به روایت تیتر:
کد خبر: 1794
منتشر شده در: ۱۶ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۰۶

نکات سیاسی الهی فرمان ۵۳ نهج البلاغه

پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها – از علل خرابی یک کشور و فقیری مردم: اگر کشوری مردمش فقیر است و در احتیاج به سر می برد، دلیلش ناپاکی و حرص و طمع بعضی از حاکمان است.

پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها – هنگامی که امیرالمؤمنین، علی علیه السلام اطلاع یافت که اوضاع مصر در دوران ولایت محمد بن ابی بکر، (که از طرف خود حضرت ولایت داشت) آشفته شده و جاسوسان و دستیاران معاویه در آنجا تحرکات وسیعی آغاز کرده اند، مالک اشتر نخعی رحمت الله علیه را به ولایت مصر برگزید. مالک، فرماندار و حاکم شهر نصیبین، بین شام و عراق بود. مولا طی نامه ای به او دستور داد که خود را برای ولایت مصر آماده کند و فرمانی سیاسی الهی برای وی نوشت تا در بین راه نصیبین تا مصر آنرا بخواند و در آن تعمق و تدبر کند. این فرمان که به نامه ۵۳ نهج البلاغه نیز شهرت دارد، سندی مهم و سترگ از اندیشه سیاسی الهی حکومت اسلامی است که توسط یکی از نخبگان بزرگ صدر اسلام، مولای متقیان، علی علیه السلام به رشته تحریر درآمده است. امام خمینی (ره) در اینباره می فرماید: «ما (شیعیان)، مفتخریم (کتاب نهج البلاغه که) بعد از قرآن، بزرگ ترین دستور زندگی مادی و معنوی و بالاترین کتاب رهایی بخش بشر است، و دستورات معنوی و حکومتی آن بالاترین راه نجات است، از امام معصوم ماست».
این نوشته بدون هیچ ادعایی، حاوی دریافتهای نگارنده از فرمان حکومتی حضرت امیر است که تنها توانسته یک دسته بندی ساده انجام دهد که بیشتر، مقدمه ای برای یک صورتبندی بزرگ است که می توان در تدوین اندیشه سیاسی شیعه آنرا به ثمر نشاند. در این نوشته، به دو بخش، یکی نکات سیاسی و فرمولهای پیشنهادی ارائه شده در فرمان ۵۳، و دیگری نکات اخلاقی، روانشناسی و عرفانی مندرج در این فرمان سیاسی الهی، تقسیم شده است. باشد که مقبول حضرتش واقع گردد.

 

آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر جرعه ای باید چشید

 

 

