به روایت تیتر:
کد خبر: 1042
منتشر شده در: ۱ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۳۲

تاریخ و خاستگاه فکرى بهائیت

پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها – پس از آنکه سردمداران امپریالیسم وارد سرزمینهای اسلامی شدند، مهم ترین سد راه توسعه طلبی خود را دین اسلام یافتند… از آن زمان تا کنون بارها در دل اسلام فرقه سازی کرده و می کنند.

پایگاه خبری تحلیلی ایلامی ها – بهائیت فرقه ‏اى است که میرزا حسین على نورى مؤسس آن بوده است. او فرزند میرزا عباس نورى است و در سال ۱۲۳۳ هـ.ق در تهران متولد گشت. خاندان او از دهکده­ ی کوهستانى کوچکى به نام «تاکر» از نور مازندران مى‏باشند. او بعد از تحصیلات مقدماتى همچون پدرش که در دستگاه «امام وردى میرزا» از قاجاریه، سمت منشى­گرى داشت، به خدمت دیوان در آمد و چون شوهر خواهرش هم منشى قنسول روس بود با ساز و کارهاى ایجاد ارتباط با سفارتخانه ‏ها هم آشنایى پیدا کرد.[۱]

با ظهور و غوغاى «على محمد باب»، او و برادر ناتنى ‏اش (یحیى صبح ازل) و تنى چند از خاندانش به باب پیوستند و آن گاه که باب به دستور میرزا تقى خان امیر کبیر در تبریز اعدام شد، یحیى صبح ازل که سیزده سال از برادرش کوچک تر بود به جانشینى باب برگزیده شد. البته میرزا حسین على هم طبق مصالحى تسلیم وى گردید، اما پس از مدتى از اطاعتش سرپیچى نمود.[۲] نخست ادعاى «مهدویت» کرد و مدعى شد که او همان کسى است که باب وعده­  ی ظهورش را داده است[۳] و با گذشت زمان بر ادعاهایش ‏افزود و از ادعاى «رجعت حسینى» و «رجعت مسیحى» گرفته تا «رسالت و شارعیت» و در نهایت، ادعاى «حلول خدا در او» با تجسد و تجسم خداوند، و دعواى «انا الهیکل الاعلى» را مطرح کرد.

 

 

در سال ۱۲۶۹ هـ.ق حکومت وقت در اثر فشار مردم و رهبران دینى مجبور شد که این گروه را به بغداد تبعید کند؛ بغدادی که در آن زمان تحت سیطره­ ی دولت عثمانى بود. دولت عثمانى در سال ۱۲۷۹ هـ.ق آنها را نخست به «استانبول» و سپس به «ادرنه» کوچانید. در همین زمان‏ها بود که بین دو برادر رقابت بر سر رهبرى «بابى ‏ها» به اوج خود رسید و از این روى دولت عثمانى آنها را به دادگاه کشانید و دادگاه هم دستور داد که هر یک از برادران با گروه پیرو خود به نقطه‏ اى که دور از هم باشد، فرستاده شوند و «یحیى صبح ازل» به همراه یارانش در «قبرس» و حسین على و پیروانش در «عکا» که در سرزمین فلسطین اشغالی است، اسکان داده شدند.

میرزا حسین على در عکا به زندگى خود ادامه داد و در سال ۱۳۱۰ هـ.ق در اثر مریضى از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد­. بعدها پسرش «عباس افندى» که «عبدالبهاء» لقب گرفت، براى ترویج بهائیت کوشش‏ هاى فراوانى نمود و در سال ۱۹۱۱ میلادی به اروپا مسافرت نمود و توانست روابط ویژه ‏اى با انگلستان و امریکا برقرار نماید.

