می باشد. کوچکترین واحد مسکونی ((کرنگ)) نامیده می شود.[ نقیب زاده، ۱۳۷۹: ص۵۸][محمد زاده، ۱۳۸۹: ص۸۰][افشار سیستانی، ۱۳۷۲، ص ۳۷۵]

این ایل به دو قسمت چمزی(چمشگزک) و گچی تقسیم بندی می شود و هرکدام دارای چندین طایفه است.

ملکشاهی چمزی(چمشگزک): ۱- خمیس ۲- رستم بیگ(روسگه) ۳- نظربیگ (نقی) ۴- کاظم بیگ ۵- خداداد ۶- ملگه ۷- کلگه ۸- شکر بیگ ۹- حسین بیگ ۱۰- خرزینوند ۱۱- قیطولی ۱۲- گلان ۱۳- کله وند ۱۴- کینیانه ۱۵- خلیل وند ۱۶- کناری وند ۱۷- گراوندی ۱۸- سرالیوند ۱۹- شه میر ۲۰-کل کل ۲۱- باباهای پیرمحمد ۲۲- کوگر ۲۳- سیه گه ۲۴- جمعه  ۲۵- حمانه و کول

ملکشاهی گچی: ۲۶- رسولوند ۲۷- باولگ ۲۸- خیرشه ۲۹- کوکی ۳۰- دوقرصه ۳۱- قیطول و حلاج ۳۲- خلف ۳۳- قطره سیه ۳۳- سیرانه[رفعتی، ۱۳۸۶:ص۳۳۵]

 

طوایف گرزدین وند

۱- خمیس۲-کاظم بیگ۳- شکربیگ۴- رستم بیگ(روسگه) ۵- نظربیگ(نقی) ۶- حسین بیگ ۷- خداداد  ۸– ملگه  

طوایف گرزدین وند ایل ملکشاهی چمزی، بخش مهمی از ایل بزرگ ملکشاهی می باشند و جد بزرگ آنان امیر عالیجاه شه میر و حاج رستم بیگ از اعقاب شاه میر بن ملکشاه است که از امرای ایل چمشگزک (کرمانج) کرد محسوب می شدند[ رفعتی، ۱۳۸۶: ص۳۴۰] [ بدلیسی، ۱۳۶۴: صص ۲۱۴- ۲۱۵] که به ناحیه پشتکوه مهاجرت کرده اند. زمان مهاجرت این خاندان به پشتکوه مشخص نیست اما وجود شجره نامه و مشترکات نژادی و زبانی و همچنین اسامی و القاب و مهمتر از همه عنوان امرای عالیجاه و توشمالان ملکشاهی چمزی در اسناد به جا مانده از آن دوران، این ادعا را به خوبی اثبات می نماید. چمشگزک، ولایتی تاریخی و یکی از ایلات کرد شیعه مذهب است. مسکن اولیه ایل چمزی(چمشگزک) تا قبل از قرن ۱۱ ه.ق در مناطق دیاربکر و جنوب ارزنجان بود، که در کردستان ترکیه قرار گرفته اند.[مینورسکی،بی تا، ص ۱۹۶] [توحدی،۱۳۷۳، جلد ۳: ص۴۶۹] این ایل تا پیش از تشکیل دولت صفوی در در نواحی بین مهاباد و کردستان ترکیه و ایروان پراکنده بودند. ایل چمشگزک بنا به سیاست های شاهان صفوی در دسته های چهل هزار نفری به نقاط مرزی ایران کوچانده شدند، تا از تاخت و تاز ترکمن ها و ازبک ها در شمال شرقی و عثمانی ها در غرب جلوگیری کنند.[همان، ص۴۶۹] ولایت چمشگزک در اصل جمشید گنزک( قلعه جمشید) بوده است که جمشید، شاه اساطیری ایران، آن را بنا کرده بود و بعدها به چمشگزک تغییر یافت.[اولیا چلبی، جلد ۲، ص۲۲۲] نسب امیران و توشمالان چمشگزک بنا به قول خودشان به ملکیش، از اولاد خلفای عباسی و به روایتی دیگر به ملکشاه بن محمد سلطان ملکشاه سلجوقی یا امیر سلیق بن علی قاسم از شاهان سلجوقی و از نوادگان سلطان ملکشاه سلجوقی می رسد.[ بدلیسی، ۱۳۶۴: ص۲۱۴-۲۱۵]  اما اولیا چلبی نسب آنها را به جمشید پادشاه اسطوره ای ایران رسانده است که بنا به کرد بودن و آریایی بودن این ایل به حقیقت نزدیکتر است.[اولیا چلبی، جلد ۲، ص۲۲۲]

بدلیسی همچنین می نویسد: «امرای چمزی(چمشگزک) به ملکشاهی هم معروفند؛ زیرا که نخستین امیر قدرتمند این خاندان، ملکشاه نام داشت که ضد سلاجقه در اواخر قرن ششم ه.ق به پا خاست و سرانجام به دست سلیمان بن قلیچ ارسلان سلجوقی به قتل رسید.»[بدلیسی، ۱۳۶۴، صص ۲۱۴-۲۱۵] ایل ملکشاهی چمزی [چمشگزک]. ایل ملکشاهی چمزی [چمشگزک ملکشاهی] به کثرت عشایر و قبایل و ازدحام اعوان و انصار در مابین کردستان مشهورند و با افتخار به سرزمین ایران خدمت نموده اند و حاکم علیحده در میان ایشان نصب شده است. وسعت ولایت امیران این ایل در میانه کردستان به مثابه ای وسیع است که خواص و عوام به خصوص سلاطین و حاکمان در نامه ها و اسناد و احکام، اطلاق لفظ کردستان را بر قلمرو ولایت ایل ملکشاهی چمزی[چمشگزک ملکشاهی]  می کنند.[همان، صص ۲۱۵] بنا به روایتی ملکشاه ۳۲ قلعه در ناحیه تحت قلمرو چمشگزک ها ایجاد کرد و فرزندان او، حتی در زمان حمله مغول و تیمور، به استقلال در این نواحی حکومت کردند.[همان، صص۲۱۵-۲۱۶] [مینورسکی،بی تا، ص ۸۴] در ناحیه شهرستان ملکشاهی پشتکوه قلعه ای به نام قلعه جوق (قلعه سلجوق) در چهار کیلومتری ورودی شهر ارکواز ملکشاهی وجود دارد که صحت این موضوع را اثبات می نماید.[اکبری، ۱۳۸۶: صص ۶۵۷-۶۵۸]