شیعه مفتخر است که نهج البلاغه از اوست
شیعه مفتخر است که نهج البلاغه از اوست

نکات سیاسی
– در هر کشوری، هم حاکمان خوب وجود دارد و هم حاکمان بد؛ عده ای عدالت پیشه کرده اند و عده ای ستمگری می کنند. همانگونه که یک حاکم به حاکمان پیش از خودش نگاه می کند، و هر حرفی درباره آنها می زند، بداند که مردم نیز با همان چشم به او نگاه می کنند و درباره اش سخن می گویند. حاکمانی که کارهای خوب کرده اند، مردم درباره شان خوب می گویند. حاکمان باید تلاش کنند که بهترین اندوخته شان کارهای خوب شان باشد.
– حاکم باید با لطف کردن و محبت ورزیدن به مردم، قلب خود را لبریز از علاقه و مهر به مردم کند.
– از آنجا که انسانها در آفرینش مانند یکدیگر و با هم مساوی اند، لذا حاکم نباید به مردم به عنوان یک فرصت برای خودش نگاه کند و مانند جانوران درنده در کمین مردم باشد. انسانها در دین برادرند و اگر در یک دین هم نباشند، در آفرینش برابرند.
– اشاره به سلسله مراتب نظام ولایی در حکومت اسلامی: حاکم (فرماندار) از مردم بالاتر، ولی فقیه (امیرالمؤمنین) از حاکم بالاتر و خداوند نیز از هر دو آنها بالاتر است.
– ولایت به معنای کارهای حاکمیتی در نامه ۵۳: جمع آوری خراج، جهاد با دشمن، بهبود وضع مردم، داشتن برنامه آبادانی شهرهای آن سامان.
– حاکم (یا استاندار) باید از خطاهای دانسته و ندانسته مردم درگذرد، چون خودش هم وقتی اشتباه می کند، دوست دارد ولی فقیه (امیرالمؤمنین) او را ببخشد؛ حتی دوست دارد که خدا هم از اشتباه او در گذرد.
– در حکومت دینی، این خداست که از حاکم می خواهد به کار و زندگی مردم رسیدگی کند و مردم را مورد لطف و سخاوت خویش قرار دهد و در آنچه به نفع و صلاح مردم است اندیشه کند و راهکار بجوید.
– ستم باعث از بین رفتن نعمت خدا و برانگیختن خشم اوست.
– حاکم باید با خودش کار کند، تا همیشه از «طرفداری از حق» خوشش بیاید و باید طرفداری از حق را، سرلوحه کارهای عدالتجویانه خویش قرار دهد. با این شیوه می توان رضایت تمام مردم را به دست آورد.
– خصوصیات الیت های جامعه که «ویژگان» حاکم هستند:
الف. هنگام فراوانی و بودجه زیاد، از همه مردم بر گردن حاکم بیشتر سنگینی می کنند.
ب. در موقع سختی و گرفتاری حاکم، از همه مردم همکاریشان کمتر است.
ج. برای درخواستهایشان، از همه مردم اصرارشان بیشتر است.
د. وقتی حاکم چیزی به آنها می بخشد، از همه مردم تشکرشان سردتر است.
ه. در برابر پیشامدهای ناگوار روزگار، از همه مردم بی صبرتر و ناپایدارترند.
– ستون دین، «اکثریت مسلمان» است که همچون یک سپر سنگین و محکم و بادوام، از حکومت اسلامی در برابر دشمنان محافظت می کنند.
– حاکم باید تا می تواند، زشتکاری های مردم را بپوشاند (منظور سرپوش گذاشتن نیست).
– شرایط وزیر (معاون):
الف. کسی در زمان حاکمان نابکار پیشین وزارت داشته، بدترین گزینه برای وزارت است (حتی با وجود مهارت).
ب. وزیری خوب است که پاکنهاد، خردمند و دارای خوی جوانمردی باشد.
ج. وزیر خوب باید به اندازه وزرای ناپاک و نابکار در کارش مهارت داشته باشد، اما ناپاکی و نادرستی آنها را نداشته باشد.
د. وزیر خوب باید با زورگویان و گردنکشان در ستمگری و زورگویی شان همکاری نکرده باشد و مانند آنها، روی زخم بندگان خدا، نمک نپاشد.

