به روایت تیتر:
کد خبر: 2239
منتشر شده در: ۸ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۰۶

ضرورت استقلال برنامه ریزی از سیاست

پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها – دانشیار دانشگاه ایلام گفت: سازمان مدیریت مانند باقی دستگاه‌ها مخلوق و وابسته به نهاد سیاسی است و تا زمانی که مستقل از نهاد سیاسی عمل نکند برنامه‌های توسعه موفق نخواهند بود.

نیم نگاه: «یارمحمد قاسمی» ازجمله اساتید دانشگاه ایلام است که به‌واسطه احاطه به حوزه‌های مختلف دانش جامعه‌شناسی به‌ویژه جامعه‌شناسی توسعه، تحلیل جالبی از وضعیت توسعه در کشور، تقدم و تأخر رشد و توسعه نسبت به هم و ویژگی‌های برنامه‌ریزی اجتماعی در ایران بیان می‌کند. وی دور شدن سازمان برنامه از مفهوم اصلی و بوروکراتیک خود و نبود گفتمانی برای تحقق توسعه را از عمده عوامل توسعه‌نیافتگی کشور می‌داند و در حال حاضر به حاشیه رفتن حوزه عمومی برای پایش توسعه را عمده دلیل مطرح نبودن توسعه در کشور می‌داند. دانشیار گروه جامعه‌شناسی دانشگاه ایلام اعتقاد دارد هنوز جایگاه سازمان برنامه در توسعه ایران مشخص نیست.

دکتر یارمحمد قاسمی، دانشیار دانشگاه ایلام
دکتر یارمحمد قاسمی، دانشیار دانشگاه ایلام

ما در نگاه به مسأله توسعه‌نیافتگی بقول نوام چامسکی با چالشی به نام دولت‌های فرومانده روبرو هستیم. دولتی که بین قلمرو اختیاراتش با خواستی که عموم جامعه از آن دارند و میزان دخالتش نسبت اندکی وجود دارد. نقطه کانونی بحث هم مبحث دولت و نقش آن در توسعه است. برای گذار به یک دولت توسعه‌گرا چه الزاماتی لازم است؟
یکی از مشکلات دولت‌ها در مناطق توسعه‌نیافته همین است که نمی‌توانند مستقل عمل کنند درحالی‌که دولت توسعه‌گرا باید مستقل و البته در حیطه اختیارات خود عمل کند یعنی از یک‌سو به‌عنوان تنها قدرت عالیه رفتار کند و از سوی دیگر در قبال مردم مسئولیت داشته و تنها به آنان پاسخگو باشد. اگر عضوی از دولت اشتباهی مرتکب شد مانند جوامع توسعه‌یافته استعفا دهد یا محاکمه و مجازات شود. البته در این کشورها معمولاً دولت‌ها از مسائل بسیاری تأثیر می‌پذیرند و عملکرد متناقضی دارند. مثلاً از متغیرهای خارجی تأثیر می‌پذیرند مخصوصاً که این دولت‌ها غالباً رانتیر و وابسته به فروش موادخام هستند. یک دولت توسعه‌گرا لازم است در مباحث بین‌الملل به نفع منافع ملی از چالش‌ها عبور کند. بااین‌حال این دولت‌ها نباید از نیروهای داخلی که برخلاف خواست عمومی عمل می‌کنند تأثیرپذیرند. البته تصور خنثی بودن عرصه سیاست از نیروهای مخالف توسعه در این کشورها غلط است اما دولت‌ها باید سعی کنند در برابر قدرت‌ها و نهادهای موازی ایستادگی کنند و به‌جای فرمان‌برداری از این نیروها، در راستای الزامات توسعه حرکت کنند.

آیا نمی‌توان با این نیروهای بازدارنده بر سر منافع ملی وارد گفتگو و تعامل شد و در روندی تعاملی مشارکت این گروه‌ها در توسعه را جلب کرد؟
تاریخ توسعه در جوامع غربی تاریخ همراهی آرام گروه‌های موازی قدرت با روند توسعه و تقویت جامعه مدنی است. در کشورهای توسعه‌نیافته تفاوتی که وجود دارد در شکل نهادهای مخالف توسعه است که برگرفته از سنت‌های هر جامعه با اندیشه تجدد مخالف می‌باشند. عدم پرداخت مالیات و سهم بردن از بودجه دولتی بدون پاسخگویی به ملت از عمده‌ترین نشانه‌های گروه‌های متنفذ است. این گروه‌ها اگر خود را با روند توسعه و مدرنیسم همراه نکنند هم از چشم مردم می‌افتند و هم از حوزه عمومی حذف می‌شوند. مارشال برمن به نقل از مارکس سخنی دارد که: “مدرنیته هرآن چه را که سخت و استوار است دود می‌کند و به هوا می‌برد”. در کشورهای صنعتی خیلی از نهادهایی که در مقابل توسعه قرار داشتند یا دود شدند و به هوا رفتند و یا با گذشت زمان با این جریان همراه شدند. از دوره قاجار در همین ایران نیروهایی وجود دارند که در برابر توسعه مقاومت می‌کنند. در ایران، پس از انقلاب گفتگو و تعامل میان نیروهای سیاسی اجتماعی به حل بسیاری از مشکلات کمک کرده است و می‌توان همچنان در همین مسیر گام برداشت تا همه به رود جاری ملت برای گذار به توسعه بپیوندند.

