به روایت تیتر:
کد خبر: 2568
منتشر شده در: ۱۷ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۳۴

گسست یا مشارکت؟ وفاق انتخاباتی زیر چتر ایل

ایلامی‌ها – خلیل کمربیگی: وفاقی که در زمان انتخابات در برخی از شهرستان ها و مناطق دارای ساختار قبیله ای و طایفه ای، پیش می آید، از چه نوع وفاقی است؟ وفاق خاص گرایانه است یا نوعی از وفاق عام گرایانه شکل می گیرد؟

خلیل کمربیگی، روزنامه نگار اجتماعی
خلیل کمربیگی، روزنامه نگار اجتماعی

خلیل کمربیگی: پیرامون مفهوم وفاق اجتماعی در فرهنگ های علوم انسانی و اجتماعی، معانی مختلفی بیان شده است. هرچند می توان خمیرمایه اصلی تعاریف مختلف این مفهوم را، توافق بر سر ارزش ها و هنجارهای اساسی یک جامعه دانست. در جامعه شناسی منظور از وفاق اجتماعی، اجماع شهروندان بر سر ارزش ها و اعتقادات مشترک است. یکی از تعاریف رایج در زمینه وفاق اجتماعی، تعریفی است که «نیک گهر»، از این اصطلاح ارائه می دهد. او وفاق را ملات یگانگی اجتماعی می داند که از کنش های افراد نتیجه می شود (نیک گهر، ١٣٧٣: ٣۶٩). «عبداللهی» نیز وفاق را، اجماع بر سر ارزش ها، اعتقادات و مجموعه ای از اصول مورد توافق می داند که نتیجه تعاملات اجتماعی است (عبداللهی، ١٣٧٨: ۷)
ازجمله مباحثی که در زمینه وفاق اجتماعی مطرح شده، آن است که هر جامعه ای با هر سطحی از پیشرفت و توسعه، با گونه هایی از وفاق اجتماعی روبه روست. جامعه ای پیدا نمی شود که سطح یا گونه خاصی از وفاق اجتماعی را نداشته باشد. به این سبب در جوامع مختلف اعم از صنعتی یا غیرصنعتی، شهری، روستایی و عشایری، توسعه یافته و درحال توسعه، با گونه های مختلفی از وفاق مواجه هستیم. می توان از وفاق کامل تا وفاق کاذب سخن گفت. وفاق کامل در یک گروه، زمانی محقق می شود که اکثریت، وجود یک توافق را با همدیگر درک کنند. اگر اکثریت با وجود پذیرش اختلاف، با هم وفاق داشته باشند، در این حالت، وفاقی کثرت گرایانه، شکل می گیرد و اگر اکثریت به توافق نرسند، اما فکر کنند که به توافق رسیده اند، وفاق کاذب به وجود خواهد آمد (scheff،١٩۶٧).
«چلبی»، از نخستین کسانی است که در ایران در زمینه وفاق اجتماعی، به گونه ای سازمان یافته بحث کرده است. او وفاق را بر دو گونه تقسیم می کند. وفاق منفعل و غیرقراردادی و وفاق فعال و قراردادی. او معتقد است که در جوامع امروزین نمی توان از همان مفهومی استفاده کرد که در گذشته مطرح بوده است. از نگاه وی، جامعه ما در گذشته، به تعبیر ساده اش، جامعه ای قطعه ای بوده و نوع وفاق حاکم در آن نیز، از نوع انفعالی و غیرقراردادی بوده است. به عقیده او، جامعه امروزی، جامعه ای انجمنی است که وفاق خاص خود را می طلبد. چلبی این نوع وفاق را، فعال یا قراردادی می نامد. او معتقد است در زمان حاضر، ما به نوعی وفاق نسبی، فعال و فراگیر نیازمندیم که همه به صورت داوطلبانه در زیر چتر آن قرار گیرند. به این گونه چلبی ویژگی های این نوع وفاق را، یکی فراگیربودن آن می داند که تمام جمعیت با خرده فرهنگ ها را زیر چتر خود قرار دهد و دوم اینکه، در زیر این چتر افراد بتوانند داوطلبانه وارد یا خارج شوند، یعنی مشارکتی باشد. (چلبی، ١٣٧٩) چلبی این نوع از وفاق را، وفاق اجتماعی عام و تعمیم یافته می نامد که شکل گیری آن را در هر جامعه ای باعث فراهم شدن ثبات سیاسی، مشارکت و همکاری اجتماعی، حل کردن دو مشکل بنیانی(پیش بینی پذیری رفتارهای اجتماعی و تعاون اجتماعی)، برخورد فعالانه با فرهنگ های بیگانه و کاستن از شکاف بین اخلاق نظری و اخلاق عملی می داند. به تعبیر دیگر، او دستاورد این نوع وفاق را، کاستن از امکان بروز فساد اخلاقی، سیاسی و اداری مانند ریاکاری، پارتی بازی، قوم وخویش بازی، کم کاری، رشوه خواری و اختلاس عنوان می کند (چلبی، ١٣٨۵: ۵-١۵۴).

»«

در وفاق خاص گرایانه، وابستگی های قومی، نژادی، خویشاوندی، رنگ و سایر ویژگی های انتسابی نقش بارزی ایفا می کنند. چتری کوچک در مقیاسی محدود گسترانده شده که فقط عده معدودی در زیر آن جای می گیرند. انتخاب هایی که در این نوع از وفاق نیز صورت می گیرد، برگرفته از احساسات قومی، نژادی، خویشاوندی و طایفه ای و ناشی از هیستری اجتماعی است؛ بیشتر صبغه ای سیاسی داشته و هدف اصلی مروجان آن، دست یافتن آنها به نقش های سیاسی و مزایای اقتصادی است.