بعد از شاه میر چند نسل که آخرین آنان امیر عالیجاه شه میر (شمیر) از امرای دوره صفویه بود ریاست ایل ملکشاهی را بر عهده داشت، رؤسای ایل ملکشاهی چمزی (چمشگزک ملکشاهی) را بنا به گفته بدلیسی میر می خواندند که امارت و حکومت را به ارث می بردند که شه میر جد بزرگ طوایف گرزدین وند ملکشاهی چمزی آخرین امیر بزرگ این خاندان به شمار می رفت که بر قلمرو وسیع کردستان از دیاربکر در ترکیه تا پشتکوه حکومت می نمود. ) (بدلیسی، شرفنامه تاریخ مفصل کردستان، تهران: انتشارات اساطیر، چاپ اول، ۱۳۷۷،ص۳۲۳) این امیر دارای فرزندانی به اسامی: خمیس، کاظم بیگ، شکربیگ، حسین بیگ، رستم بیگ (روسگه)، نقی(نظربیگ)، خداداد، ملگه بود، که خلف این اسامی که ذکر کردیم، طایفه هایی را به همین نامها تشکیل داده اند. این طوایف نام خود را نیز به سایر طوایف ساکن در منطقه داده و به ایل ملکشاهی چمزی نامیده شدند. اما، خمیس فرزند ارشد به دلیل این که قدرت جسمی استثنایی داشته است، معروف آنان شد و والی اسماعیل خان- والی لرستان و ایلام کنونی- در دوره افشاریه و زندیه وی را به فرماندهی نظامی منصوب نمود و حسن خان  نوه اش را به نزد وی فرستاد تا قیام عشیره مالیمان(کینیانه) را سرکوب نماید. [الفیلی، ۲۰۰۹، ص۱۶۵]  علاوه براین، خمیس مردی نامدار و احساساتی انساندوستانه داشته است و بعد از سرکوب کردن قیام عشیره مالیمان، اجازه نداد تا خورگه پسر رئیس عشیره مالیمان را به قتل برسانند و وی را از مرگ نجات داد.[الفیلی، ۲۰۰۹، ص۱۶۵] [دست نوشته های عشیره مالیمان، نسخه خطی: صص۸-۱۰] [رفعتی، ۱۳۸۶: صص ۳۳۵-۳۴۳] در دوره پادشاهی نادر چمشگزک ها و همچنین امرای چمزی ایل ملکشاهی در بسیاری از جنگ ها، از جمله جنگ با ترکمنان در سال ۱۱۴۷ ه.ق و تسخیر بلخ در سال ۱۱۴۹ ه.ق و تسخیر قندهار در سال ۱۱۵۱ نادر را یاری کردند.[استرآبادی، ۱۳۷۰: صص۲۴۷-۲۴۸] [مروی،جلد ۲، ص۵۴۷] 

در اواخر پادشاهی نادر شاه افشار، خمیس شه میر – ریاست ایل ملکشاهی-  به دلیل سنگینی بار مالیاتی نادر شاه افشار، قیام نموده و شورش طوایف فیلی را رهبری کرد. در کتاب تاریخ جهانگشای نادری آمده است؛ جمعی از سرکردگان طایفه فیلی [بزرگان ایل ملکشاهی به ریاست خمیس شه میر]، حدود بیست نفر از محصلان مالیاتی نادرشاه را به قتل رساندند و چون طوایف دیگر از چنین اقدام فیلی ها مطلع شدند، آنها نیز، محصلان مالیاتی خود را به قتل رساندند.[استرآبادی،۱۳۷۰: ص۴۰۲] [شعبانی، ۱۳۶۹: ص۱۰۹] مروی در عالم آرای نادری در این مورد می گوید: چون مقدمه ی زجر و سیاست به سرحد افراط رسید، جمعی از سرکردگان طایفه ی فیلی [ایل ملکشاهی چمزی و در رأس آنها  خمیس شه میر] متفق گشته، به قدر بیست نفر از محصلان دارای گیتی ستان نادرشاه را به قتل رسانیدند. چون طوایف دیگر آن حرکت را دیدند هرکس محصلان مالیاتی خود را به قتل آورده، به جماعت مذکور ملحق گشتند.[مروی، جلد ۲، ۱۳۶۹: ص۴۰۳]

 

روابط والی و شاه در دوره ی قاجار

پس از مرگ کریم خان زند، اسماعیل خان والی لرستان که از دشمنان خان زند محسوب می شد، مجددأ به لرستان برگشت و خود را والی لرستان نامید و با جانشینان کریم خان مخالفت ورزیده اما با ظهور آقا محمد خان، اسماعیل خان والی فیلی به اطاعت شاه قاجار درآمد و هدایایی را به دربار آقا محمد خان ارسال کرد.[ساروی، ۱۳۷۱: ص۱۵۲] آقا محمد خان چون فرصت را برای سرکوب حکومت های محلی نداشت لذا نتوانست بر حکومت خاندان والی لرستان چیره شود. بنابراین به قلمرو این خاندان حمله نکرد و اطاعت و بیعت آنان را قبول کرد. بعد از قتل آقا محمد خان قاجار در سال ۱۲۱۱ هجری قمری فتحعلی شاه به پادشاهی رسید. وی با والیان لرستان میانه خوبی نداشت. این تیرگی روابط موجب شد که شاه قاجار در صدد حذف و نابودی حکومت های محلی و از جمله حکومت والیان برآید.

فتحعلی شاه قاجار در راستای سیاست از بین بردن حکومت های محلی، یکی از پسران خود را به نام محمد علی میرزا دولتشاه را در سال ۱۲۲۱ هجری قمری مطابق با سال ۱۱۸۴ خورشیدی به عنوان حاکم نواحی غربی ایران، منصوب کرد و مرکز حکومت او را در کرمانشاه قرار داد. محمد علی میرزا توانست نواحی لرستان پیشکوه (لرستان امروزی) را به زیر سلطه ی خود درآورد و در نتیجه حسن خان والی مجبور شد، مقر حکومت محلی خود را به پشتکوه( ایلام امروزی) منتقل کند.[راولینسون، ۱۳۶۲:ص۵۱-۵۲]

اگرچه نیروهای نظامی حسن خان والی بیشتر مواقع در خدمت دولت قاجاریه بودند اما روابط حسن خان والی و فتحعلی شاه تیره بود. در اواخر عمر حسن خان والی به دلیل اختلافات خانوادگی، حکومت پشتکوه(ایلام) در بین پسران او تقسیم شد و سه تن از پسران حسن خان مشترکأ پشتکوه( ایلام) را اداره می کردند و دولت مرکزی هم از حکومت های سه گانه پسران حسن خان خشنود بود و هم در صدد تضعیف آنان برآمد.