ه. وزیر خوب باید اخلاق و رفتارهای بد حاکم را (در گفتار یا کردارش) به او گوشزد کند.
و. برگزیده ترین وزیر برای حاکم کسی است که حرف حق را هر چند تلخ و ناگوار باشد، بیشتر به گوشش بخواند.
– فواید وزیر خوب برای حاکم: حاکمی که وزیرش خوب باشد، زحمت کارهایش کمتر و سبک تر است، به حاکم کمک و یاری بهتری می رساند و دل می سوزاند، و نسبت به هر کسی جز حاکم خودش، صمیمیت و دوستی اش کمتر است. حاکم باید با اینگونه افراد نشست و برخاست نماید و چه در خلوت و چه در انجمنهایش، با او همنشین باشد.
– حاکم بایستی به حرف حق «توجه» کند، و از حرف حق ناراحت نشود چرا که اگر جز این کند، ناحقی و کارهای ناشایست، حکومتش را از وی می ستاند.
– حاکم باید هوای آدمهای درستکار و پرهیزکار جامعه را داشته باشد و آنها را متملّق و چاپلوس بار نیاورد. این افراد درستکار و پرهیزکار جامعه، برای کار نکرده حاکم، بیهوده تعریف و تمجید نمی کنند. ستایش فراوان از یک حاکم، او را خودپسند بار می آورد و او را به سرسختی و گردنکشی وادار می سازد.
– در نزد حاکم نباید آدمهای خوب و بد یکسان باشند و به یک چشم نگریسته شوند چرا که در اثر این کار، نیکوکار از خوبی کردن دلسرد می شود و در نتیجه جلوی هر کسی را که بخواهد در جامعه نیکوکاری کند می گیرد و در نتیجه این پروسه باعث می شود که آدمهای بدکار در جامعه شجاع شوند و در نتیجه همه اینها، هیچگاه بدی از صحنه اجتماع پاک نمی شود. آدمهای خوب و آدمهای بد هر کدام در زندگی روشی در پیش گرفته اند و حاکم باید سزای اعمالشان را بر اساس روشی که در زندگی در پیش گرفته اند به آنها بدهد. حاکم باید با معیارهای عقلانی، هر کدام از آدمهای خوب و آدمهای بد را در پایه ای که عقل اقتضا می کند قرار دهد.
– حاکم سنتهای درستی را که بزرگان یک امت در پیش گرفته اند و در پرتو این سنتهای درست، رشته های مهربانی به هم پیوند داده شده است و بزرگان، به واسطه این سنن صحیح، کار مردم را اصلاح می کنند، نباید از میان بردارد. حاکم، چنانچه سنتهای تازه ای را رایج می کند، باید مواظب باشد که به سنتهای درست گذشته زیان وارد نکند.
– فوائد مشورت حاکم با دانشمندان: استوار نمودن کار مملکت و سر و سامان دادن به زندگی عموم مردم. حاکم باید با خردمندان بساط دوستی و همنشینی بیاندازد.
– چگونگی به دست آوردن دل مردم: حاکم برای به دست آوردن «خوش بینی» و «وفاداری» مردم، می تواند کارهای زیر را سرلوحه بخشی از اعمال خود قرار دهد:
الف. حاکم باید با مردم حسب و نسب دار و افراد خانواده های خوب و درستکار که سوابق آنها روشن و بدون ابهام است، دوستی و آمیزش کند (آمیزش را می توان به معنای ازدواج هم گرفت).
ب. اگر کار و یا مسأله مهمی پیش آمد، حاکم باید در خانه دلاوران کشور، شخصیتهای برجسته و چهره های ماندگار، افرادی که به سخاوتمندی شهرت دارند و بخشنده اند را بزند؛ چرا که این افراد نمودار بزرگواری در جامعه و مظهر راستی و مردمداری هستند. حاکم از این افراد می تواند جهت بهتر انجام دادن وظایفش توقع کمک داشته باشد.
ج. حاکم باید به مردم، درست مثل پدر و مادری که به فرزندشان محبت می کنند، محبت کند و آنها را بنوازد و نباید برای کمکها و دستگیری هایش حساب و کتاب کند. حاکم باید هر کمکی که می تواند، چه کوچک باشد چه بزرگ، نباید آن را بی ارزش فرض کند و البته باید در کمک و محبت کردن، همه آحاد مردم را در نظر بگیرد.
د. حاکم نباید به بهانه رسیدگی به کارهای مهم و اساسی مردم، از رسیدگی به جزئیات زندگی مردم غافل شود.
ه. حاکم می بایستی طریقه ای را که برای محبت کردن و کمک به مردم در پیش گرفته، همچنان آن را از اولویتهایش خارج نکند و آن را همیشه ادامه دهد.
– نتیجه محبت کردن حاکم: محبت حاکم، مردم را وادار می کند که به چنین حاکم با محبتی، همواره خوشبین بوده و در دوستی با وی، فداکار و وفادار باشند. چنین مردمی هستند که می توانند حاکم را از شر دشمنانش، با فداکاری خویش خلاص کند.