با گذشت چند دهه از مطرح‌شدن بحث توسعه بسیاری از صاحب‌نظران از توسعه نامتوازن در ایران سخن می‌رانند این نامتوازن بودن به چه معناست و چه دلایلی سبب پیدایش چنین وضعیتی شده است؟
ما باید برای درک مفهوم توسعه به تاریخ توسعه و تاریخ ملل توسعه‌گرا مراجعه کنیم. توسعه در کشورهای صنعتی باسابقه‌ای ۲۰۰ ساله، هیچ‌گاه صرفاً به بخش سخت‌افزاری منحصر نشده بلکه توسعه همواره از هر دو جنبه سخت‌افزاری و نرم‌افزاری برخوردار بوده است.

منظورتان از سخت‌افزار و یا نرم‌افزار چیست؟
سخت‌افزار در حیطه مباحث عمرانی، ایجاد تأسیسات، امور زیربنایی و مقولات فنی معنا می‌یابد و به‌واقع توسعه اقتصادی را شامل می‌شود، درحالی‌که نرم‌افزار همان بخش مدرنیستی توسعه یا جنبه‌های سیاسی اجتماعی فرهنگی توسعه است که باید در کنار سخت‌افزار رقم بخورد تا توسعه پدید آید. در هیچ کجای جهان امروز، برای نیل به توسعه، از رشد و توسعه اقتصادی به‌تنهایی استفاده‌نشده، کشورهایی که به این راه‌رفته‌اند دیر یا زود در راهبردهای توسعه تجدیدنظر کرده و به سمت نسخه نرم‌افزاری و جنبه‌های سیاسی اجتماعی فرهنگی توسعه گام برداشته‌اند. به‌عنوان‌مثال هیچ کشور توسعه‌یافته‌ای وجود ندارد که در آن سرمایه اجتماعی فرسایش و اعتماد اجتماعی کاهش‌یافته باشد یا توسعه درآن‌واحد با دموکراسی، پلورالیسم فرهنگی، مطبوعات آزاد و تحزب و تعدد احزاب همراه نباشد چراکه همه این‌ها درآن‌واحد و در یک همزیستی مسالمت‌آمیز توسعه را پدید می‌آورند. البته رشد لازمه توسعه است و نمی‌توان این دو مفهوم را در مقام عمل به‌صورت کلی از هم تفکیک نمود.

با این تعریف آیا می‌تواند تاریخ توسعه ایران را تاریخی رشد اقتصادی دانست که برنامه‌ها همه بر تکثر تأسیسات فنی و زیربنایی و نه تعدد احزاب و مشارکت مدنی استوار بوده است؟
دقیقاً همین‌طور است. از شروع مدرنیته نیم‌بند ایرانی و با آغاز مشروطه تمام نگاه‌ها در حوزه تفسیر، برنامه‌ریزی و اجرای توسعه مبتنی بر رشد و با تمرکز بر بخش سخت‌افزاری توسعه بوده و این نگاه تا هم‌اکنون هم ادامه یافته است. مستندات تاریخی بی‌شماری ادعای رشد محور بودن نگاه به توسعه را در ایران اثبات می‌کند.

یکی از مهم‌ترین اقدامات برای پیشبرد بحث توسعه در ایران خصوصاً با عنایت به درآمدهای سرشار رانتی ایجاد یک سازمان برنامه‌ریز در کشور بود. اما به نظر می‌رسد با اجرای چند برنامه‌ی توسعه پیش و پس از انقلاب چندان توفیقی حاصل نشده است. چه موانعی بر سر راه توفیق برنامه‌ریزی در ایران وجود داشته است؟
در گام نخست یکی از دلایل عدم توفیق سازمان برنامه به عوامل بیرونی برمی‌گردد که به‌طور دقیق از ناحیه درآمدهای بی‌ثبات ملی بر برنامه ریزان تحمیل می‌شود. متأسفانه ما در چرخه درآمد ملی به محصولی وابسته‌ایم که مستی آور است. شاه مست نفت شد و این مستی سرانجام او را در گرداب‌های سیاسی اقتصادی دفن کرد. نفت بلای توسعه است. در کشورهای نفتی، به‌واسطه استراتژیک بودن نقش این ماده سیاه در بودجه نمی‌توان به سمت توسعه‌ای متوازن و پایدار حرکت کرد. شما به‌استثنای برخی موارد، هیچ کشوری را یافت نمی‌کنید که در این روند موفق عمل کرده باشد.
از دیگر سو برنامه ریزان ما هرگز نتوانسته‌اند در درازمدت کار کنند و عمر کوتاه مدیریت سازمان برنامه این امر را تائید می‌کند. همچنین این مدیران همواره قشری تکنو کرات بوده‌اند که بدون تحصیلات مرتبط با حوزه توسعه در سازمان برنامه‌ریزی، آشنایی چندانی با علوم برنامه‌ریزی نداشته‌اند. قاطبه وزرای دولت یا روسای سازمان برنامه را دولتمردانی متخصص در علومی چون مهندسی مکانیک و برق یا افرادی با این پس‌زمینه فکری تشکیل داده‌اند.
مشکلی دیگری که پس از مقوله نفت به‌شدت فرایند توسعه در ایران را با مخاطره روبرو نموده این است که برنامه ریزان ما هیچ‌گاه در پی جلب مشارکت اجتماعی برای پیشبرد اهداف برنامه‌های توسعه نبوده‌اند. بدون جلب مشارکت ملی برنامه‌ها با شکست روبرو می‌شود. داشتن مدیران خوب و درک درست از جهان مدرن است که می‌تواند برنامه‌ریزی را به ثمر نشاند. در مسیر نیل به توسعه عوامل بازدارنده و پیش برنده وجود دارند که می‌توانند بر روند توسعه اثرگذاری مثبت و منفی داشته باشند.در این میان مطبوعات ازجمله عواملی هستند که می‌توانند نقشی تأثیرگذار در پیشبرد توسعه و حرکت در مسیر برنامه‌ریزی ایفا کنند.