در دوره والی گری حسین قلی خان ابوقداره که مصادف با پادشاهی ناصرالدین شاه بود، وی چنان سیاستی در رابطه با دولت مرکزی در پیش گرفت که توانست قدرت محلی خود را حفظ کند، چناچه لرد کرزون در مورد قدرت حسینقلی خان در کتاب ایران و قضیه ایران می گوید:« حسینقلی خان والی فیلی پشتکوه، رعیت ایرانی و در قشون ایران امیر تومان است، با این حال تقریبأ بیش از تبعه ی سلطان شاید به استثنای امیر قائن وضعی قرین استقلال دارد.»[کرزون، ج ۲، ۱۳۶۴: ص۳۳۶]

بعد از مرگ حسینقلی خان، پسر ارشدش غلامرضاخان به والی گری پشتکوه( ایلام) منصوب شد و وی روابطش با دولت مرکزی در زمان مظفرالدین شاه بسیار خوب بود و حتی القابی چون فتح السلطنه و امیرتومان را از دولت قاجاریه گرفته بود.[همان، ج ۲، ۳۳۶-۳۳۷] غلامرضا خان در دوره مشروطه از محمد علی شاه حمایت کرد و حتی نیروهای خود را در اختیار سالار الدوله برادر محمد علی شاه و داماد خود گذاشت تا مشروطه خواهان را سرکوب کند اما توفیقی نیافتند. غلامرضا خان در دوره احمد شاه با دسیسه های زیاد، قدرت خود را حفظ کرد و با ظهور قدرت یافتن رضا شاه در سال ۱۳۰۷ ه.ش به عراق پناهنده شد[افشارسیستانی،۱۳۷۲:ص ۱۶۴] و هرگز نتوانست قدرت خود را در برابر رضا شاه حفظ کند و به این صورت با تثبیت حکومت رضا شاه قدرت والیان پشتکوه(ایلام)، برای همیشه از بین رفت.

 

روابط حسن خان والی و  ایل ملکشاهی با  فتحعلی شاه قاجار

همانطور که گفته شد، فتحعلی شاه برای کاهش قدرت والیان و محدود کردن قلمرو فرمانروایی آنان از دو طریق عمل کرد، وی ابتدا بین خاندان والیان لرستان نزاع و اختلاف ایجاد کرد و خاندان والی را به جان هم انداخت و سپس با تضعیف قدرت آنان، قسمتی از حوزه ی فرمانروایی والی را که شامل منطقه ی شرقی کبیرکوه بود و از این زمان به بعد پیشکوه خوانده شد، به محمد علی میرزا دولتشاه حاکم کردستان و خوزستان و کرمانشاهان واگذار کرد. [نصیری،۱۳۶۶: ص۵۸-۱۰۱]

حسن خان والی ناچار شد از خرم آباد و قلعه ی آن چشم پوشی کند و به ده بالا- شهر ایلام کنونی – در پشتکوه منتقل شود. این اقدام حسن خان، اگر چه قدرت و قلمرو والی را محدود کرد اما قدرت و حاکمیت خود را به صورت مستقل و حاکمی مجزا از دولت مرکزی تا زمان رضا شاه حفظ کردند. لرد کرزون در این مورد نوشته است:

«در پشتکوه [استان ایلام امروزی] که سرزمین طوایف فیلی است ما به ناحیه ای می رسیم که حائز اهمیت بیشتری است، از ان جهت که کمتر شناخته شده است. این منطقه شامل رشته های کوهستانی با جلگه هایی در بین آن هاست که به صورت غیر قابل نفوذی از ساحل راست کرخه تا مرز عثمانی امتداد دارد و آن، منطقه ای است دور افتاده و غیر قابل رسوخ بنابراین حیرت انگیز نخواهد بود که بدانیم طوایف آن از هر جهت وضع و حال صحرانشینی دارند و رئیس آن ها به راستی خارج از حیطه ی اختیار حکومت مرکزی است، همان وضع و حالتی که واقعأ وجه امتیازی برای نام و لقبی است که هنوز به عنوان والی پشتکوه حفظ کرده است.»[کرزون، ۱۳۶۴: ص۳۳۲]

تقسیم لرستان به پیشکوه و پشتکوه و جدایی پشتکوه باعث تیرگی روابط میان حسن خان والی و فتحعلی شاه گردید و والی، حاضر به خدمت و ادامه ی همکاری با فتحعلی شاه نشد. دولت مرکزی با وجود محدود کردن قلمرو والیان به نواحی غرب کبیرکوه، در صدد برآمد که در میان ایلات و عشایر آن جا نفوذ کند و به همین دلیل بارها کوشیدند که با ایجاد اختلاف میان خاندان والی در آن جا نفوذ کنند [مشیر الدوله، ۱۳۶۸: ص۱۰۰] ولی در این کار توفیقی نیافتند.

در همین دوره شاهد  تفویض ریاست ایل ملکشاهی – پهلوان موسی خمیس- به حکم شاهزاده محمد علی میرزا دولتشاه با تأیید فتحعلی شاه قاجار در سال ۱۲۲۲ هجری قمری مطابق با ۱۱۸۵ خورشیدی هستیم.

ایل ملکشاهی در دوره قاجاریه بارها حمایت خود را از حکومت مرکزی انجام داده‌اند. این ایل چه در نبردهای چندگانه با امپراتوری عثمانی و چه در سرکوب شورش‌های داخلی همواره از پادشاهان قاجاریه حمایت نموده‌اند و پادشاهان و شاهزادگان قاجاریه نیز با دادن القاب و عناوین مختلف به رؤسای ایل ملکشاهی رضایت خود را از آنها اعلام نموده‌اند.

خمیس از همسرش «شاهی» دو پسر به نام های: ملگه و موسی داشته است که در قدرت جسمی به پدر خود برده بودند. این دو پسر خمیس، یاغی بودند و سپاهیان فتحعلی شاه قاجار و شاهزاده محمد علی میرزا دولتشاه را که از راه‌ها گذار می‌کردند مورد غارت قرار می‌دادند و اموال ثروتمندان را به نفع ضعیفان می‌گرفتند و همین امر موجب محبوبیت آنها در بین مردم شده بود.[الفیلی، ۲۰۰۹، ص۱۶۵]  [خیتال، ۱۳۶۹، ص ۲۶۶] [دست نوشته های خطی عشیره مالیمان، ص ۴]

خبر سرکشی این دو پسر خمیس به گوش فتحعلی شاه قاجار می رسد و فتحعلی شاه قاجار نیز تصمیم  به مجازات نمودن شورشیان می گیرد به همین دلیل دستور دستگیری پهلوان موسی خمیس و ملگه خمیس را به شاهزاده محمد علی میرزا دولتشاه حاکم خوزستان، لرستان و کرمانشاه صادر می نماید. با ورود پهلوان موسی خمیس به پایتخت به دستور فتحعلی شاه قاجار زمینه کشتی ما بین پهلوان موسی خمیس و پهلوان دربار [پهلوان عسگر یزدی] فراهم می شود.[الفیلی، ۲۰۰۹،ص ۱۶۵] [خیتال، ۱۳۶۹، ص ۲۶۶]

پهلوان موسی خمیس در کشتی که با پهلوان دربار فتحعلی شاه قاجار [پهلوان عسگر یزدی] انجام داد، توانست پهلوان شاه را برزمین بزند و فتحعلی شاه قاجار فرمان می دهد، پهلوان موسی خمیس و ملگه خمیس را بدین شرط که دیگر  مردم ایلشان دست درازی به اموال سپاهیانش نداشته باشند از بند برهانند و آنها را به سرداری سپاه ایران منصوب نمود و عنوان توشمالی و ریاست ایل ملکشاهی را به عالیجاه توشمال موسی تفویض نمود. [مهدی الفیلی، ۲۰۰۹،صص ۱۶۵-۱۶۶] [رفعتی، ۱۳۸۶، ص۳۴۰] [خیتال، ۱۳۶۹، ص ۲۶۶] [ مصاحبه با موسی اسدی و عباس عزیزیان و لطیف داراخانی بزرگان ایل ملکشاهی ، فروردین ۱۳۸۸] [دست نوشته های خطی عشیره مالیمان، ص ۴][ متن حکم عالی شاهانه ریاست ایل ملکشاهی  از طرف شاهزاده محمد علی میرزا قاجار و فتحعلی شاه قاجار به پهلوان موسی خمیس]

