به روایت تیتر:
کد خبر: 162
منتشر شده در: ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۰۵

مرکز درمان مصرف مواد یا قرص فروشی؟

اعتیاد، پیامدها و راهکارهای فرهنگی پیشگیری از آن …از خودش هم خسته بود و با اینکه شش ماه می شد…

اعتیاد، پیامدها و راهکارهای فرهنگی پیشگیری از آن

…از خودش هم خسته بود و با اینکه شش ماه می شد که اعتیادش را به کراک از خود دور کرده و پاک بود، ولی در این شش ماه هرگز نتوانسته بود به خانواده و اطرافیانش بقبولاند که واقعاً ترک کرده است. به خاطر همین مجبور شد از ایلام برود تا چند سال بعد طوری برگردد که همه باور کنند واقعاً ترک کرده.

سرنوشت کسانی مثل “مهران. ر” قصه تکراری اغلب درام نویسان اجتماعی است. کسانی که به هزار و یک دلیل فردی و اجتماعی، برای اولین بار در یکی از تجربه های پنهانی و نوجوانی، توسط دوستی که اعتمادی بینشان حاصل شده برای اولین بار فضای روحی و جسمی متأثر از مصرف ماده مخدره را تجربه می کنند و بعد برای تکرار آن تجربه دفعات بیشتری به مصرف رو می آورند و در این بین شاید تا سه سال طول بکشد که مصرف کننده مواد مخدر سنتی دچار عارضه اعتیاد گردد در حالی که برای “مهران. ر” و مصرف کنندگان مواد مخدر صنعتی این فاصله کمتر از یک ماه طول نمی کشد و خیلی زود معتاد شده و به اجبار در مصرف و انهدام تدریجی بدن می رسند.

بنا به خصلت مخفی کارانه اعتیاد، رفتارهای فردی و اجتماعی فرد خوی پنهان کاری به خود می گیرد چرا که در زمان مصرف نمی تواند جلوی دیگران استفاده کند، در زمان اوج منحنی نشئگی یا تأثیر مواد بر بدن و ذهن که فرد دچار چرت و خارش و مهمل گویی و میل شدید به سیگار می شود نیز باید همه چیز مخفی بماند و گر نه احتمال لو رفتن زیاد است و در زمان خماری کشیدن هم که امکان استفاده از مواد مصرفی وجود ندارد نیز باید همه چیز پنهان باشد تا مبادا از حالات جسمی اش کسی پی به اعتیادش ببرد. تمام این لحظه ها که روی هم رفته ساعاتی طولانی از شبانه روز یک معتاد را اشغال می کنند فرد را خود به خود به خارج از اجتماع می راند و این از نخستین پیامدهای روانی و اجتماعی اعتیاد است.
در تمام ساعاتی که او تنهاست و در یکی از حالات اعتیاد به سر می برد، دارد از دایره و دیدگاه خودش به اطرافیان نگاه می کند. کم کم متوجه انزوای خویش در جامعه می شود و می بیند که کسی او را نمی بیند. با این بینش بعد از آزار بسیار او درباره خودش قضاوت می کند و سخت نیست که دلیل اصلی انزوایش را در اعتیاد خویش بیابد و بفهمد که به خاطر این عارضه است که کم کم از اجتماع کنده شده، که برای هیچ کس حتی خودش آن ارزش سابق را ندارد. از اینجا به بعد، اعتیاد برای او از یک عارضه و تفریح تبدیل به جرمی اجتماعی می شود که بیش از پیش دارد او را آهسته و در انزوا می خورد و می تراشد و جداافتاده می کند. جرمی که برای خیلی ها به این زودیها بخشیده نمی شود.

تنهایی و تنهایی و تنهایی. این شرح کوتاهی از روزگاری است که یک فرد معتاد می گذراند و در تمام این لحظات به خاطر جرمی پنهان که با خود به دوش می کشد همواره خودش را در همه جا مخفی می کند و ترجیح می دهد که دیده نشود. ترجیح می دهد در عکسها دیده نشود و به خاطر ژولیدگی از انعکاس تصویرش هم دوری می کند. اعتماد به نفس اش متلاشی می شود و در روزهایی که به خود برای اعتیادش به عنوان یک بیماری حق می دهد، تمام جامعه را در انزوا و جداافتادگی اش دخیل و مقصر می داند. گاهی ایجاد چنین دیدگاهی در فرد معتاد چنان حاد می شود که در دل هر حرف ساده و روزمره ای که می شنود یک نکوهش و ملامت پیدا می کند.

