به روایت تیتر:
کد خبر: 1235
منتشر شده در: ۱۶ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۳۶

از روزنامه خوانی تا روزنامه نگاری

پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها – خاطرات شیرین برای خبرنگاران زیادند و البته خاطرات تلخ نیز. روز خبرنگار بر کاشفان فروتن حقیقت مبارک!

پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها – اولین باری که روزنامه خواندم، اوایل مهر سال ۷۳ بود؛ به سختی قادر به خواندش بودم، چرا که آن روزنامه را که درست به یاد دارم صفحه‌ی حوادث بود برای نگهداری از کتاب ریاضی‌ام مجلد کرده بودم؛ هر روز برای همکلاسی‌هایم آن را می‌خواندم و همین هم باعث شده بود تا آن را حفظ کنم و هر روز به درخواست‌های مکرر همکلاسی‌هایم لبیک بگویم و در قبال خواندن آن روزنامه برای‌شان (خبر از کشف حشیش و تریاک بود) تغذیه‌ی آنان (به یاد دارم که تغذیه‌ی ما یک بیسکوئیت تینا بود) را به اجرت می گرفتم؛ آن روزها گذشت تا اینکه برای ادامه‌ی تحصیل راهی شهر ایلام شدم و طرفدار پر و پا قرص تیم فوتبال پیروزی شدم؛ آن زمان روزنامه‌ها با یک روز تاخیر می‌آمدند و همین هم باعث شده بود تا تقریبا همه‌ی روزنامه‌های ورزشی آن زمان را از ابرار ورزشی گرفته تا فضیلت جوانان بخرم و عکس‌های ماندگار عابدزاده را بر در و دیوار خانه بچسبانم. البته همیشه هم بر سر این کارهایم تنبیه می‌شدم… حتی چند بار هم داغ بر دست‌هایم گذاشتند تا دیگر روزنامه نخرم اما مگر می توانستم حریف این دل شوم!؟
باز هم سالها گذشت تا اینکه ورزشی زده شدم و به خواندن هر روز روزنامه ایران در زمان ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی سوق داده شدم، از آن پس دیگر روزنامه‌ها را هم می‌خواندم و علاقه‌مند شده بودم به خواندن هرروزه‌ی روزنامه‌ها و حتی دوستانم کارشان این بود که هر روز اخبار و اطلاعات را از طریق من مطلع می‌شدند… این نیز گذشت… اواخر سال ۸۰ بود که برادرم که اکنون باید اورا دکتر مجید خطاب کنم به عنوان سردبیر نشریه صبح ایلام مشغول به فعالیت شد و از آن طریق نیز من وارد مطبوعات شدم؛ آن زمان هنوز ۱۵ ساله بودم و کارم را از گرفتن عکس که آن زمان خبری از دوربین‌های دیجیتال نبود شروع کردم؛ بعدها روانه‌ی خدمت سربازی که شدم، به عنوان سردبیر نشریه ندای پدافند مشغول به فعالیت شدم و از آن پس به عنوان خبرنگار و عکاس شکوه آزادی ماه‌هایی را گذراندم تا اینکه به پیشنهاد برخی دوستان خبرنگار، مدیرداخلی و سپس سردبیر هفته‌نامه آلامتو شدم؛ خصلتم این بوده که هیچگاه به کار خودم قانع و راضی نمی‌شوم و همین هم باعث شده تا کار برایم روز و شب نداشته باشد؛ گاهی شب‌ها ساعت ۱۲ به بعد شروع به نوشتن مطلب و موضوع می‌کنم و گاهی نیز اول صبح؛ کلا خبرنگاری و مخصوصا روزنامه‌نگاری وقت نمی‌شناسد و من نیز اینچنینم.
شیرین‌ترین خاطره‌ام را می‌توان پیگیری کم‌آبی یکی از روستاهای ایلام دانست که پس از ماه‌ها پیگیری از طریق آبفای ایلام این مشکل برطرف شد. معمولا خاطرات شیرین برای خبرنگاران زیادند و البته خاطرات تلخ نیز؛ یکی دیگر از خاطرات خوش، نگارش مطلبی با عنوان “دوچرخه‌ی محمدحسن” در خصوص آرزوهای یکی از کودکان این دیار بود که بلافاصله پس از انتشار آن، مخاطبان اقدام به جمع آوری مقداری پول کردند که باعث شد محمدحسن هم صاحب دوچرخه شود و هم مداد، دفتر، داستان، لباس و… به کمک او بیایند. البته برای یک خبرنگار اینگونه خاطرات بسیارند که به اختصار این دو خاطره به ذهنم آمد.
خاطرات تلخ هم برایم بسیارند اما تلخ ترین آنها را می‌توان درگذشت پیر مطبوعات محلی ایلام زنده یاد ” ماشاءاله رشنوادی” دانست. زیرا علاقه‌ی بسیاری به ایشان و شیوه‌ی مدیریت‌اش در مطبوعات داشتم.
مهم ترین وظیفه‌ی مطبوعاتی‌ها و خبرنگاران را کشف حقایق می‌دانم و امیدوارم در طول سالیان خدمتم در این عرصه توانسته باشم در این راه گام بردارم.
از بین خبرنگاران استان، علاقه‌ی ویژه‌ای به آقای رستمی، سردبیر مانشت دارم و قلم و شیوه‌ی نگارش‌اش را می‌ستایم.
خبرنگاری را هیچوقت به دیده‌ی یک شغل پردرآمد نمی‌بینم چرا که هیچگاه از وضعیت معیشت و درآمد این شغل راضی نبوده ام و حتی حداقل‌ها را نیز در آن ندیده‌ام اما این شغل را به واسطه‌ی ارتباط‌ش با تمام اقشار می‌پسندم؛ از بازاری گرفته تا مدیر و مدبر و… به استرس‌های گاه و بی گاهش عشق می‌ورزم و موهای سپید نورس‌ام را حاصل همین استرس‌ها می‌دانم. از آنجا که انسانی بسیار احساسی و هییجانی هستم، هیجانات موجود در این کار مرا مشعوف خویش می کند و اینچنین است که از این حرفه دست‌بردار نیستم…
من نیز به نوبه‌ی خودم فرا رسیدن روز خبرنگار را به تمامی خبرنگاران واقعی تبریک و تهنیت عرض می‌نمایم و تبریک به بازاریابان را نیز به روز خودش وا می‌گزارم. به امید روزهای خوش. بدرود

سعید بگ نظری، سردبیر هفته نامه آلامتو