به روایت تیتر:
کد خبر: 1580
منتشر شده در: ۲۹ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۳۵

شاهنامه‌ی کُردی، روایتی اصیل از پهلوانان مردمی

پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها – بهروز چمن آرا: شاهنامه‌ی کوردی مانند شاهنامه فردوسی از روایتی حکومتی نمی‌آید. شاهنامه‌ی کُردی روایتی اصیل و مستقل بوده و هست؛ روایتی حماسی، پهلوانی و ایرانی که در منطقه زاگرس مانده است.

شاهنامه‌ی کُردی بخشی از میراث فرهنگی و ادبی جهان است

پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها – شاهنامه‌ی کوردی مانند شاهنامه فردوسی از روایتی حکومتی نمی‌آید. بنده در تحقیقات خودم به این نتیجه رسیدم که شاهنامه‌ی کُردی روایتی اصیل و مستقل بوده و هست؛ روایتی حماسی، پهلوانی و ایرانی که در منطقه زاگرس مانده است.

اشاره: دکتر بهروز چمن‌آرا، فارغ التحصیل دانشگاه آگوست گوتینگن آلمان در رشته مطالعات ایران باستان و کُردشناسی می‌باشند، شایان ذکر است که رساله دکترای ایشان به شاهنامنه‌ی کُردی اختصاص دارد و از پژوهشگران برجسته این حوزه‌اند.

دکتر بهروز چمن آرا، پژوهشگر شاهنامه کردی
دکتر بهروز چمن آرا، پژوهشگر شاهنامه کردی