 

رهبر دوم فرقه بهائیت

 

بعد از سقوط عثمانى در جنگ جهانى اوّل، عبدالبهاء که در حیفا زندگى مى‏کرد، مورد حمایت انگلستان قرار گرفت و به خاطر خدمات شایانش، بالاترین نشان خدمت­گذارى به انگلستان را، بعد از جنگ دریافت کرد.[۴] او خود در نوشته‏ هایش سایه­ ی امپراطور اعظم انگلستان جرج پنجم را بر سر اقلیم عربى فلسطین مستدام مى ‏طلبد.[۵]

در سال ۱۹۲۱ میلادی، شوقى افندى، نوه­ ی دخترى[۶] میرزا حسین على، پس از مرگ عبدالبهاء، زعامت و رهبرى بهائیان را بر عهده گرفت. او بعد از تشکیل دولت اسرائیل با رییس آن دیدار کرد و مراتب دوستى بهائیان را نسبت به کشور اسرائیل و آمال و ادعیه­ ی آنان را براى ترقى و سعادت اسرائیل اظهار داشت[۷] و در پیام نوروزى خود به بهائیان در سال ۱۳۲۹ هـ.ق تحقق دولت [جعلی] اسرائیل را مصداق وعده­ ی الهی دانست.

بعد از مرگ شوقى افندى در سال ۱۹۵۷ میلادی در ظاهر یک گروه ۹ نفرى، موسوم به بیت العدل، که مرکز آن در حیفاى فلسطین اشغالی است، مسئولیت اداره­ ی بهائیان را بر عهده گرفت.[۸]

 

رویکرد سیاسى بهائیت

با آنچه بیان کردیم تا حدودی رویکرد سیاسى عباس افندى و شوقى افندى معلوم گشت. آنچه در این جا لازم است بدان اشاره کنیم؛ این است که چنین رویکردى اختصاص به این دو شخص نداشته، بلکه ریشه در موضع­ گیرى مؤسس این فرقه دارد. به عنوان نمونه گزارش تاریخى ذیل خواندنى است:[۹]

در شوال ۱۲۶۸ هـ.ق دو تن از بابى‏ها به ناصرالدین شاه تیراندازى کردند و بعد از آن عده‏اى از آنان دستگیر و اعدام شدند و در پى دستگیرى میرزا حسین على برآمدند، چون از نظر حکومت مرکزى شواهد و قراینى بر نقش میرزا حسین على در طراحى سوء قصد به جان شاه وجود داشت.

گزارشات تاریخى از این حکایت دارد که او براى در امان ماندن از دستگیرى، در مقرّ تابستانى سفارت روس به سر مى‏برد و سفیر روس از صدر اعظم خواسته بود که در حفظ و حراست از میرزا حسین على کوتاهى نورزد و آن گاه که به بغداد تبعید شد، نامه‏ اى به سفیر روس نگاشت و از وى و دولت روس به خاطر این حمایت قدردانى کرد. البته سال‏ها بعد هم در لوحى خطاب به نیکلاویچ الکساندر دوم به این کمک اشاره کرده و از دولت روس تشکر نمود.[۱۰]

در بغداد نیز کنسول دولت انگلستان با ایشان دیدار کرد و حمایت دولت انگلستان را به ایشان پیشنهاد نمود.[۱۱]

از نکات جالب توجه این است که والى بغداد هم از طرف دولت عثمانى به ایشان مقررى مى‏داد.[۱۲]

زمانى که بهائیت از دامن روس به دامن انگلیس افتاد، سرکنسول سفارت روس Dalgorouki که زحمات دولت متبوع خود را بر باد رفته مى‏دید، به خشم آمد و همه­ ی اقداماتى را که در پدید آمدن فرقه­ی بابى و بهائى نموده بود، بر ملا ساخت.[۱۳] لذا این احتمال در ذهن تقویت مى‏شود که بهائیت یا زاییده ­ی استعمار است و یا هم­نوا با سیاست ‏هاى استعمارى. به هر حال بهائیت، حدوث و بقایش را مدیون استعمار است.