مخاطب ما می‌گوید چه نسبتی میان مشارکت، مطبوعات و توسعه وجود دارد چون هرگاه از مشارکت بحث می‌شود ناخودآگاه یاد بسیج عمومی و یا تظاهرات‌های ملی و آیینی می‌افتد. در کل این مشارکت اجتماعی یعنی چه؟
مشارکت اجتماعی به معنی مجال دادن به آحاد جامعه جهت تعیین سرنوشت خود در چارچوب یک میثاق اجتماعی یعنی قانون اساسی است. مصادیق این مشارکت اجتماعی شامل شرکت رسمی و غیررسمی مردم در حوزه عمومی است. در فرایند مشارکت اجتماعی مردم بدون ترس از هر مانعی حضور پیدا می‌کنند و دولت صرفاً نقش ناظر و هدایت‌گر دارد. این مشارکت محقق می‌شود که تصمیمات اتخاذشده بر مبنای یک توافق جمعی به مرحله اجرا درآید.

فرمودید مشارکت در فضایی شکل می‌گیرد به نام حوزه عمومی. مشارکت باید ویژگی‌هایی داشته باشد و با چه ابزارهایی انجام پذیرد تا اثربخشی لازم را ایجاد نماید؟
ببینید مردم اگر در فضای عمومی و به‌دوراز اجبار و نفوذ دولتی به گفتمان بنشینند و محصول گفتمان آن‌ها اجرایی شود مسلماً اگر چنین فضایی ایجاد شود این مردم نیستند که از دولت می‌ترسند بلکه دولت است که از مردم می‌ترسد و سرانجام این امر دموکراسی است.

از مطبوعات به‌عنوان یکی از عمده عوامل پیشبرد توسعه نام بردید. وقتی ما از مشارکت اجتماعی، حوزه عمومی و مطبوعات در یک‌روند توسعه یاد می‌کنیم ناخودآگاه موضوعات دیگری نیز پیش می‌آید. نقدی که به مطبوعات ایران وارد است فراموشی رسالت عظیم خود در نبود یک گفتمان در سطح جامعه است که به توسعه منجر شود. مطبوعات چگونه باید به این سمت حرکت کنند؟ این گفتمان در چه بستری، چگونه و با توجه به چه اصولی باید ایجاد شود؟
مطبوعات در همه جوامع توسعه‌گرا حائل بین مردم و دولت هستند و بی‌طرفانه و متعهدانه به انعکاس واقعیت‌ها مبادرت می‌ورزند. بماند که در این میان اقتضائات بورژوازی و سرمایه‌داری به این امر سمت‌وسو و جهت می‌دهد. مطبوعات چون بالاترین رده‌های هرم قدرت را به نقد می‌کشند فساد اداری را افشا می‌کنند بر این اساس اراده معطوف به توسعه شکل می‌گیرد . همچنین شفاف‌سازی مطبوعات موجب می‌شود تا فساد اداری که مخل توسعه است زایل شود و این غده سرطانی از بین رود. بااین‌حال ما چه اندازه به مطبوعات و رسانه‌های آزاد فرصت داده‌ایم تا در حوزه عمومی نقد کنند و مشکلات را عیان سازند و راهکار ارائه دهند. دولت باید نقد شود. حلقه واسط میان دولت و ملت را مطبوعات تشکیل می‌دهد.

