به روایت تیتر:
کد خبر: 2188
منتشر شده در: ۳۰ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۵۰

خون توسعه سیاسی در مشارکت سیاسی است

پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها – مشارکت سیاسی را می توان شاهرگ توسعه سیاسی یک کشور دانست. رضا امین پور دبیر تشکل سیاسی اندیشه نو به واکاوی این موضوع در نشریه اندیشه نو پرداخته است.

پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها – مشارکت سیاسی را می توان شاهرگ توسعه سیاسی یک کشور دانست. رضا امین پور دبیر تشکل سیاسی اندیشه نو به واکاوی این موضوع در نشریه اندیشه نو پرداخته است.

توسعه سیاسی مفهومی است که بعد از جنگ جهانی دوم و با تبدیل شدن شوروی به یک ابر قدرت جهانی اهمیت پیدا می کند. اتحاد جماهیر شوروی حوزه نفوذ خود را روز به روز در کشورهای اروپای شرقی (که به لحاظ تاریخی و ایدئولوژیکی با هم اشتراکات چشم گیری داشتند) بیشتر گسترش می داد و این امر ناقوس خطر بین المللی شدن کمونیسم را برای کشورهای غربی و در رأس همه آمریکا به صدا درآورده بود.

بر این اساس مفهوم توسعه سیاسی نزد نظریه پردازان و استراتژیست های غربی و آمریکایی به صورت اندیشه ای آرمانی و به منظور دگرگونی در نظام سیاسی کشورهای تازه به دوران رسیده و جلوگیری از دست اندازی بلوک شرق در آن کشورها با عنوان تئوری سد نفوذ پا به دنیای اعتقادی کشورهای اروپای غربی گذاشت تا شاهد و نظاره گر ترویج و گسترش فرهنگ و هنجارهای لیبرالی در این کشورهای روی کار آمده باشیم. علی رغم چنین پیشینه ای، مفهوم توسعه سیاسی بعد سالها گذشت از عمر خویش کماکان در بین نظریه پردازان علوم انسانی به تفسیر وتعریفی جامع دست پیدا نکرده است.

با این مقدمه به چند تعریف از اندیشمندانی که در این عرصه ورود بیشتری داشته اند می پردازیم تا گامی به موضوع اصلی نزدیک تر شویم.

لئوناردو بایندر: در کتاب بحران ها و توالی ها در توسعه سیاسی در خصوص این مسئله اعتقاد دارد هر کشوری که بخواهد به رشد و توسعه برسد باید پنج بحران جدی را پشت سر بگذارد .

۱- بحران هویت ۲- بحران مشارکت ۳- بحران نفوذ ۴- بحران مشروعیت ۵- بحران توزیع.

بر اساس اعتقاد آقای بایندر حد فاصل بین توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی گذر از این پنج بحران می باشد و کشورهای صنعتی مدرن و توسعه یافته امروز این پنج بحران را پشت سر گذاشته اند.

ساموئل هانتینگتون: ایشان که به عنوان یک اندیشمند توسعه و نوسازی در بین نظریه پردازان شهرت یافته است مسائل روبروی جهان سوم برای حرکت به سوی توسعه یافتگی را در سه مورد بیان می کند.

۱- هویت ملی: از نظر هانتینگتون هویت ملی به معنای توافق هماهنگ در شکل دهی یک جامعه ملی است که تا زمانی هویت ملی به وجود نیاید دمکراسی و مردم سالاری یک امر دور از دست قلمداد می شود.

۲- نهاد سازی: به نظر هانتینگتون در کشورهای جهان سوم زمینه های گسترده خشونت غیر مشروع و رویاروی عریان سیاستمدارن در شکل گسترده وجود دارد لذا وجود یک نهاد ملی نظم دهنده و کنترل کننده لازم است که ایشان از این نهاد با عنوان دولت نهادمند یاد می کند که بتواند جامعه را مدیریت کند.

۳- افزایش مشارکت سیاسی: هانتینگتون در این خصوص بیان می کند مشارکت سیاسی قبل از شروع دولت نهادمند سبب هرج و مرج می شود به همین خاطر مشارکت سیاسی باید در آخرین مرحله قرار بگیرد. از نظر ایشان مشارکت سیاسی علاوه بر اینکه یکی از ارکانهای مهم دموکراسی است باعث تحکیم دموکراسی وتقویت کشورهای دموکراتیک می شود بنابراین مشارکت سیاسی آخرین مرحله و اساسی ترین مسئله برای رشد توسعه سیاسی است.