– خصوصیات یک قاضی خوب: قاضی خوب باید کسی باشد که: یک: امور دشوار و پرونده های سخت،تنگنا و فشار قرار ندهد. دو: هیچ یک از طرفین دعوا نتواند او را بر سر لج بیاورد (قاضی باید لجباز نباشد). سه: اگر لغزشی داشت و کار اشتباهی کرد، دیگر آن عمل را ادامه ندهد. چهار: همواره به «حق» رجوع کند و دلش از بازگشت به حق، تنگ نشود. پنج: اگر در یک دعوا، حق را تشخیص داد، آن را در اجرا هم درست به ثمر بنشاند. شش: هیچگاه به سمت طمع کشیده نشود. هفت: در قضاوت یک دعوا، تا درست به آن پی نبرده، و نکته به نکته و مو به مو آن را ارزیابی نکرده است، حکمی را صادر نکند.
– از علل خرابی یک کشور و فقیری مردم: اگر کشوری مردمش فقیر است و در احتیاج به سر می برد، دلیلش ناپاکی و حرص و طمع بعضی از حاکمان است. این حاکمان چون به حفظ موقعیت و ماندن در مقام خود امیدی ندارند، به اندوختن مال و ثروت رو می آورند. آنها سرگذشت افراد قبل از خودشان را آویزه گوش خود نمی کنند و با این رفتارشان، عاقبت خود را به دردسر می اندازند.
– توصیه های حضرت علی (ع) به حاکمان، در مورد طبقه پایین مردم و بخصوص بیچارگان، درماندگان، مستمندان، نیازمندان، معلولان و افتادگان: یک: درباره این افراد حاکم باید همیشه خدا را در نظر داشته باشد. دو: آنچه را که خداوند در وجوه دینی برای فقرا مقرر کرده، تمام کمال در اختیارشان بگذارد. سه: علاوه بر آن وجوه، از بیت المال و مستغلات دارای درآمد نیز سهمی برای فقرا در نظر بگیرد. چهار: مواظب باشد که مقرری همه داده شود، چه آنها که دورند و چه آنها که نزدیکند. نام کسی از قلم نیفتد و حقش ضایع نگردد. پنج: حاکم مراقب باشد که به جهت کثرت کارها، و یا به خاطر قرار گرفتن در یک شادمانی و خوشی و یا به بهانه های بی سر و ته دیگر، از زیر بار رسیدگی به فقرا شانه خالی نکند؛ چرا که عاقبتش «پرتگاه بدنامی» است. (الله اکبر)… شش: یتیمان را نوازش و رسیدگی کند و پیرها را از یاد نبرد. هفت: قسمتی از برنامه روزانه اش را به نیازمندان و آنها که مشکلی دارند اختصاص دهد. هشت: حاکم غرور را کنار بگذارد و خودش شخصا فقرا را ملاقات کند.
– ملاک حاکم برای انتخاب رازداران خویش، باید بر اساس خوشبینی و اطمینان به آنها باشد. حاکم باید مراقب باشد که همواره در اطرافش، عده ای می کوشند تا با چاپلوسی و خوش خدمتی، خود را وارسته و باتدبیر و متخصص جا بزنند، تا بدین ترتیب در حلقه رازداران حاکم درآیند.
– گوشزد خطر اطرافیان چاپلوس برای حاکم: حاکم هیچگاه به چاپلوسان و کاسه لیسان و فامیلها و نزدیکانش، نباید زمینی واگذار کند. نباید به کسی رو بدهد تا آن فرد به طمع گرفتن زمینی و کشتزاری از حاکم بیفتد. چرا که مثلاً اگر یکی از این افراد دارای کشتزاری شد، ممکن است به مزرعه های اطرافش زیان برساند [در مورد صنعت هم صدق می کند]. مثلاً جلوی حق آب دیگر مزارع را می گیرد و پیشنهاد آنها را برای انجام دادن کارهای صنفی مشترکی که به نفع و مصلحت همه است رد کند. در این صورت، خوشی و کیف این زمین برای اوست، و عیب و بدنامی آن در دنیا و آخرت نصیب حاکم خواهد بود.
– گرچه حاکم می تواند گاهی خودش را از انظار مردم دور نگه دارد، اما نباید پرده نشینی و رو نشان ندادن وی به درازا بکشد. چرا که رو نشان ندادن و پرده نشینی فرمانداران و حاکمان به مردم، یک نوع گرفتگی و نشانه آگاه نبودن به امور است. از اینها گذشته، این عمل باعث می شود که مردم از اموری که دور از آنها در جریان است (مانند مسائل جاری مملکت که البته در زندگی مردم هم تأثیر زیادی دارد)، بی خبر بمانند. این بی خبری مردم (که خودش یک آسیب است) دارای آسیبهایی است: این بی خبری سبب می شود که چیزهای کوچک در نظر مردم، بزرگ جلوه کند و چیزهای بزرگ کوچک به نظر بیاید. باعث می شود نیکو، در نظرشان زشت به نظر برسد و زشتی، نیکویی تلقی گردد و حق با باطل آمیخته شود. (و مردم به کارهای پنهانی روی می آورند) در اینصورت، دیگر کاری از دست حاکم بر نمی آید؛ چرا که حاکم هم مانند بقیه مردم، یک انسان است و نمی تواند به کارهایی که مردم از او پنهان می کنند پی ببرد و از طرفی هم، حق، نشانه هایی ندارد که بتوان از روی آن نشانه ها راست را از دروغ تشخیص داد…