شما در ذیل جواب‌هایتان چند عامل عمده را عمده دلایل شکست برنامه‌های توسعه در ایران عنوان کردید. اقتصاد تک‌محصولی، برنامه ریزان ناآشنا با مفهوم توسعه و عدم جلب مشارکت اجتماعی مردم در روند توسعه. باوجود همه این معضل‌ها به نظر می‌رسد سازمان برنامه هرگز نتوانسته در شناسایی مفهوم توسعه موفق باشد. با این تعاریف در ایران امروز چقدر وجود خود سازمان برنامه‌ریزی برای گذار به توسعه مهم است؟

محمد حسین شاوردی، روزنامه نگار آزاد
محمد حسین شاوردی، روزنامه نگار آزاد

سازمان برنامه یک اولویت بوروکراتیک برای گذار به توسعه است اما تیغی دولبه است که می‌تواند این گذار را کُند و یا تند کند بااین‌حال ما به خاطر برخی ضعف‌ها نباید ره به خطا ببریم. بوروکراسی در همه جای جهان وجود دارد. در این سازمان نوعی بوروکراسی بر محور توسعه است که نیاز کشورهای درحال توسعه را برای برنامه‌ریزی پوشش می‌دهد و در اغلب کشورهای درحال توسعه وجود دارد. ساختار این سازمان جای سؤال دارد اما نحوه برخورد ما با سازمان برنامه‌ریزی هم صحیح نیست. یک رییس‌جمهور می‌آید و آن را امریکایی می‌خواند و حذف می‌کند و رییس‌جمهور دیگر آن را احیا می‌کند. در ایران هرگز استفاده صحیحی از این سازمان مؤثر صورت نگرفته و مدام به‌عنوان یک حاشیه، در دولت حرکت کرده است و گاه به عاملی بازدارنده برای طی طریق مبدل شده است. در نبود حواشی برای این نهاد توسعه‌ای، استفاده صحیح از سازمان می‌تواند موجب کارایی شود. با نگاهی به تجارب تاریخی برنامه‌ریزی در ایران و به‌واسطه عدم استفاده صحیح از سازمان برنامه‌ریزی متأسفانه جنبه‌های مثبت توسعه در ایران هویدا نشده است. این برمی‌گردد به جایگاه سازمان برنامه که درروند توسعه ایران نامشخص است.

می‌گویند ملت آلمان پس از جنگ جهانی دوم و با گذشته ۴۰ سال دوباره از خاک بلند شد و به قله اقتصاد اروپا و جهان مبدل شد و این جز به مدد روحیه منظم و برنامه‌ریز آلمانی‌ها نبوده. اما به‌هیچ‌وجه ملتی با برنامه و منظم نیستیم. با تکیه‌بر صحبت‌هایتان درباره حواشی پیرامون سازمان برنامه می‌تواند به درست بودن این گزاره اعتماد کرد. سیاه‌وسفید دیدن مسائل را ازجمله خصایص ایرانی‌ها است. نگاه به این سازمان همواره سیاه‌وسفید بوده و یا به سعایت بدخواهان دچار شده و از چرخه توسعه کشور حذف‌شده و یا بدون نظارت لازم، به اوج رفته و در برنامه‌ریزی‌ها شکست‌خورده. ریشه این سیاه‌وسفید دیدن همه‌چیز و چرایی این برنامه گریزی را می‌توان در چه عواملی جست؟ آیا ما از برنامه‌ریزی و اجرای دقیق آن هستیم؟
گریز از برنامه‌ریزی یا توجه به برنامه‌ریزی برای توسعه، یک برساخته اجتماعی است و دلالتی بر ذاتی بودن برنامه گریزی ایرانیان ندارد و چنان نیست که فلان جامعه مردمانی ذاتاً برنامه‌ریز داشته باشد. چرایی این تفاوت برمی‌گردد به تفاوت‌های فرهنگی موجود در دو جامعه توسعه‌یافته و توسعه‌نیافته. ما در ایران چقدر توانسته‌ایم به‌قاعده اجتماعی و طبقه متوسطمان احترام بگزاریم. چقدر به گردش نخبگان بدون هیچ پیش‌شرطی در جامعه ارج می‌نهیم و درحرکت نخبگان از پایین هرم قدرت به رأس هرم تلاش کرده‌ایم؟ نزدیک شدن متوازن نخبگان از قاعده به رأس هرم شوقی در دل مردم ایجاد می‌کند که به آن‌ها برای حضور داوطلبانه در روند تصمیم‌گیری‌ها و مشارکت انگیزه می‌دهد. در نبود این شوق نمی‌توان به نتیجه کار جمعی امیدوار شد. اینکه گفته می‌شود ما هم‌اکنون به لحاظ اجتماعی در وضعیتی بحرانی قرار داریم. این برمی‌گردد به جامعه در حال گذار ما . جامعه در حال گذار گردنه‌ای خطرناک و موقعیتی پیچیده است که جامعه را در حالتی از بی‌قاعدگی قرار می‌دهد. سازمان برنامه‌ریزی در چنین شرایطی به‌عنوان قاعده گذار برای جامعه نقشی حیاتی ایفا می‌کند. این سازمان به‌عنوان نهادی بورکراتیک در کادری اجتماعی معنا می‌دهد. کادر اجتماعی همان جامعه است که درروند گذار دچار بی‌قاعدگی، ازهم‌گسیختگی ارتباطی و آنومی شده است. این مقدمه در توضیح سؤالتان آمد. اگر برنامه‌ریزی شکست می‌خورد دلیلش مشخص است. افرادی از دل همین جامعه به سازمان برنامه می‌روند و مدیریت برنامه‌ریزی را بر عهده می‌گیرد که وارث تفکری برگرفته از کادر اجتماعی و جامعه ما هستند. ساختار اجتماعی ما تأثیر کمی و کیفی بسیاری بر ساختار برنامه‌ریزی ما داشته ، همین عامل به ساخت روحیه‌ای در میان برنامه ریزان ما منجر شده که از ورود به مشارکت اجتماعی درروند توسعه عاجزند.