گابریل الموند: درکتاب سیاست های تطبیقی خود به این نکته می رسد که اگر در یک نظام سیاسی چهار مشکل موجود را حل نماییم امکان تحقق توسعه سیاسی در جامعه پدیدار می شود:

۱- مشکل قدرت سیاسی و یکپارچگی آن در حکومت.

۲- ایجاد حس وفاداری وتعهد نسبت به ملت ومنافع ملی ونظام سیاسی در میان توده ها.

۳-مشکل مشارکت که موجب پیدایش خواسته های جدید به ویژه پیرامون سهیم شدن درامر قدرت و تصمیم گیری سیاسی می شود.

۴- ایجاد روند توزیع منابع و امکانات مادی و فرصتهای مختلف زندگی همچون فرصت تحصیلی و کسب درآمد و ایجاد حرف تازه تا به سایر موارد نظارت وکنترل داشته باشد.

حال در تلاش اندیشمندان برای پاسخگویی به مبحث توسعه سیاسی زاویه ای از این بحر بی پایان را به روی تاریخ این مفهوم باز کرده است که شاید نقطه اشتراک اکثریت آنها در توصیف توسعه سیاسی توجه به مشارکت سیاسی به عنوان شاهرگ اصلی و اساسی ترین بازیگر این حوزه مفهومی است. مشارکت سیاسی کانون توجه اکثریت این اندیشمندان در توسعه سیاسی و در حرکت به سوی توسعه یافتگی پایدار باشد.

مشارکت سیاسی: حال با تعاریفی که از صاحب نظران ذکر شد، مشارکت سیاسی به عنوان یکی از شاخصه های اصلی توسعه سیاسی مطرح می شود که در ادبیات سیاسی امروز به یک معیار اصلی برای جداسازی نظامهای دموکراتیک از غیر دموکراتیک و ارزش گذاری آنها بدل شده است.

مشارکت سیاسی واژه ای عربی و بر وزن مفاعله است که در لغت نامه های فارسی به معنای شریک شدن، شرکت کردن و انبازی کردن آمده است و از آن به تعیین سود یا زیان دو یا چند تن که با سرمایه های معین در زمان های مشخص به بازرگانی پرداخته اند، نیز اشاره می شود.

در اصطلاح علوم سیاسی مشارکت سیاسی به فعالیت داوطلبانه اعضای جامعه در انتخاب رهبران و شرکت مستقیم و غیر مستقیم در سیاست گذاری عمومی گفته می شود.

در تعریف این واژه نویسندگان و صاحب نظران زیادی در حوزه جامعه شناسی و علوم سیاسی دست به قلم شده اند ولی شاید به نحوی می توان گفت که کامل ترین این تعاریف مربوط به مایرون واینر است که درمقاله معروف خود به ۱۰ صورت خصوصیات مشارکت سیاسی را بیان می کند.

واینر مشارکت سیاسی را هر عمل داوطلبانه موفق یا ناموفق، سازمان یافته یا سازمان نیافته، مستمر یا غیر مستمر، شامل روش های مشروع یا نامشروع برای تاثیر بر انتخاب رهبران، سیاست ها و اداره امور عمومی در هر سطحی از حکومت محلی یا ملی می داند.

برای مشارکت سیاسی می توان صورت های مختلفی را بر شمرد یعنی می تواند خاستگاه عقلانی داشته باشد، یعنی انسان برای نیل به ذات اجتماعی خود و تاثیر بر روند جامعه ای بهتر و دارای نظم و مدیریتی کارآمدتر مشارکت سیاسی داشته باشد. یا می توان این کنش بر گرفته از غرایز احساسی و درونی فرد باشد که در ارتباط با محیط بیرونی از خود بروز می دهد مثل نگاه های ملی گرایی، نژاد پرستی های سیاسی و ایدئولوژیک، قوم و عشیره گرایی و… که هرکدام سیکل و پروسه خاص به خود را می طلبد یا در مورد آخر می تواند ریشه ای ایدئولوژیک داشته باشد؛ یعنی بنا به پیشبرد یک تفکر خاص حزبی یا حق و تکلیفی که در بعضی از ادیان بر دوش مریدان خود گذاشته اند باشد.