(ادامه)… حاکمان دو دسته اند: یا آدمهایی خودرأی و سختگیرند و یا اینکه آدمهایی هستند که دست و دلشان در دادن حق باز است. اگر حاکم خودرأی و سختگیر است، در صورتی که پرده نشینی کند و رخ نشان ندهد، دیر نباشد که مردم از او ناامید می شوند و چیزی طول نمی کشد که دیگر، به درگاه حاکم درخواستی ننمایند و خودشان دنبال کار خودشان بروند (و دیگر نیازی به حاکم نداشته باشند که این خود یک خطر است). و اگر هم حاکم در دادن حق بخیل نیست، در این صورت نفس پرده نشینی وی بی معناست؛ چرا که دلیلی ندارد حقی را که خدا واجب کرده، به صاحبانش نرساند و کارهای خوب و پسندیده را ترک نماید.
– طبقه بندی اجتماعی جمعیت: مردم که از نظر کار و سنخیت، آبشان در یک جوب نمی رود، به چند دسته تقسیم می شوند. با این وجود، هیچ کدام از مردم از دیگری بی نیاز نیست و برای کارشکنی هم، عذر و بهانه می تراشند. دسته ای از آنها نظامیان هستند، عده ای دیگر نویسندگان بخشهای عمومی و خصوصی، برخی در کار قضاوت هستند، و بعضی کارهای دولتی را می گردانند، عده ای هم مسؤول گردآوری خراج و مالیاتند و عده ای هم صنعتگران و بازرگانان می باشند و طبقه پایین اجتماع هم، فقرا و مستمندان و بیچارگان هستند. در اسلام برای هر کدام از این طبقات، حقی در نظر گرفته شده و در کنارش، وظایفی نیز بر یکایک آنها تحمیل کرده است.
– درباره اصناف: بازرگانان و صنعتگران (تولیدکننده ها) ستونهای اقتصاد به شمار می آیند. حاکم باید «همیشه» درخواست هایشان را قبول کند و به متصدی امر سفارش کند که از هرگونه کمکی به آنها دریغ نورزد و از رفتار و کردار آنها شکایت نکند (با آنها مدارا کند).
– تعریفی از مشاغل: برخی از فعالان اقتصادی در شهرها مقیم اند و گروهی سرمایه خود را به صورت کالاهایی درآورده از اینجا به آنجا می برند، و دسته ای هم هنرشان ساختن و پرداختن ظروف و ابزارهای خانه است. و همه آنها مایه سود و اساس رونق زندگی هستند و نیازمندیهای مردم را از شهرهای دور و دراز فراهم می کنند و از راه دریاهای موج پرداز و صحراهای آکنده از سوز و گداز و دشتهای پر نشیب و کوههای بافراز. فعالان اقتصادی جاهایی برای کار و تلاش می روند که دیگران کمتر دسترسی دارند و در برابر سختیها و خطرهای آنها تاب نمی آورند. کسانی که چنین تلاشی دارند، خواستار مسالمت و صلح و آرامش هستند (و اگر هم اعتراضی می کنند) نباید آنها را در رده آشوبگران گذاشت. با این همه باید دانست که بسیاری از فعالان اقتصادی وجود دارند که در داد و ستد، بیش از اندازه سختگیری می کنند، و از خودشان طمعکاری و تنگ چشمی نشان می دهند، و برای بردن سود بیشتر به احتکار می پردازند، و هر نرخی که دلشان بخواهد روی کالاهایشان می گذارند. این کارها به زیان توده مردم است و برای حاکمان، عیب بزرگی به شمار می رود.
– توصیه به حاکم درباره فعالان اقتصادی: حاکم باید در تمام محل حکومتش که زیر فرمان دارد، به اوضاع و احوال یکایک فعالان اقتصادی رسیدگی کند.حاکم باید از احتکار جلوگیری کند. ابتدا به محتکران گوشزد دهد و اگر دوباره به احتکار کالاها پرداختند، حاکم بایستی آنها را توبیخ و مجازات کند؛ اما به شرطی که در مجازات، اسراف نشود و اندازه اش را نگهدارد. حاکم باید مواظب باشد که معاملات درست انجام گرفته و با موازین عادلانه صورت بگیرند. تعیین نرخ برای کالاها و تولیدات، باید به گونه ای باشد که به هیچ یک از طرفین (فروشنده و خریدار) زیان نرسد.