از طرفی فشارهایی که به جسم وی برای دفع زهر و سموم موجود در مواد مخدر وارد می شود بنیه او را از بین برده و با جسمی بیمار و وابسته به یک جرم، فشارهای روانی زیادی به فرد معتاد وارد می شود. بسیاری از خودکشی های ناشی از مواد مخدر به خاطر خستگی بی پایان از دردها و آلام جسمانی و بن بست فکری مصرف کنندگان است. کسانی که نظم طبیعی بدنهاشان از بین رفته و هر چه تلاش می کنند نه از حالات بیمارگونه آن خلاصی می یابند و نه از دیدگاه وهم زده ای که زیستن در سایه مواد مخدر به او داده می تواند خود را رهایی ببخشد. داشتن روزهایی در زندگی که با ذهن یک انسان سالم سپری شود به آرزویی دست نیافتنی برای او تبدیل می شود.

واکنشهای ناخودآگاهی چون ژولیدگی، بی تفاوتی نسبت به نظافت فردی، بی اهمیت شدن به گذر زمان، تن ندادن به فعالیتهای اجتماعی، بی انگیزه شدن، بی خیالی و بی اهمیتی نسبت به اتفاقات پیرامون و تهدید فضای ذهنی با گرایشهای پوچ گرایانه همه و همه تنها به خاطر تغییر نوع نگاه فرد معتاد است که به وجود می آیند. او با عینک اعتیاد اطرافش را می بیند و قضاوت می کند؛ نگاهی که با نگاه یک فرد سالم و عاری از مواد مخدر که در شرایط و موقعیت مالی و اجتماعی یکسانی نسبت به فرد معتاد زندگی می کند بسیار متفاوت است. این تفاوتها زمانی خود را بیشتر نشان خواهد داد که این نگاه با زبان آمار و در مقیاس وسیع تری سنجیده شود که در این صورت شاهد خواهیم بود که چه عواقب اجتماعی پرقدرتی خواهد داشت و هر فرد معتاد در یک خانواده به عنوان اصلی ترین نهاد جامعه زمینه ساز ایجاد زیرساختهای منفی برای ناهنجاریهای اجتماعی نه تنها برای فرد معتاد که برای تمام افراد خانواده و یکایک آحاد جامعه خواهد بود.
طلاق و عوارض ناشی از آن یکی از شایع ترین نتایج اعتیاد یکی از زوجین است و پدیده هایی چون کودک آزاری، تجاوز جنسی، دزدی، دختران و پسران فراری اغلب دارای منشأ اعتیاد خود فرد یا یکی از اعضای خانواده اوست.
فرد معتاد از آینه بیزار می شود و آنقدر خود را نمی بیند که برای خودش هم غریبه می شود، حالات و آرزوهای قبل از اعتیاد از یادش می روند و تصویری که از خود در جامعه ساخته بود رفته رفته محو و بی ارزش و اعتبار می گردد.
از دیگر پیامدهای اعتیاد که شامل بحرانهای روحی و سقوط اخلاقی، تا سرقت و آدمکشی می شود بی اهمیتی همه چیز است. فرد معتاد در دو حالت به سر می برد یا نشئگی یا خماری که در هر دو حالت ذهنش در جستجوی استعمال مواد مخدر در نوبت بعدی است. حتی زمانی که دارد مصرف می کند به فکر دفعه بعدی است و اگر در فاصله دو بار مصرف مواد نتواند برای دفعه بعد چیزی ذخیره کند و داشته باشد به راحتی می تواند بسیار ماهرتر از یک قمارباز تمام زندگی اش را ببخشد. معتادانی که اثاث منزل و یا جواهرات خانواده و هر چیزی که ارزشی داشته باشد را می فروشند از این عارضه محتوم رنج می برند. در خماری حاضر به بخشیدن خانه و ماشین و زن و زندگی خود نیز هستند و برایشان ارزشی در چیزی نیست و برای به دست آوردن مواد دفعه بعد که نشئگی بعدیشان را تضمین کند حاضر به هر جور معامله ای هستند.

داشتن مواد مخدر ذخیره همواره فرد معتاد را در امنیتی روانی قرار می دهد و میزان ابتلای وی به عوارض سوءمصرف مواد را کاهش می دهد. به همین دلیل است که بعضی خانواده ها فرزندان معتاد خویش را حمایت کرده و به آنها اجازه استعمال مواد در داخل خانه را می دهند و حتی بعضی افراد خودشان اقدام به تهیه جنس برای فرزندان می کنند تا لااقل از آسیبهای روانی و اجتماعی بیشتری فرزند خود را محافظت کرده باشند.