حال این مشارکت سیاسی یا هر نوع صورت بندی و گرایشی برای یک نظام دمکراتیک در سطوح مختلفی اعمال می شود و نمی توان آن را به یک سطح خاص از سیاست گذاری خرد، متوسط و یا درسطح کلان القاء کرد. می توان یکی از کامل ترین تقسیم بندی مشارکت سیاسی را متعلق به مک کلاوسکی دانست که آن را در ده سطح تقسیم می کند:

۱- رأی دادن ۲- کسب اطلاعات سیاسی ۳- بحث در موضوعات و مسائل سیاسی ۴- شرکت در جلسات و مباحث سیاسی ۵-کمک مالی به فعالیتها ی سیاسی ۶- گفتگو و مذاکرات با نمایندگان۷- عضویت در احزاب سیاسی ۸- شرکت کردن در ثبت نام افراد و تبلیغ برای احزاب سیاسی ۹- شرکت در رقابتها و مبارزات سیاسی ۱۰- رقابت در جهت انتخاب شدن برای برنامه های سیاسی و حزبی.

ولی آنچه که در گفتمان آورده شده مسلم است که در اهداف و برنامه های یک کشور بالاترین دستاورد مشارکت سیاسی مهر تایید آن بر مشروعیت یک نظام است که خود امنیت ملی کشور را در سطوح مختلف بیمه خواهد کرد و در دیدگاه دیگر با فراهم آمدن مشارکت سیاسی رشد و چرخش نخبگان در سطوح مختلف حاکمیت فراهم خواهد شد که برای جلوگیری از تمرکز قدرت و عدم گرایش به دیکتاتوری، ارزشمندترین روش در کشورهای دمکراتیک قلمداد می شود. حال اگر این دستاوردهای ذکر شده و ارزشهای دیگری که همگی از حضور مردم در عرصه سیاسی به دست می آید به هر علت و یا دلیلی در بین سطوح مختلف مقبولیت خود را از دست بدهد، می تواند هر نظامی با هر ایدئولوژی و با هر قدرت اقتصادی و نظامی را با چالش های جدی مواجهه کند.

در دوران اخیر کشور ایران به عنوان یکی از شاخص ترین کشورها از لحاظ مشارکت سیاسی مردم قلمداد می شود ولی در میان گروه ها و طیف های مختلف غایب در انتخابات که خواه به دلیل عدم آگاهی و یا به دلیل نارضایتی این افراد از سیستم می باشد می توان به صورت اجمال مواردی را اشاره کرد که مهندسی معکوس هر کدام از موارد زیر می تواند سبب توسعه در مشارکت سیاسی این جناح ها، طیف ها و گروه های طرد شده شود:

۱- آگاهی پایین افراد از اهمیت انتخابات و تاثیر گذاری انها بر انتخاب فردو حزب اصلح.

۲-کسانی هستند که آنقدر در مسائل مادی غرق شده اند و یا ضعف اقتصادی به آنها فشار آورده است که جایی برای فکر کردن به این مسائل در آنها باقی نمانده است.

۳-افرادی هستند که اعتقاد دارند سطح مشکلات در کشور چنان زیاد است که هیچ گاه شخصی نخواهد توانست این مشکلات را کنترل کند، پس رای دادن را کاری بیهوده قلمداد می کنند.

۴- گروه هایی نیز وجود دارند که ساختار سیاسی انتخابات را روندی نامعقول و غیر قابل اعتماد می دانند که این گروه ها انتخابات را از قبل تعریف و تعیین شده می دانند و رای دادن را توهینی به شعور خود می پندارند.

۵- یک نوع تفکر نیز وجود دارد که بیشتر از نگاه های رادیکال شکل می گیرد. آنها اعتقاد دارند که تنها راه برون رفت از مشکلاتی که بر سر مردم ریخته است تهدید سیستم اجرایی کشور از راه تحریم انتخابات می باشد تا اعتراض خود را اینگونه به گوش مسئولین برسانند.

رضاامین پور: دبیر تشکل اندیشه نو و دانشجوی رشته علوم سیاسی