به روایت تیتر:
کد خبر: 1644
منتشر شده در: ۲۴ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۰۶

کوبانی، پاشایی، پارک کودک: حکایت آلزایمر فرهنگی

پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها – تاریخ فراموش نمی شود/ حتی اگر کلمات از تخته سیاه ها پاک شوند/ دیوارها/ حافظه ای قوی دارند.

پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها – تاریخ فراموش نمی شود/ حتی اگر کلمات از تخته سیاه ها پاک شوند/ دیوارها/ حافظه ای قوی دارند.

الف) کوبانی : فراموش شد… به همین سادگی!!
انگار که نه انگار حدود یکی ماه پیش عموم حاضران در فیس بوک، تاکسی های زرد و نارنجی سطح شهر، صفوف بهم پیوسته «دست به آب» رفتگان ترمینالهای سر راهی و البته محافل شبه روشنفکری ایران در حمایت از کوبانی و دخترکان ماه پیکرش گریبان ها که نمیدریدند!! کجاست آن همه تحلیلهای عمیق ژئوپلتیکی! اشعار بند تبانی! عکسهای خون در خون مردمان کوبانی؟! براستی بی.بی.سی که از خیر ماجرا بگذرد چرا ایرانی به آلزایمر تاریخی خود دچار میشود؟! مهم نیست کی، کِـی و کجا به آتش دژخیمن دچار میشود! مهم غوطه ور شدن در موجی است که رسانه ها برای هدایت افکار می سازند! آری، کوبانی نیامده از میان رخت بست!!

ب) پاشایی : مُردن هم زمان خودش را می خواهد!!
مرگ در جوانی، داشتن آوازهای عاشقانه، وجود وایبر ، واتس آپ و دیگر جوامع مجازی آنهم در زمانی که سرطان بیداد می کند! چه ها که نمیکند!! بی شک بستن تناسب کار صحیحی نمی باشد همانگونه که مقایسهء چشم و شست پا هم امر معقولی به نظر نمی آید! ناصر عبدالهی فقید نیز در شرایطی نسبتا” مشابه درگذشت، در اوج جوانی و شهرت ! اما بعید میدانم در سوگ او بیش از ۵۰۰ نفر یا خوشبینانه تر بگویم ۵۰۰۰ نفر حضور داشته اند! کجای این معادله می لنگد؟! نبود اینترنت؟! شاید!! اکنون زبانم لال تصور کنید روزی یکی از همین خواننده های آن ور آبی!! به رحمت الهی بپیوندد! نتیجتا” با آن همه عقبهء هنری! اقلا” می بایست ۵۰ میلیون نفری شرکت کنده پر شور بر مزارش بگریند! اما تصور میشود سرنوشت برای پاشایی ناچارا” همانند کوبانی رقم بخورد! چند ماهی دندان به جگر میگذاریم!! قضاوتش با حضرات عالی…

جیم) پارک کودک : شهرداری ایلام به دارندگان روح لطیف احترام میگذارد!!
جان من شوخی نفرمایید! برگهای زرد پاییزی پارک کودک و خیابان پاسداران صرفا” برای عرض ارادت به عکاسان، دوستداران طبیعت و بین خودمان باشد، عشاق شجاع ایلامی (فراریان کلاس درس دانشگاه و دبیرستان) روزهای مدیدی چشم نواز بود!! به راستی اصل ماجرا از کجا آب میخورد؟! از اتمام قرارداد پیمانکار منطقه با شهرداری مذکور؟! می گویند شایعه بوده است! چشم من هم کور! حتما” راست میگویند !! اما بگذارید تصور کنیم لطف سازمان مربوطه شامل حال شهروندان ایلامی شده است! چرا و چرا از روغن ریختهء پاییز برای بندگان خدا نذر کرده اند؟! مگر خبر ندارند ایلام سینما ندارد!! باورتان میشود استانی با تاریخ ۵۰۰۰ ساله و داشتن دومین منابع گازی و چندمین منابع نفتی کشور از حق برخورداری یک سینمای مستقل (نه صرفا” آمفی های مستقر در ادارات و برخی مجتمع های خصوصی) محروم باشد؟!! شهرداری جان کاری بکن، فکر چاره باش!! از عوارض میلیاردی ات فکر «پارادیزویی» تازه باش!! جوابیه:برادرعزیز!! ضمن تبریک ایام خجسته یلدا و کریسمس!! اولا” بشین سرجات!! ثانیا” سینما تا به حالش به درد چه می خورده که اکنون فقدانش امری مهم باشد؟! اصغر فرهادیتونم عددی نیست!! جوابیه جوابیه: باسلام! اولا” من نوکرتونم!! ثانیا” هرکی هرچی گفته من همینجا ضمن عذر خواهی مجدد و عرض پشیمانی، کتمان میکنم آقا! بلههههه!!
نتیجه پزشکی: آلزایمر بیماری ای مزمن، هزینه بر و ابولا صفت می باشد!!! لامصب دامن همه را لکه دار کرده!!! اصلا” من اینجا چکار میکنم؟! تو کی هستی؟! جووووون.. چی فرمودین؟!!!
نتیجه شاعرانه : تاریخ فراموش نمی شود/ حتی اگر کلمات از تخته سیاه ها پاک شوند/دیوارها/حافظه ای قوی دارند..
نتیجه پایانی : تا دغدغهء برگهای پاییزی نقل محفل شهروندان محترممان باشد، سینمای ایلام هم به سرنوشتی همانند کوبانی و پاشایی دچار می شود… بله، همینی که هست!! خواه پند گیر… خواه وایسا بعد فیس بوک کارت دارم!!

میلاد باختری

4 پاسخ به “کوبانی، پاشایی، پارک کودک: حکایت آلزایمر فرهنگی”