به روایت تیتر:
کد خبر: 1218
منتشر شده در: ۱۶ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۰۰:۲۹

در آستانه اشک

پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها – مجید بگ نظری: با چشمانی اشک‌آلود، ساده‌ترین سلام‌ها و درودهایم را به کلیه همکارانم از تمامی سلایق و گرایش‌ها‌ی فکری تقدیم می‌کنم.

به بهانه‌ی اشکی که در آستانه روز خبرنگار ریختم
به راستی آیا ما فراموش شده‌ایم؟!
ساعت ۶ عصر ۱۵ مرداد است و من در دفتر کارم در آزمایشگاه “کشت سلول و بافت” دانشکده بیوتکنولوژی دانشگاه “میسور” نشسته‌ام. منبع‌نویسی یکی از مقالات تحقیقی‌ام رو به پایان است. همکاران هندی‌‌ام آزمایشگاه را ترک کرده‌اند. مطابق عادت این چهارسالی که در ایران نیستم، پس از پایان امورات علمی-دانشگاهی روزانه، به سراغ خواندن اخبار ایران و خصوصاً اخبار استان ایلام در اینترنت می‌روم. امروز برخلاف برخی از روزهای گذشته، به اخبار خوب و امیدوارکننده‌ای برمی‌خورم؛ خبر افتتاح پل روگذر شهید رضایی‌نژاد، انتصاب یکی-دو نفر از همفکران و دوستانم در سمت‌های سیاسی-اجرایی و … . تیتری حرفه‌‌ای و گیرا در وب‌سایت “غرب آنلاین” مرا به خوانش محتوای مطلبش دعوت می‌کند: “عصر ظهور نویسندگان مطبوعاتی و رسانه‌ای ایلام کلید خورده است”؛ نویسنده‌‌ی مطلب “خداداد ابراهیمی” با قلمی روان و شیوا است؛ پیشکسوتی است که به مانند بسیاری از دیگر پیشکسوتان، قدرش را آنگونه که شایسته است ندانسته‌ایم. از پیش‌درآمد متن که می‌گذرم به یکباره به نام‌هایی آشنا برمی‌خورم. افرادی که نویسنده نام آن‌ها را یکی پس از دیگری و در چند خط بعنوان سرآمدان اصحاب مطبوعات ایلام در دو دهه‌ی گذشته بر می‌شمارد: ماشاالله رشنوادی و … . با خواندن نام اشخاص، تصاویری از شکل صورت، نحوه‌ی راه‌رفتن‌ها، تکیه‌کلام‌ها، شیطنت‌ها و سایر صفات رفتاری این همکاران در ذهنم شکل می‌گیرد. اسامی این پاراگراف تمام می‌شوند. نکته‌ای برایم مبهم است. دوباره و چندباره نام افراد را مرور می‌کنم اما نامی از “مجید بگ‌نظری” نیست! آه خدای من! فراموشم کرده‌اند! گمانه‌‌ها آغاز می‌شوند؛‌ “از دل برود هر آنکه از دیده رود “، “به احتمال زیاد اسامی زیاد بوده” و یا “شاید هم صلاح دیده” و … . از این پاراگراف می‌گذرم اما از اینکه فراموش شده‌ام دلخور هستم. به چند پاراگراف پایین‌تر، آنجا که نویسنده، نام چند نفر دیگر از مطبوعاتی‌های ایلام را تحت عنوان “خبرنگاران یک دهه بعد” لیست نموده است، می‌رسم. نام “رضا رستمی” عزیز و خانم “علی‌حسینی” سختکوش، مرا به نامی آشنا پیوند می‌دهد: مجید بگ‌نظری! مکث می کنم؛‌ لحظاتی به نام‌اش خیره می شوم و بعد نگاهم را از صفحه‌ی مانیتور برمی‌دارم. انگشتانم را بر پیشانی می گذارم. تصاویری از آن همه خاطره‌ی تلخ و شیرین و دردها و رنج‌های بیش از یک دهه خبرنگاری را مرور می‌کنم؛ ناخواسته و به آرامی اشک می‌ریزم؛ گریه امانم نمی‌دهد. تک و تنها صدای هق‌هق در فضای چهاردیواری آزمایشگاه می‌پیچد؛ دلتنگی بر شدت گریه افزوده است اما این “نام آوردن” از یک خبرنگار دور از وطن، عامل اصلی ماجرا است؛ منِ خبرنگار فراموش نشده‌ام و همین یعنی خود ارزش.
با چشمانی اشک‌آلود، ساده‌ترین سلام‌ها و درودهایم را به کلیه همکارانم از تمامی سلایق و گرایش‌ها‌ی فکری تقدیم می‌کنم؛ به تمام آنهایی که پس از ما نیز به جمع خانواده‌ی مطبوعات پیوسته‌اند. هزاران کیلومتر آن‌سوتر از زادگاهم و در ورای امواج متلاطم اقیانوس اعلام می‌کنم که ایران و ایرانیان خصوصاً ایلام و ایلامیان‌اش را هرگز فراموش نکرده‌ و نمی‌کنم، همچنان‌که شما نیز یاد مرا از خاطر عزیزتان نبرده‌اید. فرصت را غنیمت می‌شمارم و پیشاپیش۱۷ مرداد، روز خبرنگار را نیز به شما همکاران عزیزم تبریک می‌گویم.
همکارتان
مجید بگ‌نظری
۱۵ مرداد ماه ۱۳۹۳ شمسی

3 پاسخ به “در آستانه اشک”

  1. سلام
    اینگونه است که یک یادداشت تاثیرگذار حتی آنسوی مرزها آدم هاراتکان میدهد آنسان که در آستانه اشک از نویسنده عصرظهور نویسندگان مطبوعاتی ایلام قدردانی میشود . ای کاش بگ نظری می نوشت که سال ها پیش استاد ابراهیمی در روزخبرنگار با نطق گیرای خوداز بگ نظری ها جانانه دفاع کرد آنجا که توسط فرماندار وقت تهدید به مرگ شده بود ند.و حاضران با کف وی را تشویق کردند.

  2. ویژه نامه ای در مراسم روز خبرنگار با تأخیر امسال ! ! دیدم که عنوان قشنگی داشت : «خطرنگاران» . یعنی هم خطرها رو مینگارن ، و هم به قول کردی خودمان «خطر» می نویسن (یا خفن) و هم اینگه خطر می کنن با این خطرنگاری چون نفع ناحق یه عده که به خاطر قدرتی که از طرف مردم بهشون امانت داده شده سواستفاده می کنن و خبرنگار خطرنگار اگه ! ! بتونه به خاطر مردم پته ای رو به آب بریزه ، خب معلومه فرماندارای وقت و بی وقت ! ! دست به تهدید می شن .
    بگ نظری هم بچه خوب و سالمیه و هم زحمت زیادی کشیده . جاش خالی نباشه .

  3. خطرنگاری وقتی خوبه که نفعی به مردم برسونه… اما متاسفانه جز محدودی از بچه ها بقیه شدن تریبون بیلان کاری نکرده مدیران…