آنچه فرد معتاد را وادار به مخفی کاری می کند، آثار و تبعاتی است که شهرت یک فرد به استفاده از مواد مخدر برای خانواده و اطرافیان وی به همراه دارد. وجود یک فرد معتاد در خانواده از دید اطرافیان یک سرافکندگی دسته جمعی به حساب می آید و کسی که اعتیاد او اثبات شده باشد مورد سوءظن همیشگی همسایه ها و ترس همیشگی آنها از دزدی و جنایت های مرتکب نشده است. داشتن یک فرد معتاد در خانواده یکی از معضلات ازدواج برای اطرافیان است؛ چه دختری که بخواهد شوهر کند و چه برای پسری که به خواستگاری کسی می رود. این مسأله برای خانواده هایی که با خانواده ای غریبه وصلت می کنند بغرنج تر است و در تمام مراحل همه سعی می کنند تا حد ممکن اعتیاد فرد موردنظر را از خانواده طرف مقابل پنهان کنند تا ازدواج پیش رو با مسأله ای مواجه نشود و زمانی که اعتیاد مخفی شده کم کم آشکار می شود و تبعات خود را نشان می دهد، در هر خانواده ای یک سونامی واقعی در تمام ابعادش همه چیز را زیر و رو می کند و موج خود را تا اساسی ترین لایه های خانواده پیش می برد.

“مهران.ر” اگرچه امروز توانسته است که زندگی کردن بدون سمِ خودخواسته را تجربه کند، ولی به اذعان خودش هیچ وقت آن آدم سابق نشده است. وی درباره آنچه تجربه رهایی می خواندش گفت: بعد از اینکه برای اولین فهمیدم معتاد شده ام و باید هر روز مصرف کنم شوکه شده بودم و چند بار سعی کردم ترک کنم و با اینکه فشار زیادی به بدنم می آمد نمی توانستم ترک کنم و دوباره اعتیادم عود می کرد. برای همین سعی کردم دُز مواد را کم کم پایین بیاورم و از طرفی هم به خاطر ترکهای نافرجام و فشاری که به بدنم آمده بود پچ پچه اطرافیان کم کم بالا می گرفت و همین باعث انزوای بیش از پیشم شده بود و مشوقی پنهانی برای تکرار در مصرف.
وی که اکنون با مراجعه به پزشک متخصص و روانشناس پی به مشکل خویش برده و توانسته به راحتی و با کمک پزشکانش رها بشود درباره روش بعضی از مؤسسات ترک اعتیاد انتقاد می کند و می گوید: موقعی که فهمیدم به تنهایی نمی توانم ترک کنم غرورم را کنار گذاشتم و با معرفی یکی از دوستان به مؤسسه […] مراجعه کردم و بعد از تشکیل پرونده و صحبتهای کوتاهی که با پزشک مؤسسه می کردم موفق به ترک کوتاه مدتی شدم. ولی کم کم متوجه شدم که کار مؤسسه به نوعی فقط قرص فروختن است و هیچگاه کسی در آنجا ترک نمی کند، بلکه همه به اعتیادی بدتر به نام اعتیاد به متادون دچار می شوند.

وی درباره روش متادون درمانی برای ترک اعتیاد توضیح داد: در متادون درمانی با روش جایگزینی به جای مصرف مواد مخدر به فرد دُز مشخصی از داروی متادون به تشخیص پزشک می دهند و قاعده همه جا به جز ایلام این است که فرد معتاد باید در ساعات مشخصی در روز به مؤسسه مراجعه کرده و مقدار دُز خود را داخل مؤسسه مصرف کند. ولی در مؤسسه های ایلام یکهو مقدار زیادی مثلاً مصرف پنج روز یا یک هفته و تا ده روز و حتی من دیده ام مصرف یک ماه را به فرد می دادند و این مقدار که نزد وی می ماند او را به مصرف دُزهای بالاتری وسوسه و وادار می کند و حتی من، هم از کراک و هم از متادون با هم استفاده می کردم.

وی عنوان کرد: دیدارهای کوتاه با پزشکی غیر بومی که اغلب هفته ها هم در ایلام نبود از منشی و صاحب مؤسسه کارشناس و دکتر ساخته بود که خودسرانه میزان دُز را تجویز می کردند. بدتر هم اینکه برای قوت قلب به مراجعین با خطی ناخوش روی مقوای باطله ای نوشته بودند: عود کردن اعتیاد شایع است! و آنرا به دیوار زده بودند. بیشتر از تأثیر مثبت بار منفی داشت و باعث می شد که دوباره مصرف کنیم. به خاطر همین چیزها از آنجا بیرون زدم.