س: سلام و سپاس برای قبول این گفتگو. به عنوان اولین سوال آیا ما می‌توانیم یک شناسنامه و هویت مستقل برای شاهنامه‌ی کُردی قائل باشیم و بگوییم صرفاً رابطه‌ای بینامتنی با شاهنامه‌ی فردوسی دارد؟ یا نه هویت مستقلی ندارد و تنها ترجمه‌ای از شاهنامه‌ی فردوسی است که صرفاً کم و زیاد شده است؟
ج: اگر بخواهیم برآوردی میان متن شاهنامه‌ی کُردی و شاهنامه‌ی فردوسی داشته باشیم، باید ابتدا به منابع نگاهی بیاندازیم و ببینیم در بحث منابع شاهنامه‌ی کُردی آیا پیوندی با شاهنامه‌ی فردوسی می‌توانیم ببینم یا احتمالاً با شاهنامه یا منابعی که قبل از خود فردوسی بوده‌اند. همینطور ما وقتی که دنبال این هستیم که ارتباط یک متن که تازه شناخته شده است را با متنی که می‌شناسیم پیدا کنیم، باید اصالت متن منبع را هم –برای نمونه شاهنامه‌ی فردوسی– یکبار از نظر بگذرانیم و چک کنیم و ببینیم که آیا شاهنامه‌ی فردوسی خود منبع و سرچشمه‌ای است که مابقی روایت‌های ایرانی از آن گرفته شده‌اند، یا نه شاهنامه‌ ی فردوسی خود یکی از تولیدات و روایات حماسی و پهلوانی ایران است؟! شاهنامه‌ی فردوسی اولاً خود تولید یک پروسه‌ی دور و دراز است، تلاش و کوشش انسانهای متفاوت زیادی در عصر سامانیان. قبل از فردوسی هم ما شاهد اینگونه تلاش‌ها و کوشش‌هایی بوده‌ایم. دست کم قبل از فردوسی ۶ یا ۷ شاهنامه با این عنوان شروع شده‌اند، چه به نظم و چه به نثر که به هرحال بخشی از آنها موفق شده و بخشی از آنها هم ناموفق بوده و از بخشی هم تنها نامی به دست ما رسیده است. در واقع این چیزی که ما از آن به عنوان ژانر شاهنامه‌نویسی نام می‌بریم، قبل از فردوسی هم وجود داشته است و روایات گوناگونی هستند. شاهنامه‌ی کوردی هم صرفاً بخشی از روایات آن شبیه به شاهنامه‌ی فردوسی است. اما لزوماً شبیه بودن به شاهنامه‌ی فردوسی یا متفاوت بودن با شاهنامه‌ی فردوسی معنادار نیست که بگوییم متن ما اصیل است یا نه. در واقع معیار ما شاهنامه‌ی فردوسی نیست. معیار ما مجموعه‌ی گوناگونی از روایت‌های حماسی و پهلوانی ایرانی است که خیلی قبل از فردوسی شروع شده‌اند و بعد از فردوسی هم ادامه داشته‌اند. منظور من آن است که اگر قرار است بگوییم شاهنامه‌ی کُردی اصالت دارد یا نه باید تماشا کنیم که با بقیه‌ی روایات تا چه اندازه دوری و نزدیکی دارد. با پروسه‌ی تولید، با مدل تولید، با باورمندی‌های قدیمی عصر خود و… در واقع شاهنامه‌ی کوردی و شاهنامه‌ی فردوسی هر دو حاصل و نتیجه‌ی پروسه‌های تولید متفاوتی هستند، با این دیدگاه که شاهنامه‌ی فردوسی از روایتی حکومتی می‌آید و شاهنامه‌ی کوردی از روایتی حکومتی نمی‌آید. بنده در تحقیقات خودم به این نتیجه رسیدم که شاهنامه‌ی کُردی روایتی اصیل و روایتی مستقل بوده و هست. روایت حماسی و پهلوانی ایرانی است که در منطقه زاگرس مانده است و من به آن می‌گویم “روایت غربی حماسی و پهلوانی ایران”.
س: در اینجا چند سوال دیگر پیش می آید، چرا شاهنامه‌ی کُردی اینقدر دیر گفته شده یا نوشته شده؟ همینطور بسیاری بر این باورند که شاهنامه ی کُردی نوشته‌ی الماس‌خان کندوله‌ای است که در قرن ۱۱ و ۱۲ هجری قمری می‌زیسته. آیا خود الماس‌خان این شاهنامه را نوشته؟ آیا این روایات در جامعه‌ی کُردی بوده‌اند و او صرفا این روایات را جمع‌آوری کرده و به نظم در آورده است؟