و همین به عاملی برای به نتیجه نرسیدن برنامه‌های توسعه منجر شده است؟
بله . برنامه‌ریزی توسعه در ایران با جنبه‌های قوی فردیت، از مشارکت و کار جمعی کمتری بهره گرفته و این برگرفته از ساختار اجتماعی است که فرایند برنامه‌ریزی در آن زیست می‌کند. برنامه به‌مثابه نهادی کوچک در دل نهاد کلان جامعه قرارگرفته و در رابطه‌ای باز و دوسویه بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند. ما درروند برنامه‌ریزی، روحیه کار جمعی نداریم و در فرایند توسعه ما خبری از مشارکت اجتماعی نیست.

پس می‌تواند رابطه میان توسعه و اجتماع را رابطه‌ای ارگانیک و زنده قلمداد کرد که بر هم تأثیر می‌گذارند. دکتر همایون کاتوزیان در باب توسعه‌نیافتگی تاریخی ایرانیان از اصطلاح « جامعه کلنگی و کوتاه‌مدت » استفاده می‌کند. آیا سخنان شما ناظر به همین موضوع است؟
تجربه تلخ ما در هزار سال گذشته حاکی از بلاتکلیفی ما در ایجاد حرکت‌های اجتماعی است. با نگاه به تاریخ ایران سلسله‌هایی را می‌تواند مثال زد که یک‌شبه می‌آیند و یک‌شبه هم تمام می‌شوند. در بستری که حکومت‌ها آن‌قدر ناپایدارند که در فاصله چند دهه ما با تغییر دو سه‌نظام سیاسی مواجه می‌شویم ، این بی‌ثباتی سیاسی به بی‌ثباتی اجتماعی دامن می‌زند .در این شرایط فکر برنامه‌ریزی درازمدت از ذهن‌ها می‌پرد! این روحیه در مبحث صنعتی شدن ما نیز مصداق دارد زیرا توسعه به سرمایه‌گذاری فراوان و بلندمدت نیاز دارد اما در شرایطی که نمی‌دانیم فردا چه اتفاقی می‌افتد یا دولت چه تصمیمی می‌گیرد و فرد می‌بیند با جامعه‌ای ناپایدار مواجه است آیا حاضر است به سرمایه‌گذاری و آینده آن فکر کند؟ بدترین شرایط ایرانیان در دوره جدید متعلق به دوره قاجار است که هیچ‌کس امیدی نسبت به حفظ مالکیت و در امان ماندن از غارت ندارد.

و این برمی‌گردد به بی‌ثباتی و آشفتگی طبقات ایرانی و به‌ویژه طبقات برتر در نظام سیاسی اجتماعی .
ببینید ما فاقد طبقه اشراف در ایران هستیم. جدا از معنای منفی کلمه اشرافیت، اما این طبقه کارکردی مثبت را در روندهای اجتماعی برای هر کشوری بر عهده داشته و آن انباشت سرمایه‌های مادی و انتقال آن‌ها به نسل‌های بعدی در طول سده‌های مختلف است. از دیگر سو با کنترل کردن نهاد سیاست موجبات ثبات در دیگر نهادها را فراهم آورده است. بهترین مثال از این کارکرد را در بریتانیا می‌تواند شاهد بود. در آنجا طبقه اشرافیت چنان برنهاد سیاست کنترل داشت که این نهاد را مطیع اراده اشرافیت ساخت. درعین‌حال این کنترل عقلانی، موجب احترام به نهاد مالکیت در این قلمرو سرزمینی و انباشت باثبات سرمایه در طول چند سده اخیر شد و انگلستان را به غول استعماری بزرگ در جهان تبدیل نمود. در چند صدسال اخیر در ایران چون پایایی سیاسی وجود نداشته سایر نهادها هم ناپایدار بوده و این به‌مثابه سمی برای برنامه‌ریزی درازمدت توسعه در ایران بوده است.