 در دوران معاصر عالیجاه توشمال حاج فرامرز اسدی حاکم پشتکوه بعد از جنگ جهانی دوم  و ریاست ایل ملکشاهی از نوادگان پهلوان موسی خمیس گرزدین وند[رفعتی، ۱۳۸۶: صص۳۳۵-۳۴۱] [محمدزاده،۱۳۸۹: صص۱۰۲و۱۲۳] و شاه محمد یاری رهبر قیام ایلام در عصر رضا شاه از مشاهیر طوایف گرزدین وند می باشند.[ رفعتی، ۱۳۸۶، صص۳۳۵-۳۴۱] [محمدزاده،۱۳۸۶: صص۸۳-۸۷)]

 

تحولات مرزهای غربی ایران در دوره فتحعلی شاه قاجار و نبرد با امپراتوری عثمانی

در برخوردهای نظامی ایران و عثمانی در دوره قاجاریه که در مرزهای غربی ایران روی داد، پهلوان موسی خمیس رئیس ایل ملکشاهی و گاهی حسن خان والی که بنا به نوشتۀ سفرنامه راولینسون بیش از نود سال سن داشت [راولینسون، ۱۳۶۲:ص۵۲] به دولت مرکزی کمک می کردند و درجریان لشکرکشی های محمد علی میرزا دولتشاه که علیه عثمانی ها در ذوالحجه ۱۲۳۶ه.ق تا صفر سال ۱۲۳۷ ه.ق صورت گرفت شرکت کردند. ایل های استان ایلام امروزی [به خصوص ایل ملکشاهی چمزی به ریاست عالیجاه توشمال موسی]، از نیروهای اساسی تشکیل دهنده سپاه دولتشاه بودند. دولتشاه سعی می کرد که از نفوذ و قدرت حسن خان والی در انتظام امور ایالات و ولایت غربی کمک بگیرد و به همین دلیل کوشش هایی انجام داد تا میانه پدرش- فتحعلی شاه قاجار- و حسن خان والی را اصلاح گرداند اما با مرگ او، به دلیل عدم اعتمادی که حسن خان والی به فتحعلی شاه داشت، این اصلاح صورت نگرفت.[هدایت، تاریخ روضه الصفای ناصری، جلد ۱۲، ۱۳۸۰: ص۷۷۸۰]

محمد علی میرزا دولتشاه که آدم با کفایت و سیاست بود توانست، با درایت خود، در ولایات غربی کشور نظم و امنیت قابل توجهی برقرار کند و همچنین توانست شخصیت های با نفوذ محلی مانند: اسدخان بختیاری و حسن خان والی پشتکوه را که با پدرش به شدت دشمنی داشتند به اطاعت خود درآورد. [سردار ظفر بختیاری،۱۳۶۲: ص۴۵][اعتمادالسلطنه،۱۳۶۲:ص۱۵۴۹]

شمیم در کتاب خود، در مورد نقش حسن خان والی و نیروهای پشتکوه و ایل ملکشاهی چمزی که در رکاب محمد علی میرزا دولتشاه بوده اند و به دولت عثمانی حمله برده و بغداد را محاصره کرده اند، چنین نوشته است:

« سپاه دیگر ایران به فرماندهی دولتشاه، در حوالی شهر زور و کنار سیروان رود با کمک حسن خان فیلی و جنگجویان فیلی سپاه محمد آقای کهیا و محمود پاشا را شکست دادند و فراریان ترک را تا کرکوک عقب راندند (اواخر ذو الحجه ۱۲۳۶و اوایل محرم ۱۲۳۷ هجری قمری). دولتشاه سلیمانیه را متصرف شد و از راه سامرا به طرف بغداد حمله برد. داودپاشا، حاکم بغداد، در محاصره افتاد و شیخ موسی پسر شیخ جعفر نجفی را برای شفاعت نزد دولتشاه فرستاد. اتفاقأ دولتشاه در همان اوقات بیمار شد و در محل طاق کسری وفات یافت(۲۶ صفر ۱۲۳۷ هجری قمری) [شمیم، ۱۳۸۴: صص۱۱۸-۱۱۹][هدایت، جلد ۱۲، ۱۳۸۰: ص۷۷۸۲]

هدایت در مورد رشادت سواران فیلی در حمله به عثمانی در سال ۱۲۳۶ هجری قمری چنین نوشته است: « سواران فیلی در هلاک و قتل مبارزان ینی چریک، با قابض ارواح، سهیم و شریک گشتند.» [هدایت، تاریخ روضه الصفای ناصری، جلد ۱۲، ۱۳۸۰: ص۷۷۸۱]

محمد تقی خان لسان الملک سپهر در کتاب ناسخ التواریخ در رابطه با حضور پهلوان موسی خمیس در سپاه شاهزاده محمد علی میرزا قاجار چنین می نویسد: « محمد علی میرزا فرمانگزار عراقین روز دیگر که خورشید سر بر زد ساختۀ جنگ گشت و موسی و ده معلم انگریز را با جماعتی از سرباز و سوار و توپخانه و زنبورک خانه از میان دره چنانکه خصم ندیده و ندانست بفرستاد تا ناگاه از قفای دشمن درآیند و نبرد آزمایند و خود لشکر را جنبش داده میمنه و میسره راست کرد و بر فراز تلی صعود کرده سر نهاد و از کارساز بی نیاز طلب نصرت نمود و سخت بگریست. آن گاه به میان سپاه آمد از دو سوی گیر و دار دلیران بالا گرفت و دهان توپ و تفنگ صاعقه بار آمد و از خون مردان خاک میدان گونۀ لعل و مرجان گرفت رومیان [عثمانی ها] را مجال درنگ نماند پشت پا جنگ داده به یکبار روی برتافتند. محمود پاشای بابان به اتفاق کهیا عنان زنان به طرف کرکوک گریختند.[سپهر، ۱۳۷۷: صص ۳۲۹-۳۳۰]

در این نبرد تعداد سپاهیان عثمانی به مراتب بیشتر از سپاه ایران بود. حسن خان والی و متحدانش با چهار هزار سوار و پیاده از ایلات فیلی ایلام به جنگ با سپاه عثمانی رفتند. صد سوار مشهور و صد سرباز گرز به دست از طوایف گرزدین وند ایل ملکشاهی چمزی (چمشگزک)، به سرداری پهلوان موسی خمیس گرز دین وند، رئیس ایل ملکشاهی، پیش مرگ سپاه ایران قرار گرفتند. سربازان عثمانی تاب مقاومت نداشته و فرار کردند و خائنان به دست سپاه ایران مورد تعقیب قرار گرفتند و عده زیادی از آنها کشته و اسیر شدند. [رفعتی، ۱۳۸۶:ص۲۹] گفتنی است این طوایف به پاس شرکت در نبرد با امپراتوری عثمانی و دریافت فتح نامه از این پس به طوایف گرزدین وند مشهور شدند. [همان، ۱۳۸۶:ص۳۴۰]