ج: ما باید دو مقوله را از هم جدا کنیم. یکی جوامع نویسا و دیگری جوامع نانویسا، یکی جوامع باسواد و یکی جوامع بی‌سواد. در انگلیسی دو تِرم متفاوت برای بیان اینها داریم … ما متعلق به جوامع باسواد و نانویسا هستیم، یعنی سواد داریم اما نمی‌نویسم. یعنی مدل تولیدمان، مدل ترانزمیت(انتقال داده)-مان به نسل‌های بعد مدل شفاهی است. مدلی نیست که الان ما آمده‌ایم کتاب نوشته‌ایم برای فرزندانمان که چگونه زن بگیرند، کتاب نوشته‌ایم چگونه مرثیه بگیرند و… همه‌ی اینها در قالب جامعه‌ی شفاهی اتفاق افتاده است. جوامع نانویسا برای تولید و انتقال داده‌های فرهنگی خود مدل و چهارچوب‌های خیلی دور و محکمی دارند که چگونه من اگر تولید فرهنگی‌ای دارم، ماندگار شود و به دست دیگران برسد. اولاً -الماس‌خان- وجود داشتنش خود جای بحث دارد و من اصلاً شک دارم که این آدم وجود داشته است چرا که در روایتی که در دست ماست ما چندین الماس‌خان داریم حداقل سه یا چهار نفر که با هم متفاوت‌اند و عموماً در حوزه ادبیات یارسان مطرح هستند، یا برای نمونه در ادبیات غنایی. و داستانی که درباره ی خود الماس‌خان کندوله‌ای هم گفته می‌شود که سردار سپاه نادرشاه بوده است و در دوره‌ی نادر در جنگ شرکت کرده و… اولاً جدا از اینکه خود داستان افسانه‌ای‌ است و ما نمونه‌ی اینگونه داستانهایی را برای نویسندگان دیگر در ادبیات فارسی و مناطق مرکزی فلات ایران به وفور داریم و تولید شده است برای اینکه نشان دهند یک انسان مهم بود و حرفی زد و کسی قدرش را ندانست و رفت… این اصلا یک مدل است. دوماً ما نسخه‌های خطی‌ای اکنون در دست داریم که متعلق به عصر قبل از الماس‌خان هستند (۵۰۰ ساله). یعنی منطقاً قبل از الما‌س‌خان کندوله‌ای که متعلق به دوران نادرشاه است ما روایت شاهنامه داریم و اینکه ما روایت داریم دست کم از لحاظ نوشتاری تمام پروسه‌ی تحقیقی ما را وارد مقوله‌ای دیگر می‌کند. آنوقت ما باید برویم دنبال اصالت روایت یا نسخه و… شاهنامه‌ی کوردی دیر سرایش نشده است بلکه دیر نوشته شده است. دیر نوشتنش هم این است که جوامع نانویسا در یک دوره‌ی بخصوص ممکن است یک جنبش فرهنگی باشد، یا ممکن است تبدیل به یک تِم بشود، همانطور که در ایران اتفاق افتاده در دوره ی صفویه به یک نورم تبدیل شده که خیلی چیزها نوشته شود برای نمونه روایت‌های عامیانه در حوزه دین نوشته شده است. البته منظور من در حوزه عامیانه است وگرنه در حوزه حکومتی همیشه در هرجا که یک قدرت و حکومت متمرکز بوده است روایت‌هایی هم برایش نوشته‌اند و این مسئله‌ی خیلی متداولی است. اما واقعیت آن است که روایت‌های درون حکومتی چندان در جامعه درز نمی کنند. برای نمونه ما از شاهنامه‌ی فردوسی اگر نسخه‌ای داریم، کسانی می‌توانند و قدرت خرید شاهنامه‌ی فردوسی را دارند که یا خیلی خیلی ثروتمندند یا خیلی قدرتمندکه آن نسخه به آنها پیشکش شده است. مردم ما تا نیمه‌ی سده بیستم هیچ کدام نسخه ای از شاهنامه ی فردوسی ندیده‌اند که بگویم شاهنامه کوردی از روی آن نوشته شده است. ما در سده بیستم تازه اولین چاپ سنگی از شاهنامه فردوسی را داریم که آن هم در هند اتفاق می‌افتد! پس در اینباره باید بگوییم ما تنها “تاخیر” در نوشتن داریم نه این که روایت ما از روی روایت کسی دیگر نوشته شده باشد.