آیا می‌توان این گفته شما را به خاطره‌ای از عبدالمجیدمجیدی رییس اسبق سازمان برنامه‌ریزی پیش از انقلاب تعمیم داد که برنامه‌ریزی‌های ده و پنج‌ساله در ایران را غیرممکن دانسته بود. آیا این ناتوانی ایرانیان در بلندمدت نگری را می‌تواند به ضعف در نهاد سیاسی و عدم جلب مشارکت اجتماعی مردم قلمداد کرد؟
بله… برای رخداد توسعه ما نهاد سیاسی را یک متغیر مستقل در نظر می‌گیریم چنانکه در همه کشورهای توسعه‌یافته این‌گونه است. دلیل این امر هم برمی‌گردد به تأثیرپذیری همه امور از نهاد سیاست و قدرت. این مفهوم به پس از مدرنیته و ایجاد دولت – ملت‌هایی برمی‌گردد که می‌توانستند مشارکت اجتماعی را در روندی سیاسی تسریع یا تضعیف کنند. بسیاری از طرفداران پهلوی اول حرکات او در تاریخ ایران را بسیار بزرگ جلوه می‌دهند درحالی‌که نوسازی دوم که به او نسبت داده می‌شود قابل‌مقایسه با حرکت امیرکبیر نیست. در ایران پس از مواجهه با مسئله مدرنیته، چه در تجربه میرزا تقی‌خان امیرکبیر و چه در نحوه کار پهلوی اول و دوم جز مدرنیزاسیون و نوسازی به دیگر بخش‌های مدرنیسم توجهی نشد و مشارکت اجتماعی در حداقل ماند. تجلی این بعد فراموش شده مدرنیسم را می‌توان در مشارکت اجتماعی در ذیل مباحثی چون آزادی مطبوعات، آزادی بیان، دخالت مردم در ساخت قدرت جست که محقق نشد. آن‌ها به ساخت سدهای عظیم، کارخانجات بزرگ، پل‌ها و فرودگاه‌های فراوان مبادرت ورزیدند اما با تأکید بر رشد و نه جلب مشارکت سیاسی اجتماعی مردم. ایده من درباره تاریخ صدسال اخیر بر این گزاره استوار است که تاریخ دولت مدرن در ایران تاریخ دولت‌ها رشد محور بوده و هیچ‌گاه به توسعه در همه ابعاد آن توجه و دقت نشده است.

سؤالی که همیشه برای خوانندگان و پژوهندگان مطرح بوده نحوه تأثیر اخلاق درروند توسعه بوده به‌گونه‌ای که نظرات بسیاری پیرامون اخلاق در حوزه عمومی به رشته تحریر درآمده است. ایده‌ای وجود دارد مبتنی بر این امر که توسعه بر دو بال مشارکت و اخلاق به پرواز درمی‌آید. با توجه به بحث شما این ایده را چگونه می‌توان تفسیر کرد؟
اگر اخلاق بر دو گونه سنتی و مدرن باشد باید تفکیکی میان امر اخلاقی مدرن و سنتی قائل شویم تا نحوه اثر آن‌ها را بر توسعه بسنجیم. در گذار به توسعه ، بسط اخلاق برای ما مهم است چون ما با توسعه و نه رشد مواجهیم. اما چه نوع اخلاقی نیاز ماست؟ اخلاق مدرن مبتنی بر عقلانیت است درحالی‌که اخلاق سنتی باید پالایش شود تا نیاز زمانه را پاسخ گوید. تجربه توسعه در جوامع شرق آسیا با آشتی دادن اخلاق سنتی و همزیستی سنت بااخلاق مدرن آمیخته است. ژاپن، کره جنوبی، مالزی، سنگاپور و … همه در گذار به توسعه چنین روشی پیشه کردند .من این شیوه همزیستی را همانند آنچه از ابتدای عرایضم عنوان کردم نرم‌افزار میدانم. این حرکت جوامع شرق آسیا مصداق بارز توجه به توسعه و نرم‌افزار در عین تأکید بر رشد فنی است درحالی‌که با نگاه به پژوهش‌های اخیر در حوزه توسعه اجتماعی می‌توان دریافت حجم اندکی از بودجه سالانه در دوره پهلوی دوم به امور اجتماعی اختصاص می‌یافت و این روند با سیری نزولی تا سال ۱۳۵۷ از مقدار ۳۲% به ۵/۸% کاهش یافت. پس از انقلاب نیز علیرغم همه تلاش‌ها و به‌جز در یک دوره ما شاهد افول توجه به امور اجتماعی در بودجه‌های سالانه هستیم.