گفتنی است در میان بزرگان ایل ملکشاهی چمزی(چمشگزک) سندی موسوم به فتح نامه موجود است که به پاس شرکت طوایف گرزدین وند ایل ملکشاهی چمزی (چمشگزک) و ریاست ایل ملکشاهی – پهلوان موسی خمیس گرزدین وند – در جنگ کرکوک و موصل و به تاریخ ماه ذوالحجه الحرام سال ۱۲۳۶ هجری قمری، به مردم ملکشاهی داده شده است و نشان از لیاقت ایلات ایلامی در طول تاریخ دارد.[ افشار سیستانی،۱۳۷۲: ص۳۷۶] [محمدزاده،۱۳۸۹:ص۲۸] همچنین حکم عالی شاهانه با دستخط شاهزاده محمد علی میرزا قاجار دولتشاه و فتحعلی شاه قاجار به سال ۱۲۲۲ هجری قمری برابر با سال ۱۱۸۵ در ارتباط با تمدید ریاست ایل ملکشاهی پهلوان موسی خمیس گرزدین وند بر تمامی توشمالان و کدخدایان و ریش سفیدان و رعایای ایل ملکشاهی موجود است. لازم به ذکر است ایل ملکشاهی دیگر بار در سال ۱۳۲۶ هجری قمری مطابق با سال ۱۲۸۷ خورشیدی بار دیگر به ریاست عالیجاه توشمال حاج فرامرز اسدی بر سپاهیان متجاوز عثمانی غلبه نموده اند.

 

متن فتح نامه

مردمان ایل ملکشاهی به جوانمردی و شهامت در نبردها و جنگها معروف می باشند و در دوران فرمانروایی قاجاریه، اراضی گسترده ای را متصرف و ضمیمه املاک خود نموده اند.[افشار سیستانی، ۱۳۷۲، ص ۳۷۶][رفعتی، ۱۳۸۶: ص۳۳۵] [الفیلی، ۲۰۰۹، ص۱۶۴]  

اسناد رسمی که در سال۱۸۲۱ میلادی مطابق با سال ۱۲۳۶ هجری قمری و ۱۱۹۹ خورشیدی وجود دارد و مهر محمدعلی میرزا شاهزاده قاجار برروی این اسناد وجود دارد، صحت این گفته ها را تأیید می کند و در این اسناد آمده است: پادشاه قاجار به امیران مناطق چمزی(چمشگزک) و چشمه آدینه اجازه داده است تا در قسمت بالای مناطق تحت سیطره ایل ملکشاهی، مراتع گسترده ای را برای کوچهای تابستانی برای احشام خود بکار آورند.[افشار سیستانی، ۱۳۷۲، ص ۳۷۶] [الفیلی، ۲۰۰۹، ص۱۶۴].  همچنین از مزار امامزاده پیرمحمد نیز که یکی فرزندان امام موسی بن جعفر(ع)است – شجره نسب تأیید شده پیرمحمد (سید محمد عابد) است که دانشمندان متخصص و مراجع اسلامی آنرا تأیید کرده اند که نسب وی به امام موسی کاظم(ع) می رسد- [اکبری، ۱۳۸۶: صص ۷۰۸-۷۰۹] مواظبت و مراقبت نماید. البته این چنین فرمانی و لطفی از جانب شاه قاجار، به سبب نقش مهمی که این مردمان در آزاد نمودن کرکوک و موصل داشته اند، بدانها واگذار گردیده است و دربرابر این لطف شاهانه، مردمان این منطقه می بایست سالانه تعداد پانزده رأس گاومیش و ده رأس گاو و ده من روغن حیوانی را به دولت پرداخت نمایند. .[افشار سیستانی، ۱۳۷۲، ص ۳۷۶] [الفیلی، ۲۰۰۹، ص۱۶۴]

ارتفاعاتی در جنوب غربی شهرستان ملکشاهی در مرز کشور ایران و کشور عراق، در شهرستان مهران واقع است که صحنه مبارزات سواران ایل ملکشاهی با سپاهیان متجاوز عثمانی بوده است که هنوز به پاس رشادت ایل ملکشاهی چمزی(چمشگزک) به رهبری پهلوان موسی خمیس گرزدین وند در نبرد با بیگانگان (ترکان عثمانی) و خاطره پیروزی ایل ملکشاهی بر سپاهیان امپراتوری عثمانی به نام ریاست ایل ملکشاهی و سردار نامدار ایرانی پهلوان موسی خمیس گرزدین وند، به نام ارتفاعات چک موسی مشهور است و در نقشه های جغرافیایی نیز به کار برده می شود.[رفعتی، ۱۳۸۶: ص۲۹] [www.wikiroosta.ir ، ۲۵ آذر ۱۳۹۲]

در فتح نامه پهلوان موسی خمیس گرزدین وند و ایل ملکشاهی نیز شاهد ارتفاعات چک خواجه، چک چامل و چک قمر نیز در متن سند هستیم. ولی نامی از ارتفاعات چک موسی برده نشده است و نامگذاری این ارتفاعات پس از پیروزی ایل ملکشاهی بر سپاهیان امپراتوری عثمانی به سال ۱۲۳۶ هجری قمری برابر با سال ۱۱۹۹ هجری شمسی صورت گرفته است.

بدین صورت یکی از افتخارات تاریخ استان ایلام و پشتکوه برای همیشه در دل تاریخ جاودانه گردید و ایلات استان ایلام پشتکوه بیگانه ستیزی خویش را بار دیگر تکرار نمودند.