بهروز چمن آرا

س: با توجه آنچه فرمودید شاید یکی از عواملی که شاهنامه کُردی دیر نوشته شده است آن باشد که هیچ قدرتی پشتیبان آن نبوده است. به بیان دیگر مردمی بوده نه روایت شاهان، برای نمونه، ما در شاهنامه کُردی “برزونامه” داریم نه “کیخسرونامه” و… بعبارتی آیا می توان گفت که کاراکترهای شاهنامه‌ی کوردی بیشتر پهلوانی و مردمی‌اند تا حکومتی و پادشاهی؟

ج): بی‌شک زیرساخت‌های‌ فکری، عامل و مشوقی برای تولید هستند. ما حتی قبل از فردوسی “حلقه سیستانی ” را داریم که خیلی قدرتمندتر و معتبرتر است. اتفاقاً تاثیر زیاد و معناداری هم بر روی شاهنامه‌ی فردوسی دارد. برای نمونه داستان رستم داستانی است که از حلقه سیستانی آمده است. ما تاکنون از حلقه سیستانی یازده روایت داریم مثل: برزونامه، شهریارنامه، بانوگشت‌نامه، سام‌نامه و… که با تفاوت بسیار کوچکی و نزدیکی زمانی خیلی کمی با شاهنامه فردوسی تولید شده‌اند… آنگونه که ما در دنیای مدرن درکشان می‌کنیم یا دسته‌بندی‌شان می‌کنیم و بخشی از آنها را فاخرتر می‌دانیم و بخشی از آنها را از یاد برده‌ایم و می‌گوییم اینها خیلی پر محتوا نیستند و تقلیدی هستند یا کم‌بها هستند و… این دیدگاه، دیدگاهی خودمانی نیست، این تئوری و این دیدگاه در داخل ایران تولید نشده است. این تئوری، یک تئوری رومانیایی است. تئوری لاتینی است که در آلمان تولید شده که وابستگی شدیدی به ناسیونالیزم دارد و دیدگاه زبان شناسنامه‌ای بر روی آن دارد… آن سیستمی که خودشان برای دنیای لاتین در نظر گرفته‌اند که یک ریشه‌ای هست!… برای امپراطوری مقدس ژرمنی یک ریشه‌ی لاتینی قائل شده‌اند و بعد از آن شروع کرده‌اند به ملت‌سازی که بگویند ملتی هست و زبان واحدی هست و… دقیقاً همین مدل را بر روی ایران و هند هم پیاده کردند. آن مدل باعث شد که به دنبال یک منبع بگردند نه اینکه فکر کنند که ما در یک حوزه‌ی به اصطلاح موزاییکی زندگی می‌کنیم. به فکر این نبودندکه حوزه‌ی موزاییکی احتمالاً پیوند‌های گوناگونی دارد و این پیوندها وقتی که خوب نگاه می‌کنیم می‌بینیم که گاه برخوردی است میان فرهنگ‌های مختلف! نه اینکه -یک فرهنگ- از ابتدا بوده است. برای نمونه وقتی از “پرژیا” صحبت می‌کنند به عنوان یک کلیت واحد به آن می‌نگرند اما دنیای امروز دارد آهسته آهسته آن را به شکل دیگری می‌فهمد، بله قاعدتاً ایران بخش زاگرسی‌اش متفاوت است با بخش مرکزی‌اش. بله قاعدتاً روایات شرقی حماسی متفاوت است با روایات غربی… آنوقت است که اگر با این دیدگاه نگاه کنیم می‌بینیم نه. روایت‌های کُردی نتیجه و محصول شیوه‌ی تفکر مردم این ناحیه است و شیوه‌ی فکر و اندیشه‌ی مردم در منطقه زاگرس هرچند تحت تاثیر پادشاهان و حکمرانان گوناگون بوده است اما به شکل بسیار معناداری اسطوره‌های ذهنی مردم پیوند زیادی با سیستم و نظام پادشاهی ندارد. بلکه بیشتر درگیر زندگی آزادانه و پهلوانانه است که با روایت فردوسی متفاوت است.

س: پیشتر در یک مصاحبه جنابعالی به ویژگی‌ها و تفاوت‌های شاهنامه‌ی فردوسی با شاهنامه‌ی کوردی اشاره کرده بودید، برای نمونه به زبان، وزن و همینطور به باور و ذهنیت این دو شاهنامه، اگر ممکن است در رابطه با ویژگی سوم بیشتر بحث کنید و اینکه چه تفاوتی میان این دو باور و جهانبینی و اندیشه وجود دارد؟