نکات روانشناسی، اجتماعی، عرفانی و …
– فرمانروا باید مردم را به ترس از خدا، پایبندی به طاعت و پیروی از آیینهای پیشنهادی در قرآن درباره واجبات و مستحبات، وادار کند. باید مردم را تشویق کند که با دست و زبان خویش به یاری آیین خدا بروند.
– اشاره به یکی از سنتهای الهی: خداوند پیروزی کسانی را که به کمکش می روند تضمین کرده و دشمنان شان را در برابرشان خوار و زبون می سازد.
– توصیه: نفس آدمی بسیار سرکش است؛ برای مهار آن، باید شهوتها را در یک چهارچوب و حجله قرار داد تا از سرکشی دست بردارد.
– اشاره ای روانشناسی اجتماعی: اگر انسان دارای نفس سرکش (و نه مطیع و قانع) باشد، همان نفس سرکش او را وادار به انجام کارهای هرزه، بد و ناشایست می کند و انجام این کارها، فرد را در اجتماع در رده مردم نابکار قرار می دهد؛ مگر آنکه خدا به همه رحم کند!
– نکته روانشناسی: منع کردن خویش، بهترین شیوه داوری در مورد نفس است. مثلا نفس را با منع کردنش از کارهایی که دوست دارد و یا وادار کردنش به کاری که از آن بدش می آید، باید سنجید. خلاصه اینکه بایستی جلوی خواسته های (نفسانی) دل را گرفت. انسان باید خودش را از آنچه که برایش شایسته نیست،منع کند.
– حاکم ستمگر و زورگو، به جنگ با خدا رفته است (یعنی اینکه دشمن خداست). ستمگری و زورگویی، مخالفت کردن با آیین پاک خداست.
– کسی تحمل خشم خدا و کیفری را که می دهد ندارد، و هیچکس از بخشش و آمرزش خداوند بی نیاز نیست.
– از مردم عیبجو، که همواره از مردم عیبجویی می کنند باید دوری کرد و آنها را از خود دور ساخت.
– مردم کم و بیش دارای رفتارهای زشت هستند؛ رسیدگی به زشتکاریهای پنهان مردم را باید به عهده خدا انداخت. نباید پرده اسرار مردم را پاره کرده و آبروی آنها را بریزیم.
– ریشه بدگمانی به خدا، خساست، بزدلی و طمعکاری است.
– چگونه در بین افراد خود ایجاد انگیزه کنیم؟ اگر آرزوهای زیردستان برآورده شود و بالادست همیشه از زیردستش تعریف کند و حاکم توجه داشته باشد، افرادی را که به جامعه خدمتی کرده اند و در این راه رنجی کشیده اند، به مردم معرفی کند؛ در افراد انگیزه ایجاد می شود.یادآوری کارهای برجسته زیردستان، آنها را تکان می دهد و زیردستان را به خود می آورد و به خواست خدا، این تجلیلها، در کسانی که گوشه نشین شده اند انگیزه ایجاد می شود تا برخیزند و ای بسا در زمره دلیران و نام آوران قرار بگیرند.
– نکته مدیریتی: یک رییس باید همواره در خاطرش بماند که:
الف. هیچوقت زحمت کسی را به حساب دیگران نگذارد.ب. اگر کارمندی در یک مأموریت، کارش را درست و خوب به پایان رساند، رییس نباید در پاداش دادن به او خسیس باشد.ج. اگر شخصی برتری خاصی دارد، نباید باعث شود که کارِ کوچک او، بزرگ در نظر گرفته شود و یا برعکس آن، اگر شخص بی مایه ای، کار بزرگی انجام داد، نباید خدمتش را کوچک در نظر بگیرند.
– نکته عرفانی: چنانچه مشکلی برایتان پیش آمد، و یا در انجام کاری به شک و تردید افتادید، گشایش آن را به خدا و رسول او واگذار کنید (از آنها بخواهید راهنمایی تان کنند).
– توصیه عرفانی:
الف. سعی کن «بهترینِ» اوقات و شایسته ترین بخش هر وقت را، در خلوت با خدایت به راز و نیاز بگذرانی.
ب. باید برای رسیدن به «اخلاص به خدا» تلاش کنی؛ مخصوصا در نمازها.
ج. در شبانه روز، جان و تن خویش را به خدا واگذار کن.
د.اگر خواستی به درگاه خدا نزدیک شوی، آنچه را که بر تو واجب کرده، کامل و بدون ریا انجام بده.
ه. اگر خسته و فرسوده شدی و از حال رفتی……………………………………………………………………….صبر کن!
– چنانچه امام جماعت عده ای از مردم در جایی شدی، نماز را خیلی طول نده، ولی از ارکان نماز چیزی کم نکن؛ زیرا در میان نمازگزاران، کسانی یافت می شوند که ممکن است بیمار باشند، یا وقتشان کم باشد و کار داشته باشند.

Share on FacebookShare on LinkedInPin on PinterestDigg thisShare on StumbleUponFlattr the authorEmail this to someoneShare on RedditShare on TumblrBuffer this pageShare on Google+Tweet about this on Twitter