 

متن حکم عالی شاهانه ریاست ایل ملکشاهی  از طرف شاهزاده محمد علی میرزا قاجار و فتحعلی شاه قاجار به پهلوان موسی خمیس

حکم عالی شاهانه رسمی ریاست ایل ملکشاهی پهلوان موسی خمیس از سوی شاهزاده محمد علی میرزا دولتشاه و فتحعلی شاه قاجار در سال ۱۲۲۲ هجری قمری مطابق با ۱۱۸۵ خورشیدی وجود دارد. در متن سند آمده است حکم عالی آنکه نظر به حسن صداقت و حسن سلوک و خدمات ارزنده ای که از عالیجاه توشمال موسی به ظهور رسیده او را عالیجاه توشمال طوایف چمزی ایل ملکشاهی و سایر طوایف خورده کوب (هورده کو یا طوایف با جمعیت کمتر) نموده از این به بعد مقرر آنکه تمامی توشمالان و کدخدایان و ریش سفیدان و رعایای طوایف چمزی ایل ملکشاهی و همچنین سایر طوایف خورده کوب (هورده کو یا طوایف با جمعیت کمتر) عالیجاه توشمال موسی را بر تمامی توشمالان دیگر برتر دانسته از سخن و صلاح عالی او خصوصأ احکام و تکالیف مالیاتی تجاوز و تخلف ننمایند و احکام و تکالیف وی را بر خود لازم دانسته و ملزم به اجرای آن هستند و تجاوز و تخلف از احکام عالیجاه توشمال موسی همانند تجاوز از احکام شاهزاده و شاه قاجار است. تحریرا ۱۲۲۲ هجری قمری برابر با سال ۱۱۸۵ خورشیدی

جنگ ایل ملکشاهی و عثمانی ها در اواخر دوره قاجار

در سال ۱۳۲۶ هجری قمری مطابق با ۱۲۸۷ خورشیدی عثمانی‌ها با نیرویی مرکب از دو هنگ و مجهز به توپخانه، با هدف غارت محصول کشاورزان، به مهران واقع در جنوب غربی استان ایلام حمله کردند، غلامرضا خان والی پشتکوه، عده‌ای تفنگچی به سرکردگی سید جواد، پسر عموی خود برای کمک به مردم ایل ملکشاهی اعزام نمود، قوای متحد ایل ملکشاهی و والی در این جنگ شجاعانه جنگیدند و عده زیادی از سپاهیان عثمانی کشته و اسیر شدند و به غائله مرزی خاتمه دادند.[اکبری، ۱۳۸۶: ص ۵۰۵]

رستم رفعتی و عباس محمدزاده در این رابطه چنین می‌نویسند: در بهار سال ۱۳۲۶ هجری قمری مطابق با سال ۱۲۸۷ خورشیدی که ارتش عثمانی به صیفی و ملخطاوی هجوم آوردند و امام زاده سید حسن را به آتش کشیدند، سواران و تفنگچی‌های ایل ملکشاهی به سرکردگی توشمال ایل ملکشاهی فرامرز اسدی، شاه محمد یاری فرزند یار محمد و رضا فرزند قنبربگ تفنگچی باشی به دور کردن آنها می‌پردازند و هفتاد نفر از سپاهیان عثمانی را نیز اسیر می‌کنند؛ در این جنگ رضا فرزند قنبر بگ تفنگچی باشی در هنگام گرفتن تفنگ از یک سرباز زخمی عثمانی کشته می‌شود. بزرگان ایل ملکشاهی یک گوش از همۀ آنها می‌برند و آنها را به تهران اعزام می‌کنند. پس از این جنگ، دیگر ارتش عثمانی به مرزهای ایران تعرض ننمود.[رفعتی، ۱۳۸۶: ص ۳۵] [محمدزاده، ۱۳۸۹: ص ۸۰]

*مدرس دانشگاه، کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان

منبع مقاله: فصلنامۀ آموزشی -علمی- تحلیلی و اطلاع رسانی آموزش تاریخ، سال هجدهم، شماره ۶۳، پاییز ۱۳۹۵/ صص ۷۰-۷۸

 

منابع و مآخذ

ابن اثیر، عزالدین. تاریخ کامل، جلد ۱۲، ترجمه حمید رضا آژیر. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۳٫

ابن فقیه همدانی، ابوبکر احمد بن محمد بن اسحاق. مختصر البلدان، بخش مربوط به ایران. ترجمه ح – مسعود. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹٫

استرآبادی، میرزا محمد مهدی.تاریخ جهانگشای نادری، نسخه خطی مصور متعلق به ۱۱۷۱ ه.ق با مقدمۀ عبدالعلی ادیب پورمند. تهران: انتشارات سروش و نگار، ۱۳۷۰٫

اسدی، علیرضا. فرهنگ تطبیقی گویش کردی ایلامی با زبان ایرانی میانه (پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی) به انضمام تاریخ و زبان استان ایلام قبل از اسلام. ایلام: انتشارات جوهر حیات، ۱۳۹۱٫

اشمیت، رودیگر(ویراستار). راهنمای زبان های ایرانی، جلد دوم. چاپ دوم، ترجمه آرمان بختیاری، حسن رضایی بیغ آبادی و دیگران. تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۸۷٫

اکبری، مرتضی. تاریخ استان ایلام از آغاز تا سقوط قاجاریه. قم: انتشارات فقه،۱۳۸۶٫

اعتمادالسلطنه، محمد حسن خان. تاریخ منتظم ناصری. به تصحیح محمد اسماعیل رضوانی. تهران: انتشارات دنیای کتاب، ۱۳۶۲٫

افشار سیستانی، ایرج. ایلام و تمدن دیرینه آن. تهران: فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۲، چاپ سوم.

الفیلی. نجم سلمان مهدی. الفیلیون؛ تاریخ، قبائل وانساب، فلکلور، تراث قومی. اربیل: دار ئاراس للطباعه والنشر، ۲۰۰۹

اولیا چلبی، سیاحتنامه. ترجمه فاروق کیخسروی. ارومیه: انتشارات صلاح الدین ایوبی، ۱۳۶۴.

بدلیسی، شرف الدین بن شمس الدین. شرفنامه( تاریخ مفصل کردستان). با مقدمه و تعلیقات و فهرست ها به قلم محمد عباسی. تهران: محمد علی علمی، ۱۳۶۴٫

بختیاری، سردار ظفر.خاطرات و یادداشت ها. تهران: انتشارات یساولی، ۱۳۶۲٫

توحدی، کلیم الله. حرکت تاریخی کرد به خراسان در دفاع از استقلال ایران. مشهد: بی نا، ۱۳۷۳٫

خیتال. جعفر. مجموعه آراء درباره ساکنین سرزمین پشتکوه ایلام. ایلام: انتشاران فرهنگ، ۱۳۶۹٫

راولینسون، سرهنری. سفرنامه راولینسون (گذری از ذهاب به خوزستان). ترجمه سکندر امان اللهی بهاروند. تهران: انتشارات آگاه، ۱۳۶۲٫

رفعتی، رستم. انساب شهری و عشایری استان ایلام. ایلام: انتشارات برگ آذین، ۱۳۸۶٫

روحانی، بابا مردوخ. تاریخ مشاهیر کرد. تهران: انتشارات سروش، ۱۳۹۰.

زرین کوب، عبدالحسین. تاریخ مردم ایران قبل از اسلام. تهران: انتشارات امیر کبیر، ۱۳۸۸، چاپ یازدهم.

زکی بیگ، محمد امین. زبده تاریخ کرد و کردستان. جلد۲، ترجمه یدالله روشن اردلان. تهران: انتشارات توس، ۱۳۸۱٫

دست نوشته های عشیره مالیمان. نسخه خطی.

ساروی، محمد فتح اله بن محمد تقی ساروی. تاریخ محمدی( احسن التواریخ). به اهتمام غلامرضا طباطبایی مجد. تهران: انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۱٫

سپهر. محمد تقی خان لسان الملک. ناسخ التواریخ (تاریخ قاجاریه)، به اهتمام جمشید کیانفر. جلد۱، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۷۷٫

شعبانی ، رضا. تاریخ اجتماعی ایران در عصر افشاریه، جلد۱، تهران: انتشارات نوین، ۱۳۶۹،چاپ دوم.