ج: وقتی به محتوای شاهنامه‌ی کوردی و شاهنامه ی فردوسی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم در رابطه با باور و فکر یا بعبارتی ذهنیت تفاوت‌های خیلی معناداری با یکدیگر دارند، روایت فردوسی چون بیشتر روایتی رسمی است، دین را به مشکل رسمی تری می‌شناسد. وقتی که از دین حرف می‌زند به قول انگلیسی از صدای رسمی و اصلی دین ، یعنی همان چیزی که مقبول حکومت است، از آن حرف می‌زند. به همین خاطر وقتی شاهنامه فردوسی از زرتشتی‌گری بحث می‌کند مدل خاص و مشخصی از زرتشتی‌گری را در نظر دارد… در واقع جهانبینی شاهنامه فردوسی، تولید دنیای ماقبل خود به شکل رسمی است. برای نمونه دنیا را به شکل خیر و شر می‌بیند. دنیا یا تاریک است یا روشن… یا نگاه می‌کنیم برای نمونه دنیای «مانویت» تأثیر زیادی بر آیین های بعد از خودش داشته است و در زرتشتی‌گری هم ما همین را می‌بینیم. در زرتشتی گری یک دنیا داریم دنیای خیر، و یک دنیا داریم دنیای شر، برای نمونه در حوزه «زورانیسم » که نگاه می‌کنیم خدای زمان (ایزد زمان) دو بچه در شکم دارد، یکی از آنها زیبا و روشن و دیگری تاریک و بدقیافه، یکی از آنها اهورا و دیگری اهریمن… من نمی‌خواهم حالا درباره‌ی این بافت دوگانه و ساختارگرایی آن و اینکه چگونه ذهن انسان تولیدات دوگانه می‌زاید زیاد بحث کنم. ما می‌بینم که شاهنامه فردوسی پیوسته تولید دوگانه دارد، دوگانه‌ی خیر و شر، دوگانه ایران و توران و… اما شاهنامه کوردی دوگانه‌اش خیلی به هم نزیک و با هم مخلوط شده است. یعنی می‌توانیم بگوییم سه گانه است، یک دنیای روشن داریم، یک دنیای تاریک و یک دنیای خاکستری. که اتفاقاً خاکستری آن بسیار برجسته و پررنگ است… برای نمونه در کمپ ایرانیان خوب، آدم های بد بسیاری داریم و در کمپ تورانیان بد، آدم های خوب زیاد داریم… بخشی از پهلوانان را داریم که وابسته به هیچ کدام از این دو کمپ نیستند اما در روایت ها حضور دارند… می‌توانیم بگوییم دنیای شاهنامه کوردی کمی رئال‌تر است تا دینی تر، این یک. دوم، کاراکترهایی در شاهنامه‌ی کوردی وجود دارند که زیربنای فکری کهن ایرانی را بهتر نشان می‌دهند. برای نمونه در حوزه “زُروانیسم” افراد و نگرشی که در اسطوره‌ی «زُروان» هست، در تحلیل و بررسی با زیربنای فکریی که در همان دوره هست منحصر به فرد است… اما در شاهنامه فردوسی چندان نمایان نیست ولی در شاهنامه کُردی کسانی داریم مثل «زرآلی» «زرداد» و «زرپوش» اینان نیم دیو و نیم انسان هستند، اما دیو نه به آن معنای بدی که فردوسی استفاده می‌کند، اینان در زمان حرکت می‌کنند و بر می‌گردند، جز این نامشان با “زر” همراه است که ما می‌دانیم پیوند و رابطه‌ی بسیار معناداری با زمان دارد و زمان با سیمرغ و سیمرغ با زال و زال با زُروان که همه اینها دوباره به هم متصل می‌شوند. هر بخش از شاهنامه‌ی کردی را که تحلیل و بررسی کنیم پر از نشانه‌هایی است که از لحاظ اسطواره‌ای