می‌دانیم که کشور از عدم تعادل‌های گسترده رنج می‌پرد. ایلام، سیستان و بلوچستان یا خراسان جنوبی هیچ شباهتی به تهران، اصفهان یا مشهد ندارند. می‌توان با تفسیر شما از روند تاریخی توسعه در ایران، بی‌توجه به مناطق را در حکم بی‌توجهی به مشارکت اجتماعی در اقصی نقاط کشور قلمداد کرد؟
تا حدی بله. رشد بی‌قواره ما معلول نحوه نگاه ما به مسئله قومیت‌هاست. همان‌طور که قبلاً هم گفتم توسعه برای ما در یک نظام اجتماعی کل یا همان کشور ایران معنا می‌یابد. ما در مسئله توسعه ایران با دایکتومی مواجه هستیم به معنی یک‌فاصله و شکاف اجتماعی اقتصادی میان مناطق است و برمی‌گردد به نحوه تعریف شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی فرهنگی در کشور. توسعه تابع این سه بخش است. دایکتومی در ایران و ناتوانی در ایجاد توازن قومی به نحوه تعریف شرایط بالا برمی‌گردد. شاه با اشتباهی بزرگ این موضوع را عمده کرد که فارس زبانان برای ما از همه مهم‌تر هستند. بخش عمده‌ای از منابع کشور به اصفهان و تهران سرریز شد و در باقی مناطق چون ایلام، سیستان، لرستان، آذربایجان و … صنعتی شکل نگرفت. نحوه نگاه به مسئله قومیت اینجاست که مهم و قابل‌اعتناست که آیا ما در نگاهمان به همه اقوام ایران برابر طلب بودیم. عمق فاجعه در دوره پهلوی در بی‌توجهی به اقوام تا حدی بود که همه سهم رشد از آن تهران است و فقر در سیستان به حدی است که در اوایل انقلاب وقتی پزشکان اعزامی به منطقه برای مردمان این مناطق شربت سرماخوردگی تجویز می‌کنند این مردمان نجیب اما محروم مانده شربت را جای غذا با نان میخورند! (به نقل از مرحوم مهندس بازرگان اولین نخست‌وزیر دولت انقلاب اسلامی) این عدم تعادل وحشتناک است. در سال‌های دهه ۵۰ بیش از ۶۰درصد صنایع کشور در اطراف تهران متمرکز است و ۴۰ درصد مابقی در اقصی نقاط این مرزوبوم. در این شرایط و با ادامه این شرایط هیچ‌چیزی به ایلام نمی‌رسد. با توجه اقدامات مثبت دولت دکتر روحانی در راستای توجه و تکریم اقوام ، انتظار می‌رود اثرات این اقدام در درازمدت و در صورت تداوم مسیر توسعه در ایران را هموار نماید.

راهکار گذر از این بحران و رسیدن به نگاهی مناسب‌تر در مسئله قومیت و برنامه‌ریزی توسعه‌گرا چیست؟
ما باید نگاه شهروند محور را به‌جای نگاه قوم محور به کاربریم. صرف‌نظر از اینکه یک ایرانی در خرمشهر زندگی می‌کند یا در اصفهان یا در سیستان یا تهران، نگاه دولت‌ها به انسان‌ها باید نگاهی برابر طلبانه باشد. باید چنین نگاهی بر دولت حاکم باشد چراکه توسعه هم محصول یک نظام سیاسی کارا و هم محرک آن است چراکه در یک سیکل دوطرفه توسعه و نهاد سیاسی موجب تقویت همدیگر می‌شوند. اگر ما بتوانیم برابری‌های قومی را در جامعه ایجاد کنیم که برمی‌گردد به نگاه سیاسی ما ، خودبه‌خود تنش‌های قومی و بحران‌های ملی ما در اثر بسط توسعه در کشور حل می‌شوند. در همین راستا انسجام ملی به‌طور فزاینده‌ای افزایش می‌یابد و موتور توسعه با حرکتی پرقدرت جامعه را به جلو حرکت می‌دهد.

یار محمد قاسمی، استاد برجسته علوم اجتماعی استان ایلام
یار محمد قاسمی، استاد برجسته علوم اجتماعی استان ایلام

آیا در ایران با اتخاذ یک برنامه ملی و یکپارچه می‌توان به توسعه رسید؟
نه من این‌طور فکر نمی‌کنم. برنامه‌ریزی توسعه در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در ایران، مرکزی یا central است در این سیستم برنامه‌ریزی جدا از وضعیت فرهنگی دو فرد آذری یا تهرانی است، توان این دو نیز یکسان در نظر گرفته می‌شود ولی به ویژگی‌های مناطق هریک از این افراد توجه نمی‌شود چراکه یک برنامه یکسان برای هردو مصوب شده و لذا نمی‌توان خارج از چارچوب این برنامه ایلام را به سمت توسعه حرکت داد. من به این شیوه برنامه‌ریزی برای توسعه اعتقادی ندارم.