»«

به طورکلی می توان گفت: در وفاق تعمیم یافته، افراد آگاهانه و براساس منافع جمعی، با تکیه بر عنصر عقل و خرد زیر چتری گردهم می آیند که فارغ از رنگ، نژاد، مذهب، نوع جنس، وابستگی به قوم و گروه، حزب یا ایل خاصی در کنار هم قرار گرفته، منافع خود را در برآوردن تمامی جمع دیده و انتخاب های آنها نیز عقلانی و براساس شاخصه شایسته سالاری صورت می گیرد. وابستگی های خویشاوندی و قومی دخالت غالب در آن ندارد و مشارکت اجتماعی و سیاسی به معنای واقعی آن، انجام می شود. این نوع از وفاق، منجر به افزایش مردم سالاری در جامعه شده و راه را برای اصلاحات اجتماعی هموار کرده و از احتمال مخاصمات نیز می کاهد. اما در وفاق خاص گرایانه، وابستگی های قومی، نژادی، خویشاوندی، رنگ و سایر ویژگی های انتسابی نقش بارزی ایفا می کنند. چتری کوچک در مقیاسی محدود گسترانده شده که فقط عده معدودی در زیر آن جای می گیرند. انتخاب هایی که در این نوع از وفاق نیز صورت می گیرد، برگرفته از احساسات قومی، نژادی، خویشاوندی و طایفه ای و ناشی از هیستری اجتماعی است؛ بیشتر صبغه ای سیاسی داشته و هدف اصلی مروجان آن، دست یافتن آنها به نقش های سیاسی و مزایای اقتصادی است.

با این مقدمه، به سراغ پرسش اصلی این نوشتار می رویم که وفاقی که در زمان انتخابات در برخی از شهرستان ها و مناطق دارای ساختار قبیله ای و طایفه ای، پیش می آید، از چه نوع وفاقی است؟ وفاق خاص گرایانه است یا نوعی از وفاق عام گرایانه شکل می گیرد؟ کدام نوع از این دو گونه وفاق، می تواند منشا ثبات، امنیت و آرامش شود و کدام یک، به عنوان تهدیدی در راه ثبات سیاسی و عاملی برای گسترش فساد اداری و سیاسی و بروز پارتی بازی، خویشاوندسالاری و طایفه گرایی عمل می کند؟ تجربه انتخاب های پیشین در برخی از مناطق دارای ساختار ایلی و قبیله ای، بیانگر آن است وفاقی که در زمان انتخابات برای ساکنان این مناطق پدید می آید، منبعث از هویت قبیله ای، ایلی و طایفه ای است. این هویت جمعی، هیچ تعریف ثابت و معینی ندارد و متاثر از ویژگی های قبایل، ایلات و طوایف، حالتی سیال به خود می گیرد. این نوع از وفاق، با ویژگی هایی چون: احساس تعلق به قبیله، ایل و طایفه، تعلق به یک نقطه جغرافیایی مشترک، احساسات خویشاوندی، غیرقابل پیش بینی بودن رفتارها، درنظرگرفتن منافع آنی، فردی یا مزایای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برای اقلیتی شنا خته شده، که در قبایل، ایلات و طوایف گوناگون در مناطق مختلف، با شدت و ضعف بسیار دیده می شود. غلبه این نوع از وفاق که جلوه بارز آن در زمان انتخابات به چشم می خورد، وفاق اجتماعی عام را به خطر انداخته و این مناطق را در بلندمدت با چالش امنیتی روبه رو می کند. وفاقی که در زمان انتخابات در سطوح قبیله، ایل و طایفه در این مناطق پدید می آید، نوعی از گسست اجتماعی بوده که به گونه ای تصنعی، مشارکت اجتماعی لقب می گیرد.
وقتی چتر ایران، جای خود را به چتر قبیله، ایل و طایفه می دهد، فرهنگ حذف وابستگان به قبایل، ایلات و طوایف دیگر نیز رخ می نمایاند، نقش های کلیدی عموما به افراد بی کفایت واگذار می شود؛ به جای بهره مندی تمامی ساکنان آن مناطق از مزایای اجتماعی، اقلیتی محدود، جایگزین اکثریت شده و عنصر خویشاوندی تعیین کننده مناسبات سیاسی و اقتصادی می شود. توافقی محدود بوده که موجب گسترش بی سازمانی اجتماعی شده و سر از خودرایی قبیله ای درخواهد آورد. نظمی موقتی را ایجاد می کند که بی نظمی مداومی را به دنبال دارد؛ شخصیت هایی را پرورش می دهد که به جای اندیشیدن به منافع کشور، منافع فردی و حداکثر جمع محدودی در سپهر یک قبیله، ایل یا طایفه را در نظر می گیرند. به عنوان یکی از عوامل خشونت و نزاع های جمعی عمل می کند و در نهایت فرایند توسعه این مناطق را با خطر جدی مواجه می کند. می توان گفت تجربه ٩ دوره انتخابات مجالس شورای اسلامی و چهار دوره از انتخابات شوراهای شهر و روستا در این مناطق نشان داده است وفاقی که در زمان انتخابات در این مناطق شکل می گیرد از نوع وفاق انفعالی، غیرقراردادی و خاص گرایانه است.
آنچه ایران در هزاره سوم میلادی به آن نیاز دارد، وفاق فعال، قراردادی، فراگیر و از نوع عام گرایانه آن است؛ این نوع از وفاق، در پرتو مشارکت همه افراد، گروه ها، اقوام، ایلات و طوایف در عرصه تصمیم گیری، اجرائی و نظارتی محقق می شود و چتری را می گستراند به اندازه تمامی ساکنان این سرزمین و راهی را برای توسعه ایران باز خواهد کرد.

*منابع: در دفتر نشریه موجود است