نشان می‌دهند چقدر اصالت دارد این متن (شاهنامه کوردی)، و چقدر تفاوت دارد با شاهنامه فردوسی… منطقه‌ی زاگرس از قرون گذشته تا امروز پر از باورهای مختلف و متفاوتی است که به دلیل اینکه حوزه ی «مین استریم» یا دین گرایی رسمی -برای نمونه اگر از اسلام بحث کنیم بخش مدینه یا بعدتر کوفه… یا از ایران بحث کنیم برای نمونه در شهر قم نمود عینی تری دارد تا ایلام-… اگر ما صداهای اصلی و رسمی را نگاه کنیم منطقه زاگرس برای هیچ کدامشان قابل شناسایی و فهم نبوده است. برای نمونه در دوره‌ی اسلامی اگر نگاه کنیم در حوزه تصوف همزمان ما در این طرف مکتبی داریم به نام “مکتب بغداد” و در آن طرف “مکتب خراسان”. کسانی که متعلق به این دو مجموعه نبوده‌اند، نتوانسته اند آنها را بفهمند برای مثال: “حلاج”، “شاه خوشین” ، “بهلول ماهی” و… اینها را مثلاً در یک چاه تاریک انداخته‌اند که کسی حرفی از آنان به میان نیاورد و به آنها «حلولی‌ها» یا “باطنی‌ها” می‌گویند… در واقع صفت مشترک و نکته مشترک تمام کسانی که اینگونه برچسبی می‌خورند شیوه‌ی نگارش آنهاست که من به آن شیوه‌ی نگرش زاگرسی می‌گویم. اینها عموماً رفتارها و باورهایشان زاگرسی است. زیرا با اسلام دوره‌ی خود در جاهایی نزدیک و در جاهایی دور هستند… برای نمونه همزمان که شیوه‌ای از توحید را قبول دارند، به نوعی از حلول هم باور دارند. یا می‌بینید هنوز هم در دوره‌ی خودمان باورهای گوناگون و تناسخ و… وجود دارد. اینها از نظر دین رسمی در یک چاه تاریک بی‌انتها انداخته شده‌اند تا کسی درباره‌ی آنها حرفی نزند. عملاً بخشی از استراکچر(ساختار) و کاراکترهای شاهنامه‌ی کوردی متعلق به این مجموعه‌اند. مجموعه‌ای که نیم دیو هستند و نیم انسان، در زمان حرکت می‌کنند و فقط خادم رستم هستند و… رستم از دیدگاه روایت‌های زاگرسی همان رستم فردوسی نیست…. ویژگی‌های پهلوانی‌اش همان‌ است که در شاهنامه‌ی فردوسی نیز هست اما با این تفاوت که شاهنامه‌ی فردوسی مفهومی دارد که از آن استفاده می‌کند با عنوان «فر» که متعلق به خاندان شاهی است و فقط از طریق خون به دیگری می‌رسد. اما شاهنامه‌ی کوردی مفهوم «فر» ندارد و مفهوم «ذات» دارد. ذات چیزی است مثل «فر» یک موهبت الهی است اما این موهبت همانطور که در منطقه زاگرس در حوزه‌ی دینی داریم می‌بینیم نوعی خداگونگی است نه نوعی مثلاً نیرو و قدرت الهی! وقتی تو “ذات” داری، خیر و شر در برابرت معنی ندارد، یعنی خودت معیار می‌شوی! خیر و شر دیگر مفهومی ندارند… در واقع می¬توانیم بگوییم “فر” یک نیروی الهی است و اما این خود الوهیت است… برای نمونه رستم دارد یا سهراب… افراد زیادی از آن برخوردار نیستند اما جالب آن جاست که در شاهنامه‌ی فردوسی فقط پادشاهان از آن برخوردارند اما در شاهنامه¬ی کوردی پهلوان‌ها آن را دارند. اتفاقاً پیوند معناداری میان خدا و پادشاه و پهلوان بواسطه¬ی ذات برقرار است که این سه را به هم پیوند می‌دهد.