نقطه کانونی بحث همین‌جاست. سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی دوباره احیاشده است. این سازمان وظیفه تعادل بخشی به کشور و تلاش برای برنامه‌ریزی و توسعه را شاه‌بیت کارهای خود قرار داده است. با توجه به مشکلات مناطق توسعه‌نیافته این سازمان باید چه تغییراتی در سطح مرکز و در سطوح استانی به خود ببیند تا با برنامه‌ریزی‌هایش بتواند به توسعه متوازن کشور و مناطقی همچون ایلام منجر شود؟
علت‌العلل این مشکل در شیوه نگاه دولت به جامعه است و این نگاه باید تغییر کند. ما نیاز به تغییراتی داریم. دولت باید به گسترش حقوق مدنی و توجه به موضوع شهروندی اهتمام بیشتری ورزد. برای گذار به توسعه‌ای که در این مصاحبه ذکر آن رفت می‌بایست نگاه دولت در ایران به جامعه و به انسان متحول شود. باید به شهروندان مجال مشارکت درروند توسعه را داد. با چنین تحولی در شیوه اداره کشور سازمان برنامه‌ریزی نیز از این تحول مبارک اثر می‌پذیرد و تغییر رویه خواهد داد چراکه سازمان برنامه‌ریزی خود وابسته به‌جایی دیگر است. این سازمان مانند باقی دستگاه‌ها معلول نهاد سیاسی و برآمده از نگاه‌های سیاسی موجود در کشور به مقوله توسعه است. تغییر نگرش و نگاه نهاد سیاسی به مسئله تفاوت‌های فرهنگی و قومیت‌ها باعث می‌شود تا بتوان به پیچیدن نسخه‌ای بومی و متوازن برای مناطقی چون سیستان، ارومیه یا ایلام در عین توجه به برنامه‌ریزی‌های کلان و ملی امیدوار بود.

می‌توان این‌گونه قلمداد کرد که با توجه به بسترهای حقوقی و گذار به گفتمانی بازتر و شهروندمدارتر، می‌توان به ظهور و بروز توسعه امیدوار بود؟
قطعاً. ما باید با گسترش مشارکت‌های اجتماعی، اعتماد اجتماعی را افزایش دهیم تا بخش نرم‌افزاری تقویت شود. با مثالی می‌توان این قضیه را روشن‌تر کرد. در دولت اصلاحات برای استان ایلام بودجه‌ای بالغ‌بر ۱۵ میلیارد تومان برای اشتغال جوانان در نظر گرفت. بعدها و بنا بر گفته‌ها مشخص شد که مقادیر بسیاری از این بودجه در قالب تسهیلات اشتغال نه به جوانان استان که به جیب پیمانکاران بزرگ و پزشکان سرازیر شد . اشکال کار کجاست که جوانان بیکار از این تسهیلات که به‌حق متعلق به آن‌هاست بی‌بهره می‌شوند. ما اینجا در بخش سخت‌افزار مشکلی نداریم و بودجه از مرکز تخصیص‌یافته اما در استان و به دلیل ضعف نرم‌افزاری این بودجه منجر به فساد و نابرابری می‌شود. مدیریت توسعه با این شیوه اعتماد اجتماعی را کاهش می‌دهد. سازمان برنامه با تشکیل اتاق فکر و تعامل با دانشگاه و اساتید حوزه علوم انسانی باید به تحقیق در باب بسترهای اجتماعی توسعه و در استان‌های توسعه‌نیافته بپردازد. با استفاده از این پژوهش‌ها می‌توان به مجریان، مشاوره‌ای متناسب با نیاز جامعه داد. در جوامع غربی عمده تصمیمات اجتماعی مجریان را پژوهشگران و اساتید حوزه علوم انسانی در دانشگاه و در اتاق‌های فکر مطرح می‌کنند. علوم انسانی به مطالعه انسان می‌پردازد. توسعه موضوعی انسانی است با جنبه‌های فنی و تکنیکی که محور مرکزی آن بر مفهوم شناخت انسان استوار است چراکه انسان هم هدف و هم وسیله‌ی توسعه است. باید به علوم انسانی اجازه دهیم پژوهش کند، بحث کند، انتقاد کند و طرح مسئله نماید تا مشکلات و جنبه‌های مختلف آن را به مجریان بشناساند.

به‌عنوان سؤال آخر و با توجه به فضای استان ایلام عمده‌ترین فرصت‌ها و چالش‌های استان که فرآیند توسعه را متأثر می‌کند کدامند؟
درباره توانمندی‌های استان هم نوشته‌ها و گفته‌ها زیاد است. ایلام اما از معضلات بسیاری رنج می‌برد. مدیرانی که در حوزه کاری خود متخصص نیستند، روابط عمومی‌هایی که به امور نرم‌افزاری و انسانی کمتر توجه می‌کنند، بودجه‌هایی که بجای صرف در امور انسانی و نرم‌افزاری درجاهای دیگر خرج می‌شود. شهر ایلام تاکنون شهرداری با تحصیلات علوم انسانی نداشته است که در عین توجه به امور زیربنایی به مفهوم شهروندی توجه کند. از مرکز و دولت هم نحوه نگاه به استان باید تغییر کند. در حوزه توسعه منطقه‌ای تا نحوه نگاه به استان‌ها و شیوه تعامل نهاد سیاسی با نهاد برنامه‌ریزی تغییر نکند نمی‌توان کاری صورت داد و توسعه محلی و منطقه‌ای امکان‌پذیر نخواهد بود. اگر این نگاه با ذکر مواردی که در مصاحبه رفت تغییر کند می‌توان برای هر استان بنا به اقتضائاتش نسخه‌ای نوشت که ضمن حفظ اصول کلی نظام بر معضلات و بحران‌های خود فائق آید.

منبع: خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، منطقه ایلام

مصاحبه: محمدحسین شاوردی

عکس: مصطفی ربیعی