 
خاستگاه اعتقادى بهائیت

چنان که روشن گردید بهائیت زاییده­ ی بابیت بود، اما این که بابیت از چه فرقه‏ اى نشأت گرفته است، باید گفت: بابیه زاییده­ ی «کشفیه» و کشفیه زاییده­ ی شیخیه است. مؤسس شیخیه، شیخ «احمد احسائى»، بود که در سال ۱۱۶۰ هـ.ق متولد گشت و مسلک اخبارى داشت و به جهت اعتقاداتش، مورد تکفیر علما قرار گرفت.[۱۴] مثلاً او معتقد بود:

  1. ائمه، علل اربعه عالم مى‏باشند.
  2. اصول دین چهار تاست. (معرفت خداوند، معرفت انبیا، معرفت ائمه، معرفت رکن رابع؛ که رکن رابع، شیوخ و بزرگان شیخیه مى‏باشند).
  3. قرآن کلام نبى است.
  4. خدا با انبیا، شىء واحدى هستند.
  5. شیوخ و بزرگان شیخیه رکن رابعند.
  6. امام عصر به خاطر ترس به عالم حور قلیایى گریخته است.
  7. عدل، اصلى از اصول شیعه نیست. و… .

 

حمله­ ی او به خلفا در یکى از کتاب‏ هایش، موجب شد که کربلا مورد حمله قرار گیرد و اهالى آن جا کشته شوند. البته در این میان فقط خانه­ ی «سید کاظم رشتى» که از شاگردان شیخ احمد بود، در امان ماند. به هر حال مدتى بعد، او به حجاز رفت و با آن که حجاز در آن موقع تحت سیطره­ ی حکومت عثمانى قرار داشت، مورد حمایت و احترام حکّام آن جا قرار گرفت.

او به سال ۱۲۴۱ هـ.ق در سن حدود هشتاد سالگى از دنیا رفت و بعد از او سید کاظم رشتى به ترویج افکارش پرداخت، و فرقه­ ی «کشفیه» را تأسیس نمود.

سید کاظم رشتى در سال ۱۲۱۲ هـ.ق متولد شد و در سال ۱۲۵۹ هـ.ق از دنیا رفت و به مدت ۲۰ سال در میان پیروان خود، به عنوان رکن رابع محسوب مى‏ گشت، وی معتقد بود که حضرت مهدى عجل­ الله­ فرجه در بین ماست و مبلغان خود را به اطراف مى‏ فرستد که مردم را آماده کنند و… . بر اساس همین اعتقاد بود که یکى از شاگردان بارزش به نام «على محمد باب» مدعى شد، من «باب امام زمان» هستم. البته بعدها به این مقدار اکتفا نکرد و ادعا نمود که او همان «مهدى موعود» است.[۱۵]

 

سیدکاظم رشتی شاگرد شیخ احمد احسانی

باب در نوشته‏ هایش گاه با صراحت تمام و به نحو مکرر به ختم نبوت و رسالت پیامبر اسلامˆ تا ظهور قیامت و همچنین به امامت دوازده امام و از آن جمله امام زمان ـ حجه بن الحسن عجل­ الله­ فرجه ـ اظهار ایمان مى‏ کند، اما بعدها به منظور این که راه را براى خودش بگشاید، اضافه مى‏کند که در ختم نبوت تا ظهور قیامت، منظور از ظهور قیامت، ظهور وى مى‏باشد.

کتاب «بیان» او که در بین بابى‏‌ها از جایگاه ویژه‏ اى برخوردار است و به عنوان «وحى» تلقى مى‏ گردد، حکایت از تأثیرپذیرى عمیق او از حروفیان و نقطویان دارد[۱۶] و از این جهت هم به شیخ احمد احسائى تأسّى جسته است.