س: آیا در حوزه¬ی «ادبیات تطبیقی»، تطبیقی میان شاهنامه¬ی کوردی و شاهنامه فردوسی انجام گرفته است که به شیوه‌ی مکتوب منتشر شده باشد؟

ج: متاسفانه تا قبل از بنده نه، برای اینکه ما متن نداشته‌ایم و متن‌ها هم به تازگی به حوزه¬ی آکادمیک آمده‌اند و مطرح شده‌اند. به همین خاطر هنوز کارهای تطبیقی خاصی ندیده‌ام. هر چند به شکل بسیار محدودی یک سری پایان‌نامه‌ها در ایران کار شده است که زیاد هم با کیفیت نبوده‌اند. در واقع تا قبل از این کار بنده که موجود است و به زودی چاپ می‌شود و «تحلیل» شده است بر روی شاهنامه‌ی کُردی که اصلاً بدانیم چیست و… هنوز کار خاصی شکل نگرفته است.

س: آیا نسخه معتبر و خوبی از شاهنامه کُردی تا الان منتشر شده است؟ البته نسخه‌هایی منتشر شده و کسانی زحمت کشیده‌اند اما منظورم چیزی است که به عنوان ریفرنس مطرح باشد؟

ج: دوستانی چاپ کرده‌اند برای مثال جناب -ایرج بهرامی- که چند نسخه چاپ کرده‌اند که هر کدام‌شان دفترهایی از شاهنامه کردی است، همینطور آقایان -قامت پرویزی- و -جلیل آهنگرنژاد- که « برزونامه» را چاپ کرده‌اند. همینطور آقای -محمدرشید امینی- مجموعه‌ای چاپ کرده‌اند که آنها را سر هم و یکپارچه کرده است که البته این سرهم کردن متعلق به سنت شاهنامه‌ی ما نیست. و قاعدتاً چون درک ما از تِرم و اساس شاهنامه یک کتاب واحد است که مجموعه پادشاهی در آن وجود دارد و داستانهایی گفته می‌شود و… ذهنیت ما اینجوری است که هر وقت بحث شاهنامه کوردی می‌کنیم، فوراً به فکر آن می‌افتیم که ما هم برویم چیزی شبیه آن تولید کنیم. در حالی که مدل تولید شاهنامه کوردی همانگونه که ما در سیستان هم مشابه آن را داریم دفترهایی جدا از هم هستند. اما مثل دانه‌های تسبیح یک نخ آنها را به هم متصل کرده است و هرکدامشان کاراکتر خودشان را دارند. این نخ نامرئی است و مردم می‌دانند این جزو ادبیات حماسی و پهلوانی و شاهنامه‌ی ماست اما لزوماً قرار نیست که پشت سر هم بیایند. در مجموع در این باره کارهایی صورت گرفته است که امیدواریم بیشتر هم شود.

س: اهمیت شاهنامه‌ی کُردی برای ادبیات امروز کوردی چیست؟ و چه کمکی می تواند به زبان و فرهنگ ما بکند؟

ج: درباره‌ی اینکه کارکردش چیست خب طبیعتاً هر ملتی افتخار می‌کند که سیر تغییرات اندیشه خودش را از دوره‌های قبل از خود تا دوره‌ی خود ببیند، بنویسد و یک مدل خطی و سرراست در زمان برای خودش در نظر بگیرد… تا وقتی که ما یک نقطه ی «الف» نداشته باشیم در زمان، یعنی نقطه‌ی پیش از خودمان را نداشته باشیم نمی‌دانیم از کجا باید شروع کنیم. شاهنامه‌ی کوردی برای ما این اهمیت را دارد که می‌توانیم بگوییم در ادبیات حماسی که به عنوان یکی از قدیمی‌ترین شیوه‌ها و ژانرهای بشری است، ما هم در این حوزه تولید داریم که بدون شک این افتخاری بزرگ است… این اهمیت را دارد که بدانیم ادبیات دوره‌های قبل از خودمان چه شکلی بوده و چه پروسه‌ای داشته است، تولید سنت شفاهی خودمان و… همه اینها را می‌توانیم ببینیم و تحلیل کنیم و با شعر و ادبیات امروز خودمان مقایسه کنیم… برای نمونه چه پروسه‌ای منجر به ادبیات امروز ما شده است؟ آیا شاهنامه کوردی به این ادبیات می‌رسد یا ژانرهای دیگری در کنار شاهنامه کردی هستند که به ادبیات امروز می‌رسند؟ برای نمونه رابطه‌ی میان شعر «شاکه و خان منصور» با اینگونه زبان و بیان چیست؟ و …