شمیم، علی اصغر. ایران در دوره سلطنت قاجار. تهران: انتشارات مدبر، ۱۳۸۴، چاپ یازدهم.

کرزون، جورج. ایران و قضیه ایران. جلد ۲٫ ترجمه وحید مازندرانی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۴، چاپ دوم.

کسرائیان، نصرالله. کردهای ایران. تهران: نامه خود نویسنده، ۱۳۷۲٫

گیرشمن، رومن. ایران از آغاز تا اسلام. ترجمه محمد معین. تهران : انتشارات نگاه، ۱۳۸۸، چاپ دوم.

طیبی، حشمت الله. مبانی جامعه شناسی و مردم شناسی ایلات و عشایر. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۴٫

محمد زاده، عباس. قیام ایلام در عصر رضا شاه. ایلام:انتشارات زانا، ۱۳۸۹، چاپ دوم.

مروی، محمد کاظم. عالم آرای نادری، جلد۲، تهران: نشر علم، ۱۳۶۹٫

مشیرالدوله، میرزا سعیدخان. کتاب تحقیقات سرحدیه. به اهتمام مشیری. تهران: نشر بنیاد فرهنگ، ۱۳۶۸٫

ملا جلال منجم یزدی، مولانا جلال الدین محمد منجم یزدی مشهور به جلال منجم. تاریخ عباسی یا روزنامه ملا جلال منجم. به کوشش سیف اله وحید نیا. تهران: نشر وحید، ۱۳۶۶٫

مؤلف مجهول. عالم آرای صفوی. به کوشش یدالله شکری. تهران: انتشارات اطلاعات، ۱۳۶۳، چاپ دوم.

مینورسکی، ولادمیر. کرد فی دائره المعارف الاسلامیه. بی جا، بی تا.

نصیری، محمد رضا. اسناد و مکاتبات تاریخی ایران( قاجاریه)، جلد ۱٫ تهران: کیهان، ۱۳۶۶٫

نفیسی، سعید. تمدن ساسانی. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۳۱٫

نقیب زاده، احمد. دولت رضا شاه و نظام ایلی. تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۹٫

ورستاندیگ، آندره. تاریخ امپراتوری اشکانی. ترجمه محمود بهفروزی. تهران: انتشارات جامی،۱۳۸۷٫

هدایت، رضا قلی خان. تاریخ روضه الصفای ناصری. جلد ۱۲٫ به تصحیح و تحشیه جمشید کیانفر. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۰٫

هدایت، رضا قلی خان. روضه الصفا. جلد ۸٫ در ذکر پادشاهان دوره ی صفوی، افشاریه، زندیه، قاجاریه. قم: انتشارات کتابفروشی های مرکزی، خیام و پیروز، ۱۳۳۹٫

یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب. تاریخ یعقوبی. جلد ۲٫ ترجمه محمد ابراهیم آیتی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۱٫

هینتس، والتر. دنیای گمشده عیلام. ترجمه فیروز فیروز نیا. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۸٫

مقالات:

بی نا. «ایل ملکشاهی»، هفته نامه صدای ملت، شماره ۱۷۳، ۱۶شهریور ۱۳۸۷٫

کریمی دوستان، غلامحسین. «جایگاه فیلی و کلهری در دسته بندی گویشهای کردی»، مجله دانشگاه کردستان، شماره ۴-۳ ،۱۳۷۹.

پایگاههای اینترنتی:

http://www.iranicaonline.org/articles/ilam-i-ii

http://www.wikiroosta.ir

 

13 پاسخ به “فتح‌نامه ایل ملکشاهی”

  1. ایل های استان ایلام پیشینه درخشانی هم قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب مخصوصا در دوران دفاع مقدس داشتند. دست مریزاد

  2. درود بر شما همراهان ایلامی ها … جناب فیلی منبع مقاله قبل از منابع و مآخذ آورده شده است
    جناب یاری… همه ما برای توسعه استانمان باید همداستان باشیم. همه ما در عین حفظ ارزشها و سنتهامان، باید به یک قبیله تبدیل شویم و توسعه همه جانبه استان ایلام را که حق همه مردم استان است با صدای رسا مطالبه کنیم

  3. ایران مهد دلیران است وملکشاهی هم از این قاعده مستثنی نیست ولی در مورد ایل ملکشاهی طبق گفته بزرگان بدون تعصب واگاه این ایل که از انها شنیده ام ایل ملکشاهی و اکثر طوایف ان به اتابک لرستان ونزاد لری دارند نه از اکرد چمشگزک وبعضی از انها شاید به دو قرن هم نرسد از لرستان به منطقه ملکشاهی مهاجرت کرده اند مانند گراوندی وکناریوند وکبک گیر وغیره وبعضی از طوایف مانند باولگ اصلا از اسم مشخص است که از منطقه لرستان امده اند وخود هم می دانند واقرار می کنند وبعضی هم عرب هستند واسم عربی دارند مانند خمیس اصلا این ادعا که ملکشاهی از کردهای خراسان وکرمانج هستند منتفی است وحتی سیاحان خارجی مانند فریا استارک در کتاب سفرنامه الموت ایلام ولرستان انها لرملکشاهی می خواند نه کرد ملکشاهی وملکشاهی ها هم از لحاظ قیافه و شکل ظاهر لباس های قدیمی هم به مردمان لر ولرستان شباهت دارند نه کرد های کرمانج وخود شما خوب می دانید که
    کردهای خراسان وسنندج انسان کوتاه قدی هستند واز لحاظ جسمی هیچ گونه شباهتی به ملکشاهی ها که قوی هیکل هستند ندارندوحتی در مورد لباس وپوشش ومذهب هم همین طور است.
    ودرمورد طوایف فیلی هم به مردمان ایلام ولرستان وبعضی طوایف کرمانشاه فیلی می گویندوگفته اند که در کتب تاریخی به فیلی ها لرفیلی گفته اند نه کرد فیلی که بعد ها بعد منقرض شدن اخرین والی لرستان وایلام غلامرضا خان ابو قداره به خاطر مسایل سیاسی که در عراق اتفاق افتاد کرد های کردستان عراق به خاطراین که فیلی ها جمعیت قابل توجهی دارند انها را کردفیلی خواندند و از این حربه استفاده کردند تا از لحاظ سیاسی وجمعیتی خود قوی کنند فیلی ها را کرد خوانند. لطفا منتشر کنید ودوستان نظر منطقی بدهند
    با تشکر.