او کتاب «بیان» خود را بر محور حروف ابجد و تطبیق آن با اعداد (عدد نوزده)، تألیف کرد. او در این کتاب هر سال را نوزده ماه و هر ماه را نوزده روز مى‏ داند،[۱۷] و خود را به عنوان نقطه­ ی اولى و باب خدا[۱۸] معرفى مى‏ کند که با هیجده تن از یاران نخستین‏ اش که به حروف حىّ مى‏ باشند (ح+ى = ۸+۱۰) و به نوزده نفر مى‏ رسند، «واحد» را تشکیل مى‏ دهند، چون واحد به حروف ابجد، مساوى با عدد نوزده است و به همین جهت، او بیان را به واحد اوّل و واحد دوم و… تقسیم مى‏ کند.[۱۹]

البته در شرح لغات حروفى آخر «بیان»، پیرامون سرّ انتخاب عدد نوزده آمده است که چهارده معصوم با چهار نایب امام زمان و باب، نوزده نفر مى‏ شوند. در حالی که اگر به پاره‏اى از ادعاهاى باب توجه کنیم که خود را مهدى موعود مى‏ خواند، باید بگوییم که عدد رمزى آقایان دچار نقصان گردیده است و براى تصحیح آن باید فکر دیگرى بکنند.

او بهشت و دوزخ صراط و میزان و ساعت را تأویل مى ‏نماید و در تبیین اصل رجعت و مقام امامت و ظهور و تجسد خداوند در اولیاى خود، سخنانى دارد که ترکیبى از تعبیرات غلاه و قرامطه و شیخیه است.[۲۰] او بعضى از مناسک، مانند نماز و روزه و قبله را تغییر داد. از احکام او است:

۱٫ اگر کسى از بابى‏ ها، زنش حامله نشد، حلال است که براى حامله شدن زن خود، از یکى از برادران بابى کمک و یارى بگیرد، و نه از غیر بابى.[۲۱]

۲٫ استمنا مباح است.[۲۲] و… .

ناگفته پیدا است که چنین مذهبی علاوه بر به دوش کشیدن ننگ وابستگی به استعمار و بیگانگان، هیچ اشتراکی با مسلمانان و شیعیان ندارد و علت مخالفت شیعه با آنان همین انحرافات فکری و اعتقادی آنها است.


 

[۱]. ر.ک: نورى، یحیى، خاتمیت پیامبر اسلام، صص ۶۲ ـ ۶۳٫
[۲]. ر.ک: دانشنامه­ی جهان اسلام، ج ۴، ص ۷۳۴، مقاله­ی محمود صدرى.
[۳]. از جمله تعلیمات باب که مورد سوء استفاده میرزا حسین على قرار گرفت، بشارت به ظهور موعودى بود با عنوان «من یظهره اللَّه»؛ یعنى کسى که خدایش او را آشکار خواهد نمود. دانشنامه­ی جهان اسلام، ج ۴، ص ۷۴۳٫
[۴]. شوقى افندى، قرن بدیع، ج ۳، ص ۲۹۹٫
[۵]. مکاتیب، ج ۳، ص ۳۴۷، به نقل از نورى، یحیى، خاتمیت پیامبر اسلامˆ، ص ۶۸ .
[۶]. او فرزند دختر عبدالبهاء بود.
[۷]. مجله­ی اخبار امرى تیرماه ۱۳۳۳، به نقل از دانشنامه­ی جهان اسلام، ج ۴، ص ۷۴۲٫
[۸]. ر.ک: دانشنامه­ی جهان اسلام، ج ۴، صص ۷۳۳ ـ ۷۴۴؛ خاتمیت پیامبر اسلامˆ، صص۶۲ ـ ۶۹ .
[۹]. گزارش شده که سفیر روس از تسلیم بهاء به مأمور شاه امتناع ورزید و نامه‏اى به صدر اعظم نوشت و خواستار حفظ او گردید (خاورى، عبدالحمید، رساله­ی تسعه، ص ۳۸۷) و آن گاه که بهاء به زندان افتاد، سفیر در دادگاه او این گونه گفت:… من تصمیم دارم که این شریف زاده‏ى بى گناه (بهاء) را تحت حمایت دولت روسیه درآورم و لذا اگر یک موى سر او کم شود، براى تنبیه شماها نهرهاى خون در این جا جارى خواهد شد. (ملحقات کتاب خاتمیت پیامبر اسلام، بخش مربوط به مدارک روابط میرزا حسین على با روس و نامه‏ى او به امپراطور روس).
[۱۰]. شوقى افندى، قرن بدیع، ج ۲، ص ۴۹؛ دانشنامه­ی جهان اسلام، ج ۴، ص ۷۳۵٫ براى آشنایى با مدارک این وقایع، رجوع شود به اسنادى که از ص ۱۰۹ به بعد در کتاب خاتمیت پیامبر اسلام آمده است که به عنوان نمونه به متن نامه­ی بهاء به نیکلاویچ که در کتاب مبین ثبت شده است، اشاره مى‏شود:

«اى پادشاه روس نداى خداوند ملک قدوس را بشنو (میرزا بهاء) و به سوى بهشت بشتاب، آن جایى که در آن ساکن شده است، کسى که در بین ملاء بالا به اسمای حسنى نامیده مى‏شود و در ملکوت انشا به نام خداوند، روشنى روشنى‏ها نام یافته است (شهر عکا)، مبادا این که هواى نفست تو را از توجه به سوى خداوند بخشانیده مهربانت باز دارد، ما شنیدیم آنچه را در پنهانى با مولاى خود گفتى و لذا نسیم عنایت و لطف من به هیجان آمد و دریاى رحمت به موج افتاد، تو را به حق جواب دادیم، به درستى که خداى تو دانا و حکیم است، به تحقیق یکى از سفیرانت مرا یارى کرد، هنگامی که در زندان اسیر غل و زنجیر بوده، براى این کار خداوند براى تو مقامى را نوشته است که علم هیچ کس بدان احاطه ندارد…».

[۱۱]. شوقى افندى، قرن بدیع، ج ۲، ص ۷۳۶٫
[۱۲]. دانشنامه­ی جهان اسلام، ج ۴، ص ۷۳۶٫
[۱۳]. نورى، یحیى، خاتمیت پیامبر اسلام، ص ۷۸٫
[۱۴]. مرحوم صاحب جواهر و شریف العلماى مازندرانى و… از جمله علمایى بودند که به تکفیر او رأى دادند. (نورى، یحیى، خاتمیت پیامبر اسلام، ص ۴۱).
[۱۵]. ر.ک: خوشنویس، جعفر، مجله­ی انتظار، شماره­ی اوّل، سال ۱۳۸۰، صص ۲۴۰ ـ ۲۵۰؛ ربانى گلپایگانى، على، فرق و مذاهب کلامى، صص ۳۳۶ ـ ۳۴۲٫ براى آشنایى بیشتر با فرقه­ی شیخیه رجوع شود به: فرزند شیخ احمد، حیات شیخ احمد احسائى؛ زرندى، تاریخ نبیل؛ قزوینى موسوى، محمد بن سید صالح، ردّ شیخیه؛ خالصى، محمد کاظم، اسرار پیدایش شیخیه، بابیه، بهائیه؛ الف، حکیم ‏هاشمى، کشف المراد (بررسى عقاید شیخیه).
[۱۶]. براى آشنایى با افکار حروفیان و نقطویان و… رجوع شود به کتاب: خاتمیت پیامبر اسلام، صص ۴۱ ـ ۴۶٫
[۱۷]. بیان الواحد الخامس، ص ۱۸٫ البته چهار روز باقیمانده به عنوان ایام شکرگذارى و جشن تعیین شده است. ر.ک: دانشنامه­ی جهان اسلام، ج ۴، ص ۷۴۲٫
[۱۸]. باب اللَّه شامل هفت حرف است و على محمد هم از هفت حرف تشکیل یافته است.
[۱۹]. ر.ک: نورى، یحیى، خاتمیت پیامبر اسلام، صص ۵۲ ـ ۵۳ .
[۲۰]. نورى، یحیى، خاتمیت پیامبر اسلام، ص ۵۸ .
[۲۱]. بیان، باب خامس عشر از واحد هشتم.
[۲۲]. بیان، باب عاشر از واحد هشتم.
[**]. گردآوری و تالیف: حجت السلام و المسلمین قاسم ترخان