س: آیا آکادمی و بنیادی به شکل رسمی برای شاهنامه‌ کوردی وجود دارد؟

ج: بنیاد اگر منظورتان سازمانی که ساختار داشته باشد و… متاسفانه نه! البته امیدواریم که این اتفاق بیافتد. همانگونه که برای شاهنامه فردوسی و چیزهای دیگر هست، برای شاهنامه کوردی هم بنیادی داشته باشیم. چون میزان منابع ما چه در حوزه‌ی شفاهی و چه در حوزه‌ی کتبی آنقدر فراوان است که قاعدتاً با یک نفر و دو نفر و… انجام پذیر نیست. و این (شاهنامه کوردی) نه تنها بخشی از میراث ادب کوردی که بخشی از میراث ادبی و فرهنگی جهان است که باید حتماً روی آن کار شود. ما «راسیسم» نیستیم که بگوییم فقط ما خوب هستیم و این عالی است، نه! این هم (شاهنامه کوردی) به عنوان یکی از دستاوردها و تولیدات بخشی از مردمی که بر روی زمین زندگی می‌کنند مهم است و در دنیای مدرنی که همه چیز به دقت بررسی و تحلیل می‌شود، درخور آن می‌باشد که مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد و کسانی که صاحب فکر و اندیشه هستند بیایند و بر روی آن پژوهش و تحقیق انجام دهند.

س: جنابعالی به عنوان یکی از پژوهشگران توانا و صاحب نظر در این حوزه آیا آثار تازه‌ای در اینجا در دست چاپ ندارید که مردم بتوانند استفاده کنند؟

ج : متأسفانه یا خوشبختانه کارهایی که من انجام داده‌ام عموماً به زبان انگلیسی چاپ شده‌اند. خیلی کم به زبان فارسی یا کُردی. «رساله» بنده که چاپ می‌شود و اکنون زیر چاپ قرار دارد و در دسترس است به زبان انگلیسی و بخشی از آن به زبان کردی است -یعنی خود متن داستان‌هایی است که تصحیح شده اند-… جدا از این امیدوارم بتوانم هر کدام از دفترهای شاهنامه کردی جدا جدا به شکل متودیک و آکادمیک تصحیح کنم با متودهایی که به روز هستند. برای نمونه متود علمی – انتقادی که آقای «خالقی مطلق» برای شاهنامه فردوسی به کار می‌برد. با همان متودها به بهترین شیوه‌ای که وجود دارد و با حوصله انجام دهم. دو سه دفتر آماده شده‌اند اما چون کارهایم را به انگلیسی انجام داده‌ام بدون شک وقت زیادی می‌طلبد که دوباره اینها را به کوردی یا فارسی برگردانم. برای اینکه هر کدام از اینها پاورقی زیادی دارد که برای برگردانشان را نمی‌شود به شخص دیگری واگذار کنم چون چک کردن آنها همانقدر زمان لازم دارد که خودم انجامشان دهم. اما در آینده‌ای نزدیک داستان “ببر بیان” آماده‌ است که چاپ می‌شود. داستان «رستم و سهراب» حتماً چاپ می‌شود . اینها هرکدام تصحیح چندین نسخه هستند (۱۰ یا ۱۲ نسخه). همینطور بخشی از روایات شفاهی که گردآوری کرده‌ام همراه با تحلیل حتماً چاپ می‌شود. امیدوارم اینها به عنوان منابعی در اختیار مردم قرار بگیرند.

س: بسیار سپاس از وقتی که در اختیار ما گذاشتید جناب چمن آرای عزیز! اگر سخنی، نکته‌ای، مطلبی مانده است بیان بفرمایید؟

ج: سپاس از لطف شما، از اینکه وقت گذاشتید، بسیار باعث خوشحالی است که شاهنامه کوردی و ادبیات کوردی در ایلام طرفدار زیادی دارد و یک هفته‌نامه (صبح ایلام) به این بلوغ فکری رسیده است که این مساله را ببیند و من بسیار خوشحالم دست شما درد نکند.

گفتگو: محمد مرادی نصاری
برگردان از کُردی: آیت نامداری

منبع: هفته نامه صبح ایلام