  4. در جواب این برادر لرمون بگم. نمیشه شما در مسائل استان ایلام دخالت نکنید. نویسنده مقاله خودش ملکشاهیه فکر کنم نوه حاجی فرامرز سرپرست ملکشاهی هاست. شما دست از سر ایلام و ایلامی بردارید خواهشا

  5. مقاله کاملا علمی و مستند نوشته شده. هم کردها مایه ی افتخار ایران هستند و هم لرها. استان ایلامم هم کردها هستند و هم لرها. در تمام ایل های ایلامم هم این التقاط نژادی بوده وهست

  6. سپاس از درج این مقاله بسیار پربار و عرض خسته نباشید خدمت نویسنده گرانقدر این مقاله
    .فقط موضوعی که من و احتمالا بسیاری از تاریخ پژوهان و علاقه مندان به تاریخ رو در حیرت فرو برد نقطه نظر دوستی هست که در نقد مقاله نظری کاملا غیرکارشناسانه گذاشته بودن. جناب ایلام محترم!خواهشا مطالعه دقیقتری درتاریخ و هم در جغرافیا بفرمایید… و بعد ببینید واقعا میتونید چنین نقد( باعرض معذرت)کمیکی رو در مورد این مقاله که کاملا مستند و علمی است و مورد تایید اساتید بزرگ تاریخ (از جمله دکتر مرتضی نورائی
    عضو هیئت علمی: گروه تاریخ دانشگاه اصفهان
    استاد دانشگاه منچستر انگلستان و… هست )قرار بدید!

  7. سلام وعرض ادب خدمت دوست عزیزی که به ناشناس نظر داده اند همانطور که در کامنتم نوشتم من از بزرگان واگاهان ایل ملکشاهی شنیدم که نسبت انها به کجا می رسد وخود هم تحلیل وکنکاشاتی که در این زمینه کرده ام به این نتیجه رسیده ام. دوست عزیز درمورد ایل ملکشاهی وایلات استان ایلام شما با مطالعه دقیق وتحقیقات میدانی اندکی که داشته باشید به راحتی می فهمید که طوایف استان ایلام وتاریخ استان ایلام از روز اول خلقت واغاز تمدن های بشری که در بین النهرین اتفاق افتاد استان ایلام هم تمدن با لرستان وخوزستان است وپیوستگی نژادی وزبانی دارند وهیچ گونه مراوده ای با کردستان نداشته اند وخود هم مشخص است .
    ودر مورد ملکشاهی ها که در تقسیمات به گچی وچمزی تقسیم می شوند که اقای اسدی چمزی را به چمشگزک تعبیر کرده است اینطور نیست وازه چمزی به دوبخش چم و زی تقسیم می شود که چم به معنی زمینی که در کنار رود یا به قول خودمون گلال است و زی به معنی زندگی است که در کل می شود به معنی کسی که در کنار چم زندگی می کندوگچی هم این معنی می دهد که منطقه انها وکوه ها وتپه های انها گچی واز ساختار گچ است وهمین معنی در مورد محل زندگی طوایف گچی وچمزی صدق می کند.
    طوایف ملکشاهی واستان ایلام نه از لحاظ فرهنگ ونه از لحاظ ژنتیک وخون ومذهب هیچگونه قرابتی با کردستان ومردمان انها نداشته و ندارندو بروید منصفانه فکر کنید به این نتیجه می رسید.
    ودرمورد استاد دانشگاهی که شما می فرمایید من از شما سوال می کنم ؟که ایا این استاد دانشگاه بهتر از مردمان این دیار می داند که ریشه انها کجاست.جواب منطقی داشتید در خدمتیم .با تشکر

  8. متأسفانه ایلام! با وجود ادب و شخصیتتان جوابتان کاملأ غیر مرتبط و غیر کارشناسانه می باشد. گفتید از لحاظ مذهب: چمشگزک های ملکشاهی یکی از اتجادیه های ایلی شیعه مذهب هستند. در ثانی پس از مهاجرت چمشگزک های ملکشاهی به پشتکوه نام خود را به منطقه مورد نظر داده اند و چمز نامیده شده است. ثالثأ هم نویسنده مقاله استاد دانشگاه و تاریخ شناس است و هم اساتیدی که مقاله را تأیید کرده اند. اگر یه سرچ در اینترنت کنید می بینید این فصل نامه یکی از قدرتمندترین هیئت های تحریریه را در بین تاریخ نگاران داراست. برای نوشتن یک مقاله تاریخی نیاز به اسناد متقن و موثق و منابع تاریخی معتبر و بی شماری است و گرنه را حرف را همه می توانند بزنند.
    مقاله علمی تاریخی را باید بر اساس اسناد معتبر و منابع معتبر تاریخی نوشت.

    در بخشی از کتاب شرفنامه امیر شرف خان بدلیسی آمده است:
    امرای چمشگزک را ملکشاهی نیز می نامند زیرا جد بزرگ آنها ملکیش _که به لهجه کردی ملکشاهی- ملکشاه نامیده می شود- بوده است. کتاب مرتبط به حدود پانصد سال پیش است. نه این کتاب سایر کتاب های معتبر و مستند تاریخی مسکن و ماوای اولیه ملکشاهی را چمشگزک ملکشاهی دانسته اند.

    هیئت تحریریه فصل نامه آموزش تاریخ: دکتر فرج الله احمدی، دکتر حسین احمدی، دکتر عطاالله حسنی، دکتر عبدالرسول خیراندیش، دکتر نیره دلیر، دکتر نصرالله صالحی، دکتر حسین مفتخری، دکتر طوبی فاضلی پور، دکتر مسعود جوادیان
    اگر یک به یک اسم این اساتید را نیز سرچ کنید می بینید همگی مدیران گروه تاریخ دانشگاههای ایران هستند نه اساتید معمولی

    پس به نظر من هم این بحث بیهوده است. با احترام به کردها و لرهای عزیزمون

  9. ممنون از توضیح شما دوست گرامی_ کمری!
    بنده هم از همین تعجب نمودم از گفته دوست خوبمان ایلام…در جواب ایشان فقط میتوانم بگویم الزاما همیشه اهالی یک منطقه حتی یک کشور بدرستی و بشکلی دقیقا علمی از اصالت و فلسفه وجودی منطقه مطلع نیستند مگر محققینشان…و یا محققین و مورخین کارشناسان جغرافیا حال بومی یا از سایر مناطق.واین اجتناب ناپذیر میباشد.درثانی انطور که بنده در مورد نویسنده این مقاله تحقیق نمودم ظاهرا ایشان خود از اهالی ملکشاهی و گویا از بزرگان انجا هستند.

  10. با سلام خدمت دوستان عزیز که با دقت این مطلب را مطالعه کرده اند و نظرهای بسیار خوبی در این زمینه داده اند…
    از نویسنده محترم مقاله که این مقاله را در اختیار ایلامی ها قرار دادند سپاسگزاریم و از دیگر مقالات و مطالب عالمانه دوستان استقبال می کنیم
    همانگونه که سنت ایلامی ها در این چند سال بوده است ما سعی داریم که منتشرکننده آراء و نظرات و تحلیلها باشیم و تا توانسته ایم از تریبون شدن جریانات و بولتن روابط عمومی مدیران شدن اجتناب کرده ایم
    درود بر همه ایرانیان خصوصا کردها و